Free Web Hosting | free host | Free Web Space | BlueHost Review
 

به سایت محمد اشرفی خوش آمدید

 

  سرانجام برنامه هاي خصوصي سازي    

( گرسنگان آرژانتين)                                          

آرژانتين از لحاظ مساحت هشتمين كشور جهان با مساحتي حدود 78/2 ميليون كيلو متر مربع است ، كه تمام اين سرزمين وسيع سرسبز و پوشيده از جنگل ،‌مراتع و كشتزارهاي با بازده بالاست ، علاوه براين دارائي معادن غني و كم نظير ي است،و از نظر صنعتي نيز در بين كشور هاي آمريكاي جنوبي كشور شاخص محسوب مي شود . كه حدود 40 ميليون نفر جعميت دارد ودر حال حاضر 147 ميليارد دلار بدهي خارجي با بهره هاي سنگين دارد.هشت ميليون نفر بيكار و 14 ميليون نفر زير خط فقر . ودچار تنش هاي شديد اجتماعي فرو پاشي اقتصادي فزاينده كه رو به فروپاشي اجتماعي حركت مي كند.با وجود چنين پي آمدهاي هركسي به زم خود و مطابق با سليقه وتئوري مورد پسند خود پديده آرژانتين را تجزيه وتحليل مي كند .عده اي مانند آقاي فر حبخش فكر مي كنند كه شكست و فروپاشي اقتصاد آرژانتين به دليل حركت و قبول طرحهاي اقتصاد آزاد نبوده بلكه به دليل اجراي سياستهاي پوپوليستي بوده است . ولي هر وجدان بيداري به استناد واقعيتهاي موجود جهان وپي آمد طرحهاي نئو ليبراليستي كه نمونه هاي از آنها در زير بيان ميشود مي تواند قبول كند .نئوليبراليسم وپيروان آن تلاش مي كنند افتضاحي كه با اجراي تئوريهاي ضد انسانيشان در اقتصاد جهان بخصوص يكي از دملهاي چركين طرحهايشان يعني آرژانتين ايجاد كرده اند پنهان نمايند . آقاي علي فرحبخش در نوروز 1/11/80 بعد از بر شمردن برخي موارد ي كه به زم ايشان دلايل فروپاشي اقتصاد آرژانتين است و در تمام دلايلش كليه اسنا د و امتيازهاي كه داراي اسناد اثباتي هستند و نشان دهنده اجراي نسخه هاي كامل طرحهاي بانك جهاني و صندوق بين المللي پول و سازمان تجارت جهاني را نشان مي دهد ناديده گرفته و در نهايت عامل شكست اقتصاد آرژانتين را به صورت زير بيان مي كند : ((...ولي فروپاشي اقتصاد آرژانتين به جاي آنكه معلول حركت اين كشور به سوي اقتصاد بازار باشد ، معلول دخالتهاي نابجاي دولت در اجراي سياست هاي پوپوليستي و عوام فريبانه است – سياستهاي كه در كوتاه مدت همه از آن لذت مي برند وبراي آن هورا مي كشند ولي در دراز مدت اقتصاد يك كشور را به ورطه هلاك مي كشاند ...)) ايشان به عمد فراموش ميكند كه تمام اقتصاد دانان سرمايه داري و جامعه آمريكا براي كاوايو كه وزير اقتصاد شدنش و به مورد اجرا گذاشته شدن طرحهايش و پرداخت وام به آرژانتين توسط بانك جهاني و صندوق بين المللي پول در مقابل تقاضاهاي دولت آرژانتين بوده است وبرايش به عنوان اقتصاد دان نابغه هورا مي كشيدند.آيا مي توان قبول كرد كشوري طرحهاي بانك جهاني و صندوق بين المللي پول را اجرا نكند و بتواند از آنها وام بگيرد؟دليل ديگر غير پوپوليستي بودن سياستهاي اقتصادي آرژانتين رياضت اقتصادي بوده است.

"تظاهرات در اعتراض به سياستهاي رياضت اقتصادي به وقوع پيوست كه هدف آن خروج كشور از ركودچهار ساله و باز پرداخت بدهي هاي خارجي است .( روز نامه آزاد 1/10/1380 )

وقتي سياست رياضت اقتصادي باشد  نمي توان نام آن را پوپوليستي گذاشت ، چون كاملا" به زيان اكثريت در كوتاه مدت است .در گزارش بي بي سي آمده است : آرژانتين اخيرا" به دليل فشاربدهيهاي خارجي گرفتار بحرانهاي شديد اقتصادي بوده است. (آفتاب يزد 11/7/1381 )

پس از شكستها وفساد اقتصادي دولت مردان پروئنيست فرناندو دلاروا رئيس حزب راديكال در سال 1999 به كارلوس منم پيروز شد ولي علي رغم وعده انتخاباتي خود همان سياستهاي قبلي را ادامه داد .( كيهان 20/10/1380 )با ادامه سياستها، اواخر پاييز سال 2000 ميلادي بحران اقتصادي به اوج خود رسيد در آن زمان صندوق بين المللي پول ، بانك جهاني و كشور هاي غربي به ويژه آمريكا و اسپانيا براي دفاع از منابع فراوان اقتصادي خود و جلو گيري از شكست نهائي سياستهاي مذكور ( طرحهاي نئو ليبراليستي كاوايو) به هراس افتادند ، مصداق اين امر حمايت سريع اين دستگاهها و كشور ها از دولت آرژانتين و تصميم بي سابقه پرداخت حدود چهل ميليارد دلار وام به اين كشور بدهكار بود.البته اين بار بدون محاسبه اين كار را انجام دادند تا بتوانند روي شكست طرحهاي بانك و صندوق سرپوش بگذارند .

