Free Web Hosting | free host | Free Web Space | BlueHost Review
 

به سایت محمد اشرفی خوش آمدید

 

            تشکل های نوظهورو جنبش کارگری

 

جامعه ی ایران پس از فجایع سالهای اولیه بعد از انقلاب  دچار بن بست در ساختارهای درونی و هم چنین دچار انحراف در مسیر بر آیند چالش های زیر بنائی شده بود. تظاهر عینی این بن بست و انحرافات در از دست رفتن مشروعیت های عمومی برای حاکمیت چه درحوزه داخلی و چه درحوزه خارجی نمود مییافت. هر چند حرکت به سمت عدم مشروعیت در داخل و بیرون هر روز شفافتر و سریعتر میشد اما در داخل به دلیل وجود پارادایم های مانند جنگ و اندیشه های اسلامی اجازه بروز علنی نمی یافت. این باعث شده بود آهنگ توازن عدم مشروعیت داخلی و خارجی برای نظام دارای شکاف بسیار عظیمی باشد در نتیجه نظام برای کاهش هزینه شدن مشروعیت داخلیش،تلاش بسیاری کرد، با وصله زدن حس ملی گرای به توجیه امت اسلامی هر چه کمتر نشان بدهد از طرفی عدم مشروعیت داخلی پنهان از دید عوامل حاکمیت در زیر پوست جامعه با شدت در حال رشد بود. اما پارادایم های چون اندیشه و فرهنگ اسلامی (که ریشه تاریخی و عمیق دارد و تحت لوای اسلامیت و امت اسلامی تکیه گاه اصلی بوده است.) و به دنبال آن جنگ، هر روز توان کار کردی خود را بیشتر از دست دادند. و پس از اتمام جنگ که برای این نظام نعمتی بزرگ بود. سرعت ظهور و رو آمد عدم مشروعیت بیشتر شد.تا اینکه از درون نظام نیز صدای شکست استخوانهای مشروعیت را شنیدند. و برای بازسازی آن و جلو گیری ازسیر تخریب گرایانه چالش های زیرپوست اجنماعی ( انفجار ساختاری ) جنبش ساختگی ودروغین اصلاحات را از بالا بر جامعه تحمیل کردند.هر چند توانستند، مدتی مسیر حرکت چالشهای درونی را منحرف کنند، ولی همان اصلاحات دروغین همراه با فشار خارجی باعث شدند نیروهای منفعل ونیمه فعال امکان خروج وفعالیت بیشتر یافتند.این اصلاحات به صورت اجتناب ناپذیرو خارج از کنترل هر چند ناچیز حرکت های را به انجام رساند، که نه خواست نظام بوده و نه حتی خواست خارجیها.بلکه پروسه ی اجتماعی و پراتیک های که براثرسرکوبهای مختلف عمیقا دچارنا تمامی شده بودند. اما در همین حال دائما" حاضر در هر جریانی برای رسیدن به مقصد، حضور ملموس داشتند. این ظهور خود بدلیل نداشتن متولی، مسیر واقعی خود را نمی توانست و هنوز نمی تواند دقیق پیدا کند.و در یک بحران رهبری به سر می برد، نهایتا" باید از درون خود، رهبران خود را بسازد. و این ساخت با به راه انداخت پروژه های مختلف که حالت تحمیلی دارند، یاخواهند داشت.( مانند ایجاد تشکل های نو ظهور) امکان پذیر نیست، حتی همین پروژه ها علی رغم افکاردگم راه اندازان خود(این افکار دگم ،انحصارگرایانه و دیکتاتور ماب خود نتیجه و بازتاب عملکرد های نظام حاکم است) به پروسه واقعی کمک می کنند، تا در درون ژرفای جنبشی که برآیند چالش های مختلف طبقاتی است، رهبران جنبش را ارایه کند.بنا به ضرورت مقطع فعلی جنبش، ووضعیت موجود، تشکل های بدون ساختار مشخص و با نوسانات مختلف که دقیقا باز تاب ساختاری چالش های درونی جنبش هستند، امکان تشکیل دارند.که برخی  تشکیل شده اند.این تشکلها پس ازتشکیل در حین پراتیک برای چفت شد با جنبش های درونی عمیقا دچار چالش دردرون خود خواهند شد. وهر چا لشی دوایر ارتقاء یابنده را رسم خواهند کرد و در ناخود آگاه افرادشان نتایج بدست آمده را باز خورد کرده تشکل ها را صیقل خواهد داد،اما بر طرف شدن این نیازمشروط به وجود تعامل افراد ونقد مستمراست. تا عنصر آگاهی راهمگام با پراتیک ارتقا ء دهد.در این صورت است که جنبش امکان جاری شدن در مسیر واقعی خود را می یابد. بنابر این نباید از ساخته شدن ، انحلال و حتی دچار انحراف شدن و یا انشعابات مختلف و هم چنین وجود تنش های بسیار شدید دچار تردید و نامیدی شد.  

