Free Web Hosting | free host | Free Web Space | BlueHost Review
 

به سایت محمد اشرفی خوش آمدید

 

تاريخ مختصري از روز جهاني كارگر                              

در 23 ژوئن 1848 بيش از چهل هزار كارگر در فرانسه به خيابان ريختند و سنگربندي كردند. اين اولين جنگ داخلي كارگران برعليه ظلم و ستم بود. كه با هدف عالي بدست گرفتن قدرت به نام تشكيل (( جمهوري اجتماعي))‌ بوده و به دنبال شعار غير اقتصادي قرارداشت. اما بدليل عدم اتحاد با بقيه فقرا و ديگر نيروهاي انقلابي و كارگران جهان و ... پس از 4 روز مقاومت جانانه در مقابل يورش سركوبگران، قيام آنها به خون كشيده شد. در سال 1864 با تشكيل انترناسيونال ((كمينترن)) اول كارگران اروپا اقدام به مبارزه متشكل و جهاني كردند.

صبح 18 مارس 1871 پاريس شاهد فرياد زنده باد  كمون بود در آن روز كارگران پيروز شدند اولين حكومت كارگري ((كه اكثريت قريب به اتفاق نفرات اول حكومت از ميان كارگراني بودند كه قبلا"‌اعضا شوراهاي كارگري بودند.)) را كه 72 روز عمر داشت تشکیل داد(( ارتش را منحل كرد- جدايي دولت از كليسا را اعلام كرد- تحصيلات رايگان  اعلام كرد و كليه جرايم مالي را لغو كرد و ... اما يورش مستقيم كشورهاي قدرتمند اطراف فرانسه و كمك آنها به ارتش (بازمانده ارتش ) فرانسه و تجهيزات آن امكان نفس كشيدن و رفع خطاها را نداد و پس از يك هفته مبارزه سخت و خونين در روز 28 مه 1871 كمون پاريس شكست خورد آخرين سنگر مقاومت كمون ها بر روي تپه اي به نام مون مارتر بود كه پس از شكست كمون دشمنان كارگران به يادبود پيروزيشان كليساي فعلي مون مارتر را روي همان تپه بنا نهادند. تعداد بسياري از كمونها در سنگر كشته شده بودند . و بقيه بيشترشان اعدام شدند و تعداد اندكي توانستند فراركرده و دركشورهاي ديگر تحت حمايت سازمان انترناسيونال قرارگيرند. هنوز بر روي ديواري كه در قبرستان پرلاشز پاريس كه به ديوار كمون معروف است و محل اعدام دسته جمعي كمونها بوده جاي گلوله ديده ميشوند.

در سالهاي 1880 و بعد از آن اعتصابهاي عمومي كارگري در كشورهاي پيشرفته مانند آمريكا- فرانسه - آلمان - ژاپن- روسيه و ... به صورت زنجيره اي رخ مي داد و ادامه داشت. خواست مشترك كليه اعتصابها، كاهش ساعت كار بدون كاهش دستمزد بوده است در سال 1884 فدراسيون سنديكاي صنعتي و تجارتي كه بعدها به فدراسيون آمريكايي كارتغيير نام داد كنگره اي تشكيل داده بود. دراين كنگره تصميم گرفته شد براي دست يافتن به هشت ساعت کاردرروز بايد اول ماه مه 1886 دست به اعتراض عمومي به صورت متشكل زده شود. كارگران و سازمانهايي چون شواليه هاي كار- سازمانهاي سوسياليستي و آنارشيستي كه به اين جنبش پيوستند . 18 ماه فرصت داشتند تداركات لازم را براي اعتراض عمومي مهيا كنند. اول ماه مه 1886 (11 ارديبهشت ) فقط در امريكا بيش از پنج هزار اعتصاب متشكل از صدها هزار كارگر شروع شد. همان روز اول پليس ميلواكي 9 نفر از كارگران را كشت. روز سوم در شيكاگو 6 نفر را به قتل رساند. روز چهارم در پايان تظاهرات پليس اقدام به كشتار كارگران كرد. و در توطئه از پيش طراحي شده ((كه بعدها اسناد بدست آمد كه در محافل مهم دولتي و طراحان سركوب كارگران اين توطئه را براي بهانه قراردادن و استفاده تبليغات جهت توجيه خشونت بي پايان خود طرح و اجرا نمودند.)) بمبي توسط پليس مخفي منفجر و 9 نفر پليس كشته شدند. درنتيجه به بهانه كشته شدن پليسها سركوب گسترده ا ي در سرتاسر آمريكا راه افتاد. دولت به دستگيري كليه فعالان جنبش كارگري پرداخت. محافل سنديكايي- آنارشيستي و سوسياليستي مورد تهاجم واقع شد. تعداد بيشماري دستگير و بسياري اعدام شدند.