تغيير پنج رئيس جمهور طي يك ماه در كشوري كه بسيار ي از الگوهاي نئوليبراليستي و وارداتي توسعه در آن به تجربه در آمده است ، وزير نظر مستقيم صندوق بين المللي پول و سازمان تجارت جهاني فعاليت اقتصادي خودرا ادامه مي دهد نشانه چيست؟

نتيجه طرحهاي كاوايو در مدت تقريبا" ده سال باعث شده بدهي آرژانتين از 55 ميليارد دلار به 147 ميليار دلار ، و دو ميليون وسيصد هزار نفر زير خط فقر به چهارده ميليون نفر برسد ، ودر حال حاضر هشت ميليون بيكار از اين جعميت چهل ميليوني ايجاد شود.و اينها اندكي از نتايج شكست طرحهاي خصوصي سازي – جهاني سازي و آزاد سازي اقتصاد است .كه با تحميل  اقتصاد سرمايه محوري همراه با فساد اقتصادي منعكس از ذات سرمايداري در جوامع به اجرا گذاشته شده اند.

آرژانتين ده روز را فراموش نخواهد كرد . ده روزي كه دنيا را تكان نداد . اما آنچنان لرزهاي بر جامعه آرژانتين وارد آورد كه در آينده ديگر هيچ چيز مانند گذشته نخواهد بود .از قبل قابل پيش بيني بود ، كه دمكراسي آرژانتين توانائي حل معضلات عميق اقتصادي ويژه را نخواهد داشت. اما آنچه قابل پيش بيني نبود ، واكنش دمكراسي آرژانتين – كه به سختي هيجده سال از عمر ش ميگذرد ، در قبال فرو پاشي سيستم اقتصادي ديكته شده صندوق بين المللي پول كه توسط نابغه هايي مانند كاوايو اجرا شده بود كه منجر به سر نگوني دو دولت طي ده روز شد .

در تاريخ قرن بيستم آرژانتين اين پديده نويني بود . البته نبايد از ياد برد كه نابغه هاي ديگر قبل از كاوايو نيز خدمتگزار  امپراياليستها بودند كاوايو دنباله رو افرادي مانند ميرال  سوئدي و هيرشمن آمريكايي نظريه و راهبرد((سياست جانشيني واردات به عنوان يك راه حل اصولي تعديلي براي تجارت صنعتي و واكنشي جهت برطرف كردن كمبود منابع ارزي كشورهاي در حال توسعه ارايه شده بود و درسال 1951 در كنگره هاوانا وسازماني موسوم به تجارت جهاني كه معتقد به خصوصي سازي گسترده وآزاد سازيهاي بي رويه بود، ازطرف رائول پربيش مجددا" بيان و پي گيري شد، وبعد از آن در كنگره آرژانتين مورد تائيد وتوسط  پربيش پي گيري شد.با بررسي زندگي پربيش ميتوان نتيجه گرفت كه توسعه آرژانتين مد نظر نبود بلكه منافع سرمايه داري و شخصي اين اقتصاد دانان مورد نظر بوده و هست چون همان گونه كه در ايران خصوصي سازي مي شود  ومناطق آزاد را بين استادان-  اقتصاد دانان – ثروتمندان و قدرتمندان تقسيم مي كنند  .  در ارژانتين نيز   با حمايت سازمانهاي پولي و مالي  بين المللي  همان اتفاق افتاده است پربيش كه ارائه دهنده ي  مجدد نظريه  سياست جايگزين واردات بود به صورت زير  شناخته مي شود . استاد دانشگاه بوئنوس آيرس- مشاور اقتصادي رئيس جمهور –مشاور كميسيون اقتصادي سازمان ملل-اولين دبير كل تجارت وتوسعه در ژنو – عضو هيئت مديره شركت ريو تينتور نيك وابسته به كميته 300 سازمان سيا – عضو گروه كرائيب و آمريكاي مركزي و ...اين سمتها نشان مي دهد كه او وبقيه اقتصاد دانان ليبرال كي بودند و چه مي خواهند ،مسلما" اجرا كنندگان سياستهاي پوپوليستي نبوده و نيستند .بلكه كاملا"سياست هاو تز هاي نئو ليبرالستي را اجراء مي كردند.در نتيجه اين سياستها و بدنبال آن طرحهاي صنعت مونتاژ سير سعودي به خود گرفت – رفاه اقتصاد ي كاوايو صورت نگرفت و گرسنگي به بار آورد- خود كفائي صنعتي و كشاورزي امكان پذير نشد – سرمايه گذاري داخلي به رويا بدل گشت و پس انداز ملي نزول كرد (كه تا به انتشار اسكناس بدون پشتوانه رسيد)(اين بلا در ايران نيز از سال 1372 شروع شده است ، كه نتيجه اش به همين زودي عيان خواهد شد ).اين اولين بار بود كه خلاء قدرت در آرژانتين توسط يكي از ناجيان اونيفورم پوش پر نشد .انديشه در اين جوامع (امريكاي لاتين) با دو دهه گذشته كاملا" فرق كرده است. به قدريكه ديگر نظاميان خود نيز مي دانند ، امكان كودتا وحكومت نظامي وجود ندارد..ولي اين را امريكا دير فهميد، درست زماني فهميد كه كودتاي ونزوئلا شكست خورد ، وحالا تلاش ميكنند ، با مزدور كردن مردم وكارگران با همراهي ليبرالهاو سرمايداران  بازار هاي اين جوامع را قبضه كنند.

