Free Web Hosting | free host | Free Web Space | BlueHost Review
 

به سایت محمد اشرفی خوش آمدید

 

 تفاوت بین زن و مرد، ظلم و تبعیض تاریخی است      

تفاوت بین زن و مرد را هر کسی به ظن خود که هماهنگ با فرهنگ - باورها و ارزشها که در درون آنها بزرگ شده است ، با اضافه آرزوها و آمال شخصی و سود و منفعت قشری و شخصی خود تفسیر و توجیه می کند. این شگرد توجیه و تفسیر به رای در تفکر مدرن و پسامدرن توسط کلماتی چون تکثر گرای(که گیجی و منگی را به دنبال دارد) - پایان ایدئولوژی و پایان تاریخ و پایان کار(که بی هویتی - از خود بیگانگی - گمگشتگی و ... و بحران درحوزه جنبشهای اجتماعی وسیاسی را به دنبال دارد) و بهینه سازی  و بهره وری (که همه مقوله های پیام پیوسته زندگی اجتماعی را به صورت پراکنده و جدا از هم مورد بررسی قرارمی دهند که باعث برخوردهای ددمنشانه بین انسانها می گردند و دراین پروسه نهایتا" فقط و فقط وفقط سود مادی مدنظر قرار می گیرد) به هر صورت استفاده از این کلمات طریقه زیباتر جلوه دادن عملیات کسب سود بیشتر است که نوع جدیدی از استثمار انسان از انسان است ودر این نوع جدیدنیز زنان بیشتر از مردان همچون گذشته مورد ستم و استثمار قرار دارند. شایدغیر معقول به نظر برسد که بگوییم در قرون بیست و بیست و یک قصد از مبارزه برای آزادی زنان نه بدلیل واقعا" آزادی زنان بوده و نه بدلیل ارتقای سطح آگاهی انسانها به آن حدی که فکر کنند زن نیز دقیقا" انسانی است مانند مردان کامل. بلکه در اقتصاد سرمایه زن نیمی از نیروی کاری جامعه حساب می گردد. که بلا استفاده مانده است. جهت سود بری بیشتر وایجاد رقابت بیشتر مابین نیروهای کاری. تا درحین رقابت شدیداستثمار شدیدتر شده و به دنبال آن سود افزایش یابد. بنابراین باید تعداد نیروی کاری هر چه بیشتر از نیروی لازم باشد. به دنبال چنین نیازی زن نیز تبدیل به رقیب و چالشگر درحوزه اقتصادی برای تصاحب لقمه ای نان گردید و چون از دو سو مورد استثمار بوده است (در مجموعه ای جامعه به عنوان نیروی کاری از سیستم اقتصادی و درمجموعه خانواده از سوی شوهر به عنوان زن بودن) ناچار بود در دو سو نیز رقابت کند. با پیوستن نیمی از انسانها به بازار کار استثمار کلیه نیروهای کار را ساده تر و راحتتر با هزینه کمتر در مقابل سود بیشتر برای بنگاههای سرمایه بوده است. از طرفی بالارفتن هزینه زندگی و ناتوانی مردان در تامین حداقل معاش فشار بر خانواده را بیشتر کرده بود. این توجیه علنی کار زنان در ذهنیت مردان و زنان مقبولتر می نماید و طبیعتا" بدنبال آن زنان با جامعه بازتر و تعدیل شده نسبت به آزادی زنان روبرو می گردد. اما نباید فراموش کرد که ازنظر اقتصادی در نهایت هیچ سودی برای خانواده از ورود زنان به بازار کار نصیبشان نشده است چون رقابت شدید پس از یک دوران کوتاه مدت میزان درآمد دونفر ازخانواده را به میزان درآمد یک نفر تقلیل داده است بنابراین با وجود کار دو نفر فشار اقتصادی بر خانواده همچنان باقی است تنها سود اقتصادی ورود زنان به بازار کار را سرمایه می برد. اما از نظر آزادتر شدن زنان به آزادیهای که ازنظر حاکمیت سرمایه مقبول شناخته می شود رسیده اند.