پس از اين واقعه، كارگران به اين نتيجه رسيدند كه ديگر نمي توان به همكاري كارگران وبورژوازي كه در گذشته براي شكست دادن فئوداليسم مايع افتخار بوده است . پاي بند بود و دلخوش كرد چون در حال حاضر دشمن اصلي كه در مسند قدرت نشسته و تمام ثروت جهان رابه تملك خصوصي درآورده است. همان بورژوازي است. به همين دليل دركنگره پاريس كه موسس انترناسيونال دوم بود و درسال 1889 تشكيل گرديده بود. به مناسبت گرامي داشت قيام اول ماه مه 1886 اين روز را روز همبستگي بين المللي كرگران (( روز جهاني كارگر)) اعلام كرد. بعد از آن با تمام مخالفتهاي سرمايه داري در تمام جهان اين روز را انقلابيون، بخصوص كارگران جشن مي گيرند. يا در چنيين روزي اعتراضات خود را بيشتر به نمايش مي گذارند.

مبارزات باافت و خيزهاي بسياري هنوز وجود دارد. و درحال حاضر حوزه هاي انقلابي، هرچند بسيار ضعيف شده اند. ودر چند دهه اخير ، بنا به دليل تحولات جديد در اقتصاد جهان ( كه پيامدي است از فرد گراي، كه خصلت ذاتي سيستم سرمايداري است ) و ظهور صورتهاي از جهاني شدن اقتصاد ، باعث شده تئوريهاي جديدي در حوزهاي مختلف ايجاد شود. و دوگانگي - خود بيگانگي كه محصولاتي از روند تاريخي اقتصاد  سرمايداري است ، به اوج خود برسند. هم چنين در حوزه ادبيات- اخلاق - واقع گرايي به انحطاط كشيده شوند. درنهايت باعث بحران در حوزه تئوريك و حوزه عمل در جنبش كارگري و دانشجويي درتمام جهان شده است. و صد البته عدم كارآيي جنبش هاي انقلابي به دليل گسترش اخلاق فردگرايي - گسترش انديشه سودطلبي برمبناي فرديت- ماشين وارگي انسان ها - سردرگمي و گيجي وآلوده شدن افكار انسانها به عشوههاي بورژوازي (كه در آينده انحطاط وحشتناكي درحوزهاي اخلاق - هنر و ادبيات - ارزشها و فلسفه را به دنبال خواهد داشت.) حال باعث شده است كارگران در اقصا نقاط جهان هم پيمانان سنتي خود(( دانشجويان - دانش آموزان و معلمان )) را از دست بدهند ولي كارگر به مفهوم گسترده و جديد درابعاد جهاني به صورت پيوندي محكم با جنبشهاي محيط زيست - جنبش زنان- جنبشهاي خود مختاري و مبارزات دمكراتيك حضور نو يافته است .