رئيس جمهور آرژانتين " فرناندو دلاروا" در پي تاراج فروشگاها در شماري از شهر هاي آرژانتين در نوزده دسامبر دو هزار ويك ، مردم به تنگ آمده از فقر و گرسنگي را " دشمنان ميهن " ناميد و وضعيت فوق العاده اعلام كرد ، آن خشم عمومي كه وي با سخنانش بر انگيخت ، به قيامي صلح آميز ، ، اصيل و دموكراتيك تبديل شد.هزاران آرژانتيني در سراسر كشور به يك باره به خيابانها آمدند . ضمن اجراي كنسرت كر كنند ه قابلمه ها ، خواهان بر كناري دولتي شدند كه دو سال پيش از آن با چهل وهشت درصد آرا انتخاب شده بود .در برخي از تفسير ها ساده انگارانه ادعا مي شد كه قانون محدوديت برداشت پول نقد از حسابهاي جاري موجب اعتراض ناگهاني طبقه متوسط شده است ، اما در واقع جبهه اي از فقير ترين  اقشار جامعه و حاشيه نشينان با طبقه متوسط شهري كه خود در آستانه فقر قرار داشت شكل گرفت ، وزير اقتصاد "دومينگو كاوايو" سريعا" استعفا داد. وزيري كه به نظاميان و پرو نيستها خدمت كرده بودو طراح  تجويز "داروي معجز اسا"ي نئو ليبراليستي بود كه نظم دولتي وكل شبكه تامين اجتماعي كشور را متلاشي كرد (آزاد 1/10/1381 ). دومينگو كاوايو وزير اقتصاد دولت مستعفي دلاروا برنامه هاي اقتصادي جديدي را به اجرا گذاشته بود كه فشار به طبقات كم در آمد را دو چندان كرده بود ، اين برنامه ها كه نشات گرفته از طرحهاي برنامه ريزان جهاني سازي اقتصاد و تبعيت از برنامه هاي بانك جهاني وصندوق بين المللي پول بود ، نه تنها به بهبودي اقتصاد آرژانتين كمك نكرد (آرژانتيني كه يكي از ثروتمند ترين كشورهاي جهان بود) بلكه به بحرانيتر شدن اوضا ع انجاميد .ده سال پيش از فروپاشي اقتصاد دومينگو كاوايو وزير اقتصاد دولت كارلوس منم رئيس جمهور پرو نيست آرژانتين وعده داد كه با اتخاذ اين گونه برنامه ها "اجراي سياست جايگزيني واردات و ديگر الگو هاي وارداتي توسعه و اصلاحات بنيادي – حفظ فشار ها – حفظ بي ثباتي ها و حفظ عدم توازون ها " و بدنبال آن برابر كردن واحد پول كشور با دلار آمريكا اقتصاد را بسيار شكوفا خواهد كرد . پيش از آن كارلوس منم رئيس جمهور وقت ، ارزش هر ده هزار آئو سترال (واحد پول وقت ) را برابر با يك دلار تعين كرده بود . اما كاوايو دولت را مجبور كرد تا نام واحد پول كشور را به پزو تغيير دهد و ارزش هر پزو را برابر با يك دلار تعيين كرد. طرح برابري كاوايو اكنون به افزايش مايوس كننده بدهي خارجي و ميزان بيكاري و فقر در آرژانتين انجاميده است.(كيهان 20/ 10/ 1380 )در زمان قبل وبعد از وزير افتصاد شدن كاوايو كه با فشار كشور هاي غربي و سازمانهاي پولي ومالي جهاني صورت گرفت . ( وزير اقتصاد شدن كاوايو را شرط پرداخت وام به آرژانتين قرار داده بودند.)در آن زمان رسانه هاي غربي با هياهوي بسيار از دومينگو كاوايو  اقتصاد دان تحصبل كرده دانشگاه  هاوارد آمريكا به عنوان نابغه ياد مي كردند. صندوق بين المللي پول نيز با ستودن كاوايو و پشتيباني از همه ي طرحهاتي او در اختيار گذاشتن وامهاي زيادي به آرژانتين كمك كرد تا اين كشور را به يكي از بدهكارترين كشور هاي دنيا بدل سازد.اين طرحها در مدت ده سال و هشت ماه ضربات جبران نا پذيري را به توان توليدي اين كشور پهناور و غني زده است . دستياران لينكوف ( وزير اقتصاد جديد)تاكيد مي كنند طرحهاي مزبور ( طرحهاي كاوايو ) در زمينه توزيع ثروت ، برنامه هاي تعديل اقتصادي ،نرخ بهره پول و واردات كالاهاي خارجي با شكست مواجه شده است.از سوي ديگر از ميان رفتن صنايع ملي و مشاغل را در بخش خصوصي به همراه آورده است.ناظران غير وابسته در آرژانتين تصريح ميكنند كه اين نسخه ( طرحهاي كاوايو ) حتي سياستهاي مالي وپولي را در اين كشور به عنوان سومين قدرت اقتصادي آمريكاي لاتين را تحليل برده است. وجالب است در دوران رياست جمهوري دلاروا نيز تحت فشار همين دستگاهها بار ديگر دومينگو كاوايو  به وزارت اقتصاد رسيد تا با اين بحران مقابله كند . دلاروا مخالف طرحهاي كاوايو بود ولي با فشسار كشورهاي خارجي و صندوق بين المللي پول وبانك جهاني وزارت كاوايو را با آگاهي از افتضاح قبلي مجددا" پذيرفت .

ده سال پيش زماني كه طرحهاي نئو ليبرال صندوق بين المللي پول در آرژانتين به اجرا در آيد دولت بوئنوس آيرس 55 ميليارد دلار بدهي خارجي داشت و دو ميليون وسيصد هزار از مردم اين كشور در زير خط فقر به سر مي بردند. اكنون به لطف طرحهاي نئو ليبرال كاوايو  بدهي اين كشور از رقم وحشتناك 147 ميليارد دلار فراتر رفته و 14 ميليون نفر از مردم اين كشور زير خط فقر به سر مي برندو دست كم 20 درصد ( هشت ميليون نفر ) از آرژانتيني ها بيكار هستند.

كناره گيري كاوايو مردم را به قدرت خودشان واقف كرد ، واعتراف به شكست طرحهاي نئو ليبرال وابزار هاي آن مانند بانك جهاني – صندوق بين المللي پول و سازمان تجارت جهاني را كاملتر نشان داد.مردم آرژانتين در بيست دسامبر كناره گيري دلاروا را نيز خواستار شدند. رئيس جمهور مغرور كه پيروزي خودرا در انتخابات سال 1999 مديون مردم بود ، از درك پيامي كه در برگه هاي ريخته شده در صندوقهاي آرا در انتخابات مجلس در 14 اكتبر دو هزار ويك منعكس بود غافل ماند ( سيلي از آرا ي سفيد و باطله كه در برخي استانها تا چهل در صد آرا باطله يا سفيد بودند . كه آراي خشم نام گرفته بود )اين آرا نشان مي دهد كه قيام گرسنگان و بيكاران ناگهاني وبدون مقدمه اجتماعي نبوده است، منتها نئو ليبراليسم سر مست از پيروزي توانائي شنوائي و احساس درك خود را از دست داده است.