( نباید فراموش کرد که سیستم اقتصادی سرمایه داری برای شکست فئودالیسم اول کشاورزان را از سیطره فئودالیسم آزاد کرد تا آنها به شهرها سرازیر شوند و به عنوان لشگر بیکاران مجبور شوند درمقابل حداقل دستمزدها تن به رقابت غیرانسانی بدهند. و به دنبال آن نیمه دیگر انسانها را که زنان بودند نیز وادار به رقابت نمود. بدین وسیله بر اثر فشار اقتصادی که سرمایه برای هر چه بیشتر کردن سود بر جوامع وارد می کند و تقسیم جدید کاررا که با تقسیم کار دردوران فئودالیسم ((در تفکر فئودالیسم زن فقط و فقط برای لذت بردن مردان وبدنیا آوردن بچه و انجام کار خانه خلق شده بود.)) تفاوت بسیاری دارد ایجاد می کند. این تقسیم جدید زن را به عنوان نیمی از نیروی کار محاسبه می کند که می توان باحقوق کمتر و برخی اوقات بازده بیشتر و کار متفاوت ازمردان استثمارش کرد. البته به دنبال این آزاد سازی تبعات دیگری نیز که لازمه نیروی کار آزاد است ایجاد می گردد که بیشتر به نفع زنان می باشد و این نیز اجتناب ناپذیر بوده است با تمام اینکه زنان همچنان درمراحل مختلف و به عناوین مختلف دوشادوش مردان درزندگی تلاش می کنند از نظر مردها آنها جنس دوم که نتیجه اش تفکر ضعیف بودن و نیاز به حمایت داشتن که بدنبال خود تفکر شرط تابع بودن را می آورد دارند از مصداقهای چنین تفکر که در بیشتر مواقع پنهان است میتوان موارد زیر رانام برد1- ارزش نهادن به زن نه به عنوان یک انسان برابر بلکه به عنوان اینکه زن است و باید دلش را خوش کرد 2- تمام قوانین حمایت از زنان را مردان می نویسند و مسلم است که تلاش می کنند حداقل را در نظر بگیرند3- تلاش می شودآنها را دلخوش نمایند و با دیدگاه ارباب مآبانه برایشان هدیه ای مختلف تهیه می نمایند.4- روز زن برایشان تدارک دیده میشود و غیره... همه اینکه با یک دیده پنهان و ارباب مآبانه - مرد سالارانه اعمال می شود. مشکل زمانی بزرگتر می شود که تبیعض و ظلم را مظلوم خود پذیرفته باشد. یعنی خود زنان به ضعیف بودن و ناتوان بودن خود باور داشته باشند و این باور تلقینی است که به صورت ظلم تاریخی در ذهنیت ناخودآگاه زنان بر مبنای دیدشان اززندگی تاریخی مادر و اطرافیان به آنها به ارث رسیده است و خود باور دارند که نسبت به مردان ضعیفتر هستند هر چند سعی دارند با دید عرفانی و مغلطه و سفسطه ای که از جانب مردان نشرو حشر یافته وبه صورت باور تاریخی درذهنیت آنها تبدیل به واقعیت شده است توجیه نمایند. و زنان هنوز آن توانایی را بدست نیاورده اند که درک کنند به جز موارد جنسیت (آن نیز باعث درجه دوم شدن نیست بلکه یک تفاوت بیولوژیکی است که فقدانش باعث نبودن هر دو طرف خواهد بود یعنی دقیقا" مرد و زن درمورد جنسیت به یک اندازه و در حد لازم و ملزوم یکدیگر هستند. در نتیجه هیچ کدام بر دیگری ارجحیت ندارد.) از هیچ جهتی با مردان تفاوتی ندارند. وهنوز نتوانستند درک کنند که ضعف جسمانی به دلیل زن نبودن نیست بلکه به دلیل استفاده نکردن از توانائیهای جسمانی بصورت برابر با مردان است . که در طی هزاران سال به صورت ظاهرا" ذاتی و جنسی درآمده است. انسان اولیه پس از گذراندن دوران جمع آوری  دانه و میوه به عنوان آذوقه که در این دوران کلیه افراد گروهها درجمع آوری شرکت داشتند و مازادی وجود نداشت بنابراین تقسیم کار نیز وجود نداشت اما پس از شروع دوران شکار که نسبت به جمع آوری دانه و میوه به شکل قالب بود مازاد آذوقه به صورت انباشت ایجاد شد که دیگر نیاز نبود کلیه افراد گروه در جمع آوری و شکار شرکت کنند بنابراین اولین تقسیم کار بوجود آمد. که در نتیجه آن مردان جوان به شکار رفتند زنان و کودکان و پیران به جمع آوری دانه ها و میوه پرداختند و با گذشت زمان و بیشتر شدن بازده شکار زنان بیشتر به مسئولیت خانه پرداختند ، که سرمنشا ظلم تاریخی از آن مقطع شروع شده است.