این پروسه ( تشکیل، انحلال، دچار انحراف، انشعاب ودگردیسی ) برای رسیدن به وضعیت مطلوب، جهت رهبری جنبش کاملا ضرورت دارد. چرا که خود جنبش در درون خود دچار همان مشکلاتی است که از طریق این تشکل های نو ظهور باز تاب میشود. به دنبال باز شدن فضا بر اثر نا توانی نظام در پنهان کردن چالش های درونی جامعه ومبارزات طبقاتی همین طور به دلیل فشارهای خارجی و نیاز نظام برای تکیه به خارج از کشور( که در گذشته مشروعیت نظام در داخل به حدی بود که به داخل  تکیه می کرد و نیازی به تکیه بر خارج نداشت ولی حالا مشروعیت داخلی آن کاملا پوشالی است و امکان تکیه به داخل را ندارد بنابر این برای ماندن نیاز تکیه به خارج است) و برای بدست آوردن تکیه گاه خارجی باید تابع شرایط تعیین شده ازخارج باشد که مجموعه ای ابن شرایط باعث میشود نا چارا"تن به تحمل فضای اندکی باز بدهد. این تن دادن باعث افزایش فشار از داخل و به دنبال آن افزایش شرایط از خارج خواهد شد. این دو هم دیگر راتقویت و باز تولید خواهند کرد. بنابر این، فضا علی رغم خواست حاکمیت باز تر خواهد شد. هر چند که نظام سعی دارد آخرین رمقهای خود را به کار گیرد تا گشایشی برای حفظ وضعیت موجود ایجاد شود، اما ساختار درونی این نظام با هیچ کدام از شرایط عینی جهانی و داخلی سازگاری ندارد که بتواند دست آویزی برای دست نخورده ماندن بیابد. در چنین شرایطی جنبش کارگری روزنه های برای گسترش می یابد و بدنبال آن می خواهد لوازم و ابزارهای مورد نیاز خود را تولید کند که این خواست، تشکل های نو ظهوررا ساخته وپرداخته می کند. یکی از آنها کمیته پی گیری است. طبق گفته بالا باید تمام این تشکل ها هر روز دچار چالش و ضرورتا" باز تولید و نهایتا" دچار دگردیسی شوند. قانونمندی دقیق و روشن در مورد این تشکل ها چنین است هر کدام دچار چالش درونی و دگردیسی نشوند، از نظر ساختاری مشکل دارند. و روزنه های برای باز تاب واقعیت های درونی جنبش کارگری را در خود ندارند، بنابراین پویا نخواهند شد .

واقعیت درونی جنبش های اجتماعی بخصوص جنبش کارگری در اثر سرکوبهای مختلف و در نبود رهبری تئوریکی و پراتیکی دارای وضعیت سر در گم و روزمرگی و افق بسیار نزدیک بوده و همچنین دچار توهم صنفی گرای محض است. نتایج وبرآیند چنین وضعیتی از طریق تشکل های نوظهور باز تاب می یابد.ازطرفی بسیاری از کسانیکه در کنارهم فعالیت میکنیم، مشکلی در درک دمکراسی دارند، با دمکراسی در تضاد ادراکی ومفهومی به سر میبرند. در نتیجه دمکراسی را متعلق به سرمایه داری میدانند، و گرایشاتی را که نشانه های قوی دمکراسی داشته باشد انحراف به حساب آورده ودر مقابلش گارد میگیرند ، در نتیجه خود به سمت دیکتاتوری کشیده میشوند. اینها هنوز نتوانستند بپذیرند، که دمکراسی در ریشه وواقعیت درونی خود متعلق به سوسیالیزم کارگری است. در حقیقت سوسیالیزم و بخصوص سوسیالیزم کارگری بدون دمکراسی نمیتواند عینیت پیداکند . اینکه امروز سرمایداری خود را تلایه دار دمکراسی نشان میدهد، به دلیل ضعف و انحراف جنبش چپ بوده است، که سرمایه داری توانسته ضمن مصادره دمکراسی آن را تغییر داده و تبدیل به باب میل خود کند. بخش دیگری از دوستان دمکراسی را قسمتی از پروسه جنبش کارگری که باید در درون جنبش صیقل خورده همراه با خود جنبش رشد کند نمیدانند . بلکه دمکراسی را یک نوع پروژه میدانند ودر نتیجه می گویند برای رسیدن به دمکراسی باید اول ابزار های حاکمیت را تصرف کنیم در تحت تسلط حاکمیت کارگری پروژه ایجاد دمکراسی را به انجام برسانیم. که البته این نیز کاملا" انحراف است دمکراسی باید به عنوان بخشی ار جنبش کارگری درنظر گرفته شده و موازی وهمزمان وهماهنگ رشد پیدا کند. وما باید ضمن پذیرفتن دمکراسی به صورت هرچه گسترده تر،آنرا از انحرا فات ایجاد شده توسط سرمایه داری پالایش کنیم.(این را از همین امروز باید شروع کنیم.)  به دلیل عدم