شادي ناشي از كناره گيري كاوايو خيلي زود از بين رفت . چون پيگرد ودستگيري شدت بيشتري يافت وبرخورد پليس با توده معترض با خشونت بيشتري همراه شد.طبق آمار رسمي بيش از سي نفر كشته و هزاران نفر زنداني شدند اما براي فرو نشاندن آتش خشم معترضين ، ليبرالها مجبور شدند ، باز عقب نشيني كنندو دلاروا بسيار به موقع استعفا كرد و خشم مردم را تا حدودي فرو نشاند .قيامي كه دو دولت را طي ده روز سرنگون ساخت يك شورش ضد دمكراتيك نبود بلكه نمايشي از دمكراسي مردمي بودكه بر عليه ديكتاتوري سرمايه سالاران خارجي و داخلي كه امكان مشاركت مردم را در قالب طرحهاي مورد قبول خود اجازه مي دهند ،بوده است. ولي سر مقاله نويسان روزنامه هاي سنتي باهدف پيشگيري از هر لغزشي از سوي حاكميت بالحني تهديد آميز هشدار دادند :( در يك دمكراسي اين تنها نمايندگان مردم "به عنوان وكلاي انتخابي " هستند كه از حق حكومت كردن وسياست گداري بر خوردارند.)بايد ازاين دمكراتهاي خود خوانده پرسيد آيا افرادي كه آراي سفيد داخل صندوقها ريختند مردم نيستند؟وافرادي كه با كثرت تعداد توانستند دولتها را ساقط كنند مردم محسوب نمي شوند ؟آيا مردم كساني هستندكه شما مي پذيريد؟  مي دانيم معناي آراي سفيد و افرادي كه اصلا" در راي گيري شركت نمي كنند يعني اين كه اعتقادي به نظام حاكم ندارند يا اينكه بين كانديداها افراد مورد قبول آنها وجود ندارد، واين موضوع خود نشان مي دهد كه آن جامعه داراي محدوديت هاي بسياري است كه خود پيش در آمد ي بر ديكتاتوري است . بنابراين نظمي كه توسط ليبرالها در آرژانتين بر قرار شده بود، در عمق شكاف برداشت و دمكراسي نويني بدعت گذاشته شد كه بر آنچه به قرن بيستم تعلق داشت نقطه پايان گذاشت.با توجه به فرو پاشي كامل امنيت اجتماعي(البته براي افرادنظام حاكم و بدنه اجتماعي آن)و ورشكستگي اقتصادي كه بيش از نيمي از مردم را به فقر و بيكاري كشاند و بدهي هاي دولتي غير قابل تحمل و حتي غير قابل پرداخت را براي آنان به ميراث گذاشت. اينبار آرژانتيني ها سرنوشت خودرانه به يك ناجي نظامي و نه به يك مسيحاي غير نظامي سپردند . مردم به همان اندازه بر سينه دولت دست رد نهادند كه بر سينه پرونيستهاكه خود را بعنوان تنها جايگزين عرضه مي كردند .مردم اين را درك كرده اند كه نظامهاي دروغين دمكراسي جز دو گزينه كه در ريشه مانند هم هستند به جامعه توسط سرمايداران تحميل ميشوندو اين دمكراسي در قالب دو

 

 

 

حزب در برخي ازكشورها به تعداد بيشتري كه مانند هم هستند تكثير شده اند ، نمونه كليشه اي تمام كشور هاي سرمايداري هستندكه نمايش دروغيني از دمكراسي را دائما" تكرار ميكنند ، و قدرت را در كشور دائما" بين خود دست به دست مي كنند .اين احزاب به يك جناح (جناح راست) تعلق دارند وطبق سياستهاي چپاولگرانه نئو ليبراليسم عمل مي كنند.در واقع اين احزاب توسط سرمايه سالاران يا ايادي آنها بنيان گذاري يا رهبري مي شوند.

روز بيست سوم دسامبر كه كنگره آرژانتين رئيس جمهور موقت رودريگوزساآ و كابينه او كه به كاريكاتورشباهت داشت را منصوب كرد،با گستاخي هر چه تمام تر وعده داده شد كه چهره هاي فاسد و رشوه خوار گذشته محاكمه خواهند شد.به اين هم بسنده نكرده و وعدههاي نطير تمديد مهلت باز پرداخت بدهي ها، كاهش حقوق كارگزاران ارشد دولت (كه اين خود نشان چپاول مستقيم مردم توسط كارگزاران با توجيه اينكه مديران بايد حقوق بيشتري دريافت كنند تا تامين شوند و غير ه)،پوزش بخاطر عملكرد خشونت آميز پليس ، ارايه پيشنهاداتي جهت ايجاد بيش از يك ميليون شغل جديد و تحويل آندسته از نظاميان كه بخاطر نقض حقوق بشر عليه آنها در دادگاههاي اروپا شكايت شده است را نيز اضافه كردند.( اين وعده نشان مي دهد كه دولتهاي قبلي با جنايتكاران نظامي در يك جبهه و در حاكميت شريك بودند ،كه تابه حال جنايت كاران را تحويل دادگاهها نداده اند . وكل وعده هاي داده شده نشان مي دهد كه چه عواملي باعث ايجاد اعتراض و قيام شده اند.) در نهايت مردم مي دانستند اين وعده ها به اميد كسب زمان و خاموش كردن جنبش آنان است، بنابراين بار ديگر قابلمه بدست به خيابانها ريختند . البته نه براي جلو گيري از وعده هاي داده شده ، بلكه براي طرد سياستمداران رشوه خوار و دزد كه در كابينه جديد نيز حاضر بودند .اين بار از جانب مردم كاملا"درك شده بود كه بار ديگر يك پرو نيست حيله گر از گارد قديمي و علاوه بر آن يك عوام فريب ، با وسيله قرار دادن يك قيام دمكراتيك مي خواست مانند سال هزار و نهصد و چهل وپنج كه پرونيستها مردم رافريب داده به قدرت رسيدند- قدرت را بدست آورد.((نبايد فراموش كرد كه در هيچ كشوري كه دست به خصوصي سازي زده است يا از قبل با خصوصيت بازار آزاد ايجاد گرديده است ، نمي توان كارگزاران پاك ودرستكاري يافت كه با زدو بند – رانت – اختلاس و رشوه شريك اقتصادي و سياسي يكديگر نباشند .يعني خصوصي سازي و آزادي اقتصاد در واقع آزادي يك قشر ثروتمند و قدرتمند است كه آزادند هر كاري انجام دهند فقط بايد كارهايشان را قانوني نشان بدهند و اگر امكان نداشت قانون را تغيير داده با نياز هاي قشري و كارهاي نامشروع خود منطبق

كنند .بنابراين براي حفظ آزادي نا مشروع خود آزادند از هر وسيله ممكن بخصوص قانون سؤ استفاده نمايند .و مردم را با كلمات و عبارات و شعار هاي زيبا فريب دهند . مي دانيم كه نظامهاي ديكتاتوري نيز همين خصلتهارا دارند در نتيجه نظامهاي فعلي سرمايداري در واقع ديكتاتوريهاي پلي يارشي ارتجاعي  

هستند كه حاكميت آن از طريق دارندگان ثروت وقدرت كه تشديد كنندگان يكديگر هستند مي باشد. ودمكراسي نيم بندي كه وجود دارد رنگ و لعابي منطبق با منافع سرمايه است و بس. نمونه هاي بسياري ميتوان مثال زد . مانند دولت مردان آمريكا كه نظام آنها سر آمد تمام نظامهاي سرمايداري است كه نمونه بارز تخلف اخيرآنها سر نوشت شركتهاي انرون و ورلدكام است – در آلمان تخلفات هلمت كهل و حزب او- در كره جنوبي پسران رئيس جمهور – در روسيه بوريس يليتسن و اطرافيانش- در ايتاليا بر لسكوني و ... اينها نمونه كوچكي از دزدان مافيائي قدرت و اقتصاد هستند كه شناخته شده اند . وقتي تفكرات ليبراليستي كه بدست همين دزدان و متخلفين  پياده مي شود ، با در نظر گرفتن اصول ليبراليستي مانند ((فرد بر جمع مقدم است ))را كنارهم بررسي كنيم،به نتيجه زير مي رسيم ، كه فلسفه ليبراليسم ذاتا" زاينده و پرورش دهنده اي فساد اقتصادي و سياسي است . نمونه بين المللي اين خصلت كه تائيد كننده اي نظر فوق است ، مربوط به آرژانتين مي باشد. ))روزنامه ها نوشتند 26 ميليارد دلار از بانكهاي آرژانتين ربوده به خارج از آرژانتين انتقال يافت.  كيهان 2/11/80 نوشت : ... كنگره آرژانتين فردا در يك نشست فوق العاده موضوع انتقال ارز از كشور توسط بانكهاي خارجي را مورد بررسي قرار خواهد داد .دولت نيز براي تحقيق در مورد اين پرونده يك كميسيون ويژه تشكيل داده است ...دراين رابطه " فرناندو دلاروا " رئيس جمهور سابق آرژانتين ،" دو مينكو كاوايو " وزير اقتصاد كابينه وي و "روكه ماكارونه" رئيس بانك مركزي آرژانتين نيز تحت تعقيب قرار خواهند گرفت. در تاريخ 30/10/ 1380 كيهان نوشته بود ((...به فرمان قاضي فدرال...اسناد شعب مركزي بانكهاي آمريكاي در اين كشور ضبط شد...نيروهاي پليس آرژانتين هم چنين در دو روز گذشته شعب بانكهاي اسپانيائي  از جمله " بيلبائو ويسكا " و بانك " سانتاند ر " را كه به ترتيب با عنوان فرانسه و بانك ريو در آرژانتين فعاليت مي كنند ، تفتيش كردند . همه اسناد بدست آمده از اين بانكها با خودرو هاي ويژه ضد گلوله از محل خارج شده وبه مراكز قضائي منتقل شد.اين عمليات در ارتباط با خروج دستكم بيست وشش ميليارد دلار پول از كشور صورت مي گيرد . مقامات قضائي آرژانتين متعقدند اين مقدار عظيم ارز خارجي با كاميونهاي ويژه به فرود گاه بين المللي بوينوس آيرس انتقال يافته و با هواپيما ي بار ي از كشور خارج شده است.))اين نمونه نشان مي دهد كه آزاد سازي اقتصاد چقدر آزادي به خارجيها و دوستان آنها در يك كشور مي دهد ، تا آنها دارايهاي عمومي – فرهنگ عمومي و قانون را در خدمت يك اقليت غارتگر قرار دهند.دزدان و ديكتاتورهاي بين المللي نيز به دنبال بدست آوردن چنين آزاديهاي است كه خصوصي سازي و آزادي اقتصادي را در لفافه زيباي جهاني شدن و توسعه پيچيده به ديگران تحميل ميكنند.از طرفي معلوم نيست كه قوه قضائيه آرژانتين واقعا" مايل يا توان

دنبال كردن موضوع را تا آخر داشته باشد.همچنين پول هااز كشور خارج شده و امكان ندارد كه گوسفند را از دهان گرگهاي جهاني پس گرفت.و حتا اين اعمال دستگاه قضايي تحت تاثير و فشار مرحله دوم خيزش مردم ( كه معروف به خيزش دوم شده)) مي باشد.اين مرحله مانند مرحله اول ناگهاني نبود . بلكه براي روز بيست و هشتم دسامبر گروههاي گوناگون براي دو تظاهرات مختلف فراخوان دادند : يك تجمع در مقابل دادگاهها تا طي آن خواهان عزل دادگاه عالي شوند و ديگري مراسمي مذهبي براي "كودكان بي گناه " در ميداني در بوئنوس آيرس . اين دومين كنسرت قابلمه ها كه رودريگز ساآرا مجبور به استعفا كرد . ليست گروههاي كه فراخوان دوم را امضا كرده بودند حيرت آوربود ، از معروفترين انجمنهاي حقفوق بشر گرفته تا گروههاي با نامهاي تخيلي مانند"راه خورشيد" " زنده باد بچه ها" " رشد همراه با عشق"موسسه در هاي باز "" موسسه امواج خوب" " تساوي حقوق" " موسسه چي پيبه " ...و بيكاران كه نقش بسيارمهمي داشتند. حتي بيكاران از چند ماه پيش با ايجادراهبندانهاي خياباني اقدام به جلب افكار عمومي نسبت به موقعيت خود كرده بودند.همچنين نقش انجمنهاي چون "جبهه ملي عليه فقر" نيز بسيار بارز بوده است.

دولت پرونيست كنوني به رياست ادواردو دوهالده نتيجه سازشي است كه بين دو حزب سنتي ( پرونيست ها و راديكالها) با برخورداري از پشتيباني كليساي كاتوليك شكل گرفت و قشر حاكم توانست با به كار گيري چنين ابزارهاي باقي مانده حاكميتش را فعلا" نجات دهد.دو هالده با راي بالائي نمايندگان كنگره به رياست دولت موقت انتخاب شد.او تنها سياست مدار باقي مانده از دوران گذشته بود ، كه شانس ايفاي نقش مامور آتش نشاني را مي توانست ايفا كند.ولي بااين حال چهل تن از نمايندگان دو مجلس با انتخاب او مخالف بودند و خواهان انتخابات جديد شدند.

تاثير ديگر كنسرت قابلمه ها بهم خوردن تعادل پزو با دلار بود. در كيهان20/10/1380 مي نويسد(دو هالده خواستار توقف روند برابري پزو با دلار است و آنرا تنها راه نجات از بحران كنوني مي داند) و حالا ادوارد دوهالده براي جبران افتضاح طرحهاي كاوايو نابغه ي مورد تاييد غرب را با ارايه يك طرح به نام طرح اضطراري به ميدان مي آيد. جالب است كه بدانيم همان گونه كه طرح كاوايو مورد قبول صندوق بين المللي و بانك جهاني بود حالا طرح دوهالده كه مخالف طرح كاوايو است نيز مورد تاييد قرار گرفته است چرا كه در آن زمان وقتي طرح برابري پزو- دلار انجام شد مبالغ زيادي به جيب شركتهاي جهاني از محل ثروتهاي عمومي سرازير شد و حالا به هم خوردن همين برابري باعث مي شود مبلغ ديگري به جيب شركتهاي جهاني و بانكها سرازير شود در واقع صندوق و بانك جهاني و بقيه، قصدشان از تغييرات ، نوعي كلاهبرداري بين المللي است. مصداق اين نظربه صورت زيراست:‌كيهان2/11/80 مي نويسد((... معاون وزير اقتصاد آرژانتين اعلام كرده بود سپرده هاي ارزي براساس نرخ رسمي دلار به پزو تبديل مي شود. در صورت صحت اين ادعا سپرده هاي مردم حداقل سي درصد ارزش خود را از دست مي دهد و موجب سرازير شدن حداقل 16 ميليارد دلار سود به جيب بانكهاي خارجي مي شود. قابل تامل است كه 16 ميليارد دلار از بهم خوردن برابري دلار با پزو از دست مردم آرژانتين مي رود و 26 ميليارد دلار نیز بانکهای خارجی دزدیده اند  که مجموعا" می شود 42 میلیارد دلار و آخرين وامي كه بانكهاي جهاني به آرژانتين داده اند40 ميليارد دلار بود نتيجه مي گيريم در اين حركت كلاهبردارانه ليبراليستها كه توسط ابزارهاي سرمايه داري مانند صندوق و بانك و سازمان تجارت جهاني انجام داده اند نه تنها 40 ميليارد دلار خود را پس گرفتند و بلكه دو ميليارد باضافه بهره هايي كه مي گيرند باضافه اينكه اصل وام 40 ميليارد دلاري همچنان پابرجا مانده است و باضافه عواقب اين بدهي كه در آينده گريبان مردم را خواهد گرفت و آنها بازهم مجبور خواهند شد تن به طرح غارتگرايانه بعدي بدهند ضمن اينكه همان وامها را نيز پس از پرداخت به آرژانتين با ايجاد بازار مصرف با گسيل كالاهاي خود چندين بار پس گرفته بودند. اين فقط يك مشت از خروار است كه سرمايه سالاران جهاني با استفاده ابزارهاي پولي و مالي كه در اختيار دارند به اهداف غارتگرايانه خود مي رسند.البته يكي از راههاي تحميل اين كلاهبرداري سياست جايگزيني واردات از طرف ابزارهاي فوق بود و اين طرح يعني درهاي بازار كاملا"‌باز شود و هر چه كه در بازار جهاني  وجود دارد وارد كشور شود تا صنايع داخلي مجبور به رقابت گرديده و اين اجبار باعث مي گردد كه صنايع داخلي پيشرفت كند(( اين همان سياستي است كه ليبرالها قصد دارند درايران نيز پياده كنند))‌ ولي با اندكي بررسي به نتيجه متضاد مي رسيم، اكثريت كشورهاي كه طبق اين الگو و سياست عمل كرده اند يا به وضعيت آرژانتين دچار شده اند يا زمينه ورشكستگي آنان كلاملا"‌مشهود است. كشورهاي مانند برزيل- شيلي - كاستاريكا- كلمبيا- مكزيك و... در دوران خواب قبل از طوفان بسر مي بردند. يكي از عيوب سياست جايگزيني تخصيص نامطلوب منابع ارزي در بخش صنعت است. كه گاهي به نام مزيت نسبي آن را توجيه مي كنند. چون ايجاد صنايع توليدي در كنار مناطق آزاد براي توليد كالاهاي وارداتي با دستگاهها و كالاهاي سرمايه اي و منفصله خارجي باعث بوجود آمدن توليدات مونتاژ مي شود. كه توليدات مونتاژ ذاتا"‌ارزبر است و ايجاد وابستگي شديد مي كند و در نهايت مونتاژ كننده را تبديل به تابعي از متغيرهاي مختلف كه خارج ازكنترل هستند مي كند. امروزها در ايران نيز اين تفكر در جامعه جاري است كه ما از خير خودكفايي كذشتيم اين فكر به دنبال خود وضعيت غارت شده آرژانتين را پيش خواهد آورد. به هر صورت بعد از كامل شدن وابستگي تنها راهي كه مي ماند نوش داروي موقت است به نام وامهاي خارجي كه خود ايجاد دايره هاي شيطاني مي كند و وام گيرنده ديگر نمي تواند از زنجير بردگي نجات يابد پس از ايجاد شدن چنين دايره هاي شيطاني وابستگي هر سياستي چه چپ و چه راست اتخاذ شود نتيجه اي جز سرازير شدن سود حاصله به جيب وام دهندگان ايجاد نخواهد شدهمان گونه كه برابري دلار با پزو مبلغي سودبه خارجيان رساند و حالا به هم خوردن همان برابري باز سودي به خارجيان