Free Web Hosting | free host | Free Web Space | BlueHost Review
 

به سایت محمد اشرفی خوش آمدید

 

فاشیزم چهره عریان امپریالیسم است و امپریالیسم نهایت لیبرالیسم

با در نظر گرفتن واقعیت های تاریخی و عینی در زمان جاری میتوان با اطمینان کامل ادعا کرد که کلیه شعارهای لیبرالیسم در هر دو قالب مردم فریبی و دروغین است ولیبرالیسم در حد نهایی خود جهت دست یابی به تسلط کامل برجهان وجهانیان به هر وسیله ای متوسل (1- ایجاد کودتا 2-مزدور کردن بخشی از ملتها 3- سوءاستفاده از قوانین بین المللی 4- سوءاستفاده از سازمانهای جهانی 5- کادرسازی توسط نهادهای اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی درقالب جاسوس دیپلمات 6- تحریم اقتصادی و سیاسی به صورتهای انفرادی ، جمعی و بین المللی 7- دخالتهای گوناگون درامور داخلی کشورها با استفاده از ابزارهای مختلف 8- راه اندازی جنگهای پراکنده و منطقه ای 9- تجاوز فرهنگی وتبدیل انسانها به موجودات بیگانه از خود، مسخ شده و بی تفاوت نسبت به انسانهای دیگر 10- ایجاد نفاق بین کلیه ملل... 11 - در نهایت تحمیل طرح و نقشه اقلیت دیکتاتور صاحب سرمایه به وسیله راه اندازی  جنگ بی پایان و تجاوزگرایانه به کل جهان) میشود. طبق تبلیغات لیبرالها مطبوعات وجدان بیدار جامعه ی بشری است اما در حال حاضر می بینیم که این وجدان بیدار کاملا" تحت تسلط شرکتهای چند ملیتی و دولتهای سلطه گر هستند  و برعلیه وجدان بشریت فعالیت مسموم کننده ای دارند و در مقابل حق طلبیهای طبقات پایین و متوسط که اکثریت را تشکیل می دهند ایستاده و به نفع اقلیت حاکم وظایف اطلاع رسانی را زیر پا گذاشته و تبدیل به ابزار فریب  وتجاوز بر حق بشریت شده است. بدین ترتیب در جنگ پنهان رادیکالیزه شده فقیر و غنی درصف حمایت از غنی قرارگرفته است . زمانی که چند چریک رادیکال شعار می دادند که آزادی و دمکراسی و عدالت اقتصادی درمقابل امپریالیستها از دهانه تفنگ بدست می آید لیبرالها این شعار را توبیخ کرده به حمایت از امپریالیستها مردم را به آرامش دعوت می کردند و صلح طلبی را منش انسانی می نامیدند. اما حالا همان لیبرالها های صلح طلب آزادی و دموکراسی را بوسیله بمبها و موشکها تقدیم مردم می کنند. دموکراسی و آزادی که میزان آنها وابسته به میزان ثروت دارد یعنی مقدار ثروت فرد میزان حاکمیت فرد را نسبت به دیگران در تعیین سرنوشت خود و جامعه ی مرجع می باشد فرد دارنده ثروت نه تنها حاکم سرنوشت خود است بلکه فراخور میزان ثروت خویش در تعیین سرنوشت دیگران نیز دخالت می کند. این نهایت دمکراسی و آزادیخواهی نظام سرمایداری که توسط الگوهای لیبرالیستی هدایت می شود است. مصداق کافی اثباتی این گفته اعمال تجاوز گرایانه امریکا (بخصوص در دو سال اخیر می باشد و چون امریکا حد نهایی پیوند سرمایه با لیبرالیسم و دموکراسی لیبرالی است و تفکر  واعمال آن نشانه ی عریان و کامل فاشیزم - ارتجاع و تجاوز گرای است بنابراین آنچه از اعمال آمریکا منتشر می گردد همان نتیجه نهایی نظام سرمایداری در قالب لیبرالیسم است . درنتیجه می توان بیان کرد که لیبرالیسم علی رغم معنای لغوی خود ذاتا" ایجاد کننده وگسترش دهنده فاشیزم و ارتجاعی است جامعه شناسان و فیلسوفها و تئوری پردازان لیبرال با ارایه تئوریهای مختلف تلاش می کنند وضعیت ناهنجار وبه غایت ارتجاعی لیبرالیستی را به جهت تداوم وحفظ وضعیت موجود توجیه می کنند آنچه راکه این فیلسوفها و تئوری پردازان ارایه می دهند واقعیت نیست، بلکه مواداولیه نحله های فکری ارتجاع سیاسی - نظامی - اقتصادی و درنهایت ارتجاع فرهنگی لیبرالیستی است که برای ماندگاری نیاز مبرم به چنین تئوریها و اندیشه ها