درک دمکراسی است که وضعیت گروهها وتشکلهای موجود بخصوص کمیته پیگیری هنوز تثبیت نشده. حتی به جرات میتوان گفت چون جنبش کارگری هنوز مسیر خود را نیافته و به ابزارهای مورد نیاز خود دست نیافته است و بدنبال این دست نیافتگی هنوز در درون خود دچار طلاتم و سر درگمی است .البته کمیته پیگیری به عنوان یک نمونه بیان میشود بقیه نیزکم وبیش همین مشکلات را دارند.برای خروج از این مشکلات اولین قدم ایجاد پیوستگی میان تشکل ها است، منظور از پیوستگی ادغام نیست بلکه اتحاد عمل است. این مورد می تواند باعث حرکت های قویتر شود که نتیجه حرکت های قومی ایجاد اعتماد به نفس ، توسعه توان پذیرش گرایشات مختلف و نهایتا" شکافته شدن دایره بسته(حصاری که تشکلها وفعالین کارگری را در یک مجموعه وسیستم مدار بسته منفک وناتوان در پیوستن به جنبش کارگری در حاشیه نگه می دارد) و  بدنبال آن هضم شدن  در جنبش است. دردنباله بحث به درون کمیته پی گیری میرسیم( که البته کمیته پیگیری میتواند در کل بدون در نظر گرفتن اختلافات جزئی بین تشکل ها نمادی از بقیه تشکل های نوظهور باشد.) در درون کمیته پیگیری بدلیل تشکیل شدن فی البداعی آن بررسی تئوریکی و تجزیه تحلیل بسترجنبش و نیازهای فردی و گرایشی که هر کدام با قالب مخصوص خود وارد شده اند،انجام نشده است. در نتیجه در کشمکش درونی، هر فردی یا گروهی بدون باز بینی اندیشه و گرایش و قالب خود و بدون بررسی و توجه به اندیشه دیگران، واقعا اعتقاد دارد گرایش و قالب خودش صلاح ونیاز مبرم  کمیته وسپس جنبش کارگری است. بدنبال چنین افکاری هر کدام تلاش می کنند،اندیشه و گرایش خود راحاکم کنند. ولی زمانی که احساس کردند امکان قبولاندن قالب های خود را به بقیه ندارند، هر کدام با دست آویزی پنهان کننده واقعیت از کمیته دوری می کنند.این اولین قدم مشکل سازی است. که باید به طور مداوم کمیته، پروسه های کوتاه مدت خود را برای پالایش هر روزه از سر بگیرد. کمیته پیگیری تا به این روز راه بسیاری را نسبت به بقیه تشکل ها طی کرده است. به جرات می توان حرکت های کمیته پیگیری را با بقیه تشکل های نو ظهور با مثال انقلاب کبیر فرانسه نسبت به انقلاب انگلیس مقایسه کرد.( در انقلاب فرانسه برای جای گزین کردن بورژوازی جنگ و مبارزه تمام عیاریعنی دگر گونی عمیق ایجاد شد، که هنوز تاثیرات آن در فرانسه دیده می شود، ولی در انگلیس بین اشرافیت فئودال از یک طرف و بورژوازی از طرف دیگر سازشی انجام شد. که نتیجه آن نیز مشهود است.) نهایت سخن این است، که اگر کمیته پیگیری بتواند قبل از خفه شدن در پیله با قبول ساختار دخالت گری حد اکثری( ساختار دخالت گری حد اکثری فقط مساوی با رای اکثریت نیست بلکه ساختاری است که در درون خود فضای باز میکند که اکثریت حد اکثری بتواند در تعیین سرنوشت خود عملا" دخالت گری  کند) تن به دگردیسی بدهد، می تواند، اولین تشکلی باشد، که در درون دایره بسته برای شکافتن این دایره، دارای صلاحیت باشد.

                                                                                                                        محمد اشرفی   24/10/84