مي رساند اين است همان دايره هاي شيطاني كه ليبرالها براي بدست آوردن منافع شخصي و قشري خود مردم كشورها را گرفتار مي كنند. نوشته كيهان در تاريخ 20/10/80 ثابت كننده اين ادعاست كه نوشت:‌ (( ... دراين ميان وزير اقتصاد آرژانتين گفته است كه ظرف چند روز آينده به واشنگتن خواهد رفت و با مسئولان صندوق بين المللي پول مذاكره مي كند اين مسير همان راهي است كه  بارها وزراي اقتصاد آرژانتين طي سالهاي اخير پيموده اند و هر بار با خرسندي از دريافت وامهاي تازه خبر داده اند . و نتيجه این وامها ، سفرها و برنامه ها ،َ قابلمه هاي خالي جمعيت عظيمي است كه هر شب صداي بهم خوردن آنها به گوش ميرسد. پس از برداشته شدن برابري پزو-دلار تدابير يك (( برنامه نجات ))‌ملي گام به گام اجرا گذشته شد.گمانه زني پيرامون سياستهاي آني دولت جديد با شانس كاميابي برنامه هاي اقتصادي آن ، كاري بيهوده خواهد بود. چون آلترناتيو ديگري وجودنداشت ، هئيت حاكمه اين جهش را آخرين شانس خود عنوان كرد. مردم نيز آن را پذيرفتند و فعلا"‌قابلمه ها را به آشپزخانه ها برگرداندند. گر چه آنها را در دسترس نگه داشتند . مردم بخصوص صحنه پردازان واقعي اين ده روز به خوبي به نقاط قوت خود واقف شده اند و براي برطرف كردن نقاط ضعف خود قصد دارند خودرا درسازمانهاي آزاد و غير از احزاب فعلي متشكل سازند. مردم مي خواهند در تصميم گيرهاي مهم اقتصادي و سياسي با تمام وزن خود دخالت داده شوند. البته امروز به اين خواست خود از راه اعمال نوعي حق وتو در خيابانها عمل مي كنند. دومين نتيجه مثبت قيام آرژانتين اين است كه آنها سخن گفتن را آغاز كرده اند. بنابراين تجمعاتي در خيابانها و محلات برپا مي كنند كه در آنها ايده هاي جسورانه و جديدي بر زبانها رانده مي شود. نبايد فراموش كرد كه احزاب فعلي آرژانتين كوپي از نسخة امريكاي است كه داراي دو حزب عمده كه توسط سرمايه داران و ليبرالها رهبري مي شوند و درواقع هر دو حزب نماينده يك تفكر است يعني نتيجه وجود آن دوحزبي  با تك حزبي فرقي ندارد. اين نسخه نتيجه دموكراسي و تكثر گرايي دورغين ليبراليستي است كه در تمام كشورهاي سيستم امريكا اعمال مي شود. در طي قرن بيستم در آرژانتين سيزده بار انتخابات رياست جمهوري برپا شده ،اولين بار آنها در سال 1916 و آخرينشان درسال 1999 بود كه شش بار كانديداهاي حزب راديكال پيروز شدند و حزب پرونيستها (( خوان دومينگو پرون سه بار انتخاب شد. در رويدادهاي اخير آرژانتين مردم يكصدا گفتند ( نه راديكالها، نه پرونيست ها) بطور قطع شكل گيري يك نيروي سياسی جديد زمان مي برد. و در دوران گذار كهنه و نو در كنار هم حركت مي كنند. همانند ساير موقعيتهاي مشابه تاريخي.  اما با وجود بدبيني هاي موجود در بين روشنفكران و زحمتكشان فكري كه ريشه در گذشته دارند (بسيار اعتقاد دارند گرفتاري مردم دردايره عشوه هاي بورژوازئي و فساد فكري و انديشه اي آن كه با مصرف گرايي كالاي و دوگانگي و از خويشتن بيگانگي كه ايجاد كرده است امكان خروج مردم از فساد فكري وجود ندارد. اما نبايد فراموش كرد كه هر پديده اي متضاد خود را د ردرون خود مي پروراند تا ظرفيت تحمل آن لبريز شود. در آن صورت تحول و دگرديسي صورت خواهد گرفت.) بنابراين نسل جديدي كه در اين دوران با دموكراسي ظاهري به دنيا آمده است عميقا" به دنبال دموكراسي واقعي در حال رشد است . اگر فروپاشي اجتماعي قالب نشود. آنگاه آرژانتين اين شانس را خواهد داشت، پيوند جديدي تحول اجتماعي ، و عبور آرام سياسي ايجاد كند. البته اگر مردم بتوانند دست غرب و ابزارهاي آن را با پيگيري مبارزه در دو حوزه ی ‌جهاني وداخلي آرام ، ولي مداوم از كشورشان كوتاه كنند، به دموكراسي عميقي دست خواهند يافت. مبارزه جهاني در قالب جنبش هاي شهروندي ادامه دارد كه درهمشهري ماه اسفند 1380 آمده است (جنبش هاي شهروندي در اين مورد ( بدهي كشورهاي فقير و درحال توسعه)  مسئوليت را متوجه بانك جهاني و صندوق بين المللي پول بويژه با توجه به قضيه آرژانتين كه به بيانيه اي دوازده ماده اي انجاميد كه طي آن جنبش هاي شهروندي خواهان حذف سياست (تعديل ساختاري ) شدند.بعد از برگزاري  جلسات اين مجلس شهروندي ، همبستگي اعضا به آرژانتين اعلام شد. و همچنين ورشكستگي اين كشور به عنوان بهترين نشانه شكست (شعار نوليبرال ونسخه هاي نهادي مالي بين المللي) معرفي گرديد. شكست طرحهاي غارتگرايانه است خود نتيجه مبارزات جهاني و داخلي بر عليه نئوليبراليسم است. نتيجه سي و دومين مجمع جهان اقتصاد از جانب شركت كنندگان نامطلوب بيان شد كه در همشهري اسفند ماه 1380 آمده ا ست.((... در حالي در  تاريخ پنجم فوريه پايان يافت كه تقريبا"‌همه شركت كنندگان ، به ويژه روساي شركتها و اربابان اقتصاد جهان، از بحثها و تبادل نظرهاي به عمل آمده ناراضي بودند، بسياري از شركت كنندگان اذعان داشتند كه آنها با پرسشهاي بيشماري به نيويورك آمدند ، اما با پرسشهاي بيشمارتري محل اجلاس را ترك كردند.))