سیستم سرمایداری نیز چون فقط به نیروی کار زن نیاز داشته او را تا همان حد نیاز خود آزاد کرده است . اما از جهت زیبا شناختی زن را به عنوان کالای زیبا و گوهری  نایاب می داند، که می تواند باعث لذت و مسرت باشد. ضمن این که ظاهرا" وانمود می کند زن بسیار باارزش است اما با ارزش بودن او را نه به عنوان یک انسان بلکه به عنوان کالای  بسیار با ارزش و گران قیمت که برای بدست آوردنش باید اول به وسیله عشق و عرفان و توجیهات مختلف با مصداقهای ضعف جسمانی اورا ضعیف جلوه داد و بعد از تلقین ضعف(که این تلقین با گذشت زمان به یک باور و ارزش تاریخی و اجتماعی تبدیل شده است) او را مورد احترام بعنوان وسیله با ارزش و ترحم به عنوان موجودی ضعیف قرار داد، که این موضوع خودنشان از تعیین سرنوشت زن توسط مرد است . یعنی زیردست بودن- وسیله بودن- ابزار بودن و تعلق داشتن زن به یک مالک را که حاکم بر کالا است، میدانیم وقتی زن و شوهری از هم جدا می شوند، می گویند زن طلاق گرفته (ازطلق آزادشده ) و مرد طلاق داده است(آزاد کرده است) همین طور درازدواج می گویند، مرد زن گرفته (مالکیت را می رساند) و زن شوهر کرده است ( ملکیت را می رساند) این مالکیت و ملکیت در کلمات رسمی و قانونی - محاوره ای - عرفی و حتی درحوزه ادبی و فرهنگی کلیه جوامع جهانی چنان جاافتاده است که هیچ کس حتی خود زنان نیز به بار منفی معنای آنها توجه نمی کنند. به هر صورت از نظر امروزی جهانی نیز هنوز نمی توان او را درحد یک مرد دانست چون سیستم حاکم جهان نیازی به برابر دانستن او ندارد. سرمایداری با تمام توان با قسمتهای از فرهنگها - باورها وارزشهای جوامع مختلف که زن را وادار می کرد درخانه زندانی باشد مبارزه کرده و آن قسمت را شکست داده است ، اما قسمتهای که مغایر با کار زن در خارج از خانه به عنوان نیروی کاری ندارند کاملا" دست نخورده باقی  گذاشته است. و حتی در مواردی نیز سواستفاده های دیگری ایجاد کرده است (مانند استفاده به عنوان ابزار تبلیغی به صورت وسیله زیبا شناختی در جامعه شناسی بورژوازی و وسیله فریبکاری در آگهی های مختلف) از مواردی که سرمایداری سعی کرده است، نه تنها سنت شکنی نکند بلکه در بیشتر موارد با سختتر شدن زندگی اجتماعی به باقی ماندن و محکمتر شدن پایه های آنها کمک کرده است عبارتند از: 1- در 100% موارد دختران باید در انتظار آمدن پسر به عنوان خواستگار بمانند.2- دربیشتر موارد زنان حق طلاق گرفتن ندارند.3- جهیزیه نوع دیگر اهانت به زنان است که ارج و قدر آنها را به میزان جهیزیه می سنجند.4- نصف بودن حق زن دردریافت دیه یا زمان قصاص یا مورد قبول نبودن شهادت او به اندازه مرد وصدها نابرابری دیگر.5- میزان ارثیه که بین پسر و دختر تقسیم می شود تفاوت قائل است.6- تفاوتی مثل بله گرفتن در زمان عقد که حالت یک چانه زنی خرید و فروش را دارد. 7- پس از مرگ یک پسر ویا یک مرد می توان عکس او را دراعلامیه چاپ کرد ولی برای زن حق چاپ عکس وجود ندارد و اگر چاپ شود حتما" باید بی چهره باشد. 8- در غرب وقتی دختری ازدواج می کند نام خانوادگی او حتی در شناسنامه عوض می شود و وقتی طلاق میگیرد باز هم نام خانوادگی او عوض می شود که این نشان می دهد زن به عنوان یک فرد وابسته و درجه دوم یا به عنوان یک کالا محسوب میشود که بعد از تغییر مالکیت باید در سند آن نام مالک جدید قید شود. و صدها تفاوت که گاهی اوقات به چشم دیده نمی شوند وجود دارد که مجموعه آنها باعث می گردد مردان و هم زنان باور کنند که زنان ناتوان و ضعیف هستند و تنها راه رهایی از چنین تفکری و رسیدن به باور اینکه زن و مرد علی رغم جنسیت هیچگونه تفاوتی که باعث درجه یک یا دو بودن باشد با هم ندارند. این است که زنان خود ثابت کنند میتوانند درتمام موارد زندگی دقیقا" مانند مردان باشند و در این راه حتی باید مانند مردان کارهای سخت و خشن را مکررا" انجام دهند تا ذهنیت و جسم آنها نیز مانند مردان ساخته شود. در صورتی که یک زن بتواند نتیجه کارش  را در تمام مراحل زندگی مانند نتیجه کار مردان ارائه بدهد مرد با دید برابر  به او خواهد نگریست و آنگاه تمام سنتها و باورهای نابرابری مانند کوه یخ درمقابل آفتاب تموز آب خواهد شد. بنابراین زنان نباید برای شکستن تابو سنتهای نابرابر چشم به دست مردان که اصلا" مایل به از دست دادن حق حاکمیت نیستند داشته باشند همانطور که گفتیم زنان باید اول ثابت کنند که واقعا" انسانی برابر با مردان هستند و بعد از آن می توانند امیدوار به برابر بودن واقعی باشند.

 محمد اشرفي