بحران بزرگ (ركود در تقاضا ) و( ناتواني در جوابگويي به نيازهاي واقعي  بشريت ) سرمايه داري هنوز سربر نياورده است. ولي اقتصادانان و تئوريسينهاي سرمايه داري لحظه شماري ميكنند مي دانند كه هر لحظه ممكن است بحران نمايان شود. به همين دليل راه حل بر طرف كردن بحران را دركاهش هز ينه هاي  عمومي (به چالش طلبيدن اكثريت  مردم جهان) مي دانند. سرمايداري به دليل ضعف كنوني جنبشهاي انقلابي دچار توهم پايان تاريخ و آرمان گرايي شده است بنابراين با خيال راحت مي خواهد باكاهش هزينه هاي بيمه اجتماعي - هزينه هاي عمومي ضمن بردن سود بيشتر و عبور از بحران بزرگ دستاورد مبارزات چند صد ساله نيروهاي انقلابي جهان را يكي پس از ديگري نابود كند. تا به نيازهايش ((تبديل انسانها به برده هاي چون مانيكورت ((برده گاني كه فقط دستور اجرا مي كنند و از خود هيچگونه توانايي فكر كردن، تصميم گرفتن ندارند.)) كه دست يابد به سود هر چه بيشتر وبيشتر . اين عمل بخصوص در كشورهاي پيشرفته زمينه و شرايط شروع خيزش دوباره جنبشهاي انقلابي كارگران و مردم را مهيا ميكند (( كه نمونه بارز حركتها عبارتند از حركت كارگران ودانشجويان كره جنوبي - معدنچيان انگلستان - اعتصابهاي سنديكاهاي مختلف در فرانسه و جنبش مبارزه با جهاني سازي اقتصاد)) مردم و كارگران فرانسه در سال 1995 در پاریس به خیابانها آمده باتعدیل اقتصادی دولت مخالفت کردند و حتی برنامه هایی جهت انحلال دولت و استقرار دمکراسی مستقیم مردمی (یعنی اینکه اصلا" دولتی وجود نداشته باشد و کشور به صورت شورای از مردم مستقیما" اداره شود) ارایه دادند . در آلمان سال 1996 به وسيله آنارشيستها - راديكالها - اتونوم ها و حزب SPD در برلين عليه سياست تعديل اقتصادي - حذف هزينه هاي عمومي در بهداشت و آموزش و پرورش و... خيزش جديدي ايجاد شده كه حيات بخش جنبش راديكاليزم و جوابي به توهم پايان تاريخ از نظر سرمايداري بوده است . اعتصاب و راهپيمايي در رم ايتاليا كه سه ميليون نفر اعدام شده است و اعتصاب 20 ميليون در هندوستان مبارزه كارگران با سرمايداري به دليل كارگر يا سرمايدار نبوده و نيست . بلكه مبارزه به دليل وجود استثمار انسان از انسان بوده و است . دوره سرمايداري مقطعي از سير تكامل يابنده تاريخي است كه استثمار انسان از انسان را به طريقه متفاوت و با ابزار متفاوت نسبت به دوران اسلاف خود اعمال ميكند ولي ذات استثمار كه داراي دو طرف متضاد است هر كدام با طيفها در ترازهاي مختلف داشته اند دركليه دوران وجود داشته است. تازماني كه ناعدالتي درتوزيع ثروت جهان وجود دارد. چه به صورت برده داري (مبارزه بين برده ها و برده دار)‌چه به صورت فئوداليسم( مبارزه بين رعيت و ارباب ) و چه به صورت سرمايداري (مبارزه بين كارگر و بورژوا ) مبارزه بين متضادها وجود خواهد داشت.  فرض بگيريم طبق توهم بورژوائي پايان تاريخ و آرمانگراي و جديدا"‌ پايان كار((رمف كين))‌ پيش آيد. ودرنتيجه آن نيروي چالش گري به نام كارگر (پرولتاريا)‌ وجودنداشته باشد. ولي اين پايان مبارزه نيست. چون خلقت مالكيت خصوصي الزاما"‌برپايه توزيعي ناعادلانه ثروت مي باشد. يعني سيستم  مالكيت خصوصي بر مبناي نياز ذاتيش متضاد خودرا توليد خواهد كرد. بنابراين خواهيم داشت مالكيت (غني) نامالك (فقير) و از طرفي وجود غني وجود فقيررا اجتناب ناپذيرمي كند و وجود اين تضاد برمالكيت خصوصي - گردش سرمايه- ارزش اضافي - فردگرايي - سود طلبي ( در كل ايجاد سود بيشتر بر مبناي گردش سرمايه و تبديل آن به سرمايه كه خصلت ذاتي و تغيير ناپذير سيستم اقتصادي سرمايداريست)‌ معنا و مفهوم و ضرورت وجودي مي بخشد. درنتيجه اگر طبقه اي به نام كارگر در آينده طبق توهمات سرمايداري وجود نخواهد داشت ولي طبقه اي بسيار وسيعتر به نام فقرا كه درمقابل طبقه اي به نام اغنيا قدعلم خواهد كرد. و براي زنده ماندن ( ولو اينكه هيچ گونه نقشي ( برعكس كارگر) در توليد كالا نداشته باشد بصورت تبديل ثروت بالقوه به صورت كالاي مصرفي) نداشته باشد.

بالقوه جهان كه متعلق به عموم انسانها مي باشد به صورت كالاي مصرفي تقاضاي حق و حقوق ( كه ضرورت زنده ماندن است) خواهد كرد. بنابراين در نهايت باز هم سرمايداري گرفتار بحران بسيار شديدتر از قرن بيستم خواهد شد.

اولين بار در11 ارديبهشت 1301 شمسي كارگران ايران كارگاه ها و كارخانه ها را تعطيل كرده و به خيابانها آمدند و به كارگران جهان پيوستند . درآخرين سالهاي حكومت شاه روز جهاني كارگر به رسميت شناخته و تعطيل عمومي اعلام شد. دركليه كشورهايي كه داراي سيستم اقتصادي سرمايداري هستند. مطبوعات و رسانه هاي عمومي چندان اهميتي به روز جهاني كارگر نمي دهند.

                                                                                                                       محمد اشرفي   30/1/1380