موازي با مبارزات جهاني مبارزات داخلي نيز همچنان ادامه دارد . در اطلاعات 1/5/80 آمده است هزاران تن از مردم آرژانتين به منظور محكوم كردن حضور هيات اعزامي آمريكا و صندوق بين المللي پول در بوئنوس آيرس تظاهرات كردند... و با شعار ((امريكايي به خانه ات برگردد)) با حضورو مذاكره نمايندگان جديد صندوق بين المللي پول با مقامهاي بانك مركزي و وزارت اقتصاد آرژانتين مخالفت كردند. (( ويلماريپرا نماينده مردم در كنگره آرژانتين كه از جمله شركت كنندگان در اين تظاهرات بود، در يك مصاحبه اعلام كرد:‌آمريكا و صندوق بين المللي پول عامل اصلي بدبختي و فقر مردم آرژانتين به شمار مي روند و اينك اين گروه را براي مطالعه فقري كه خود عامل بروز آن هستند ، به آرژانتين اعزام كرده اند.)) به هر حال نتيجه مبارزات داخلي و جهاني اعترافات بانك جهاني است كه نشان دهنده صحت گفتار مخالفان جهاني سازي مي باشد. مخالفان جهاني سازي اعتقاد دارند طرحهاي ليبراليستي سرچشمه تمام بدبختهاي مردم جهان است . قابل توجه كه طراحان جهاني سازي و اقتصاد بازار آزاد وقتي اعتراف به شكست مي كنند. حماقت آميز خواهد بود كه ديگران ازآن طرحها حمايت نمايند. مگر براي سود شخصي و قشري خود جهت فريب مردم . روزنامه اطلاعات در تاريخ 2/6/81 آورده است :‌ ((... در يك گزارش جديد بانك جهاني در واشنگتن آمده است كه تئوري هاي تجارت آزاد و طرحهاي سرمايه گذاري اين بانك در جهان ناكارآمد بوده است ... ))‌برانكو ميلانوويچ پژوهشگر ارشد اين بانك در مسائل شامل فقر، مي گويد: در يك سطح پايين ميانگين درآمد، فقط ثروتمندها هستند كه از اين آزاد سازي تجاري منتفع مي شوند... . و به نظرمي رسد اين گشودگي ، توزيع را قبل از اينكه بهتر كند، بدتر مي كند... . ميلانوويچ افزود:‌اين يافته ها در تضاد با تئوري استاندارد اقتصاديست كه مي گويد تجارت آزاد و سرمايه گذاري به ويژه به نفع كشورهاي فقير است ... . اين يافته ها همچنين در تضاد با ديدگاه رسمي بانك جهاني مي باشد. در طول دو دهه گذشته اين بانك با نهايت شدت از آزادي تجارت حمايت كرده و غالبا"‌ آن را پيش شرط وام دهي به كشورهاي فقير مي نمود ... ميلانوويچ كه  بررسي هاي ملي درآمد خانواده از سال 1985 تا 1991 را با سالهاي 1992 تا 1997 مقايسه مي كرد . يك نابرابري چشمگيري را كشف كرد. دراين ميان كشورهايي كه مورد مطالعه قرار گرفتند نسبت ميانگين واردات وصادرات با توليد ناخالص داخلي اين كشورها از 62 درصد به 77 درصد رشد  داشت. در اين تحقيق كشف شد كه آزاد سازي ( در تمام مناطق غير از اكثر كشورهاي در حال توسعه يافته ، افزايش يافته بود. اما آنچه كه در اين ميان مشهود شد. اين بود كه نابرابري هم افزايش يافته بود.در سال 1988 درآمد متوسط 10 درصد از مردم در فقيرترين كشور هايي كه  تحت مطالعه قرارگرفتند 7 تا 30 درصد درآمد متوسط تمام مردم بود. در سال 1993 ، اين ميزان به 8 تا 24 درصد تنزل يافت بالعكس درآمد متوسط 10 درصد ثروتمندان ،5/273 درصد درآمد متوسط تمام مردم  در سال 1988 بود که در سال 1993 اين ميزان به 4/293 درصد رشد يافت.) درنهايت بايد مراقب بود تا فريب آن 10 درصد ثروتمندان كارساز نباشد كه ايران نيز دچار وضعيت فلاكتبار آرژانتين شود.

 نوشته فوق برداشت آزاد از اثر ديانا كواتر چويسن چاپ شده در لموند ديپلماتيك فوريه 2002 است كه از نوشته هاي خبري روزنامه هاي ايران نيز مدد گرفته شد و‌آنها را به صورت تحليلي در كنار هم قرار داده ايم، اميدوارم در رهيافت مسير آينده مثبت باشد.

                                                                                محمد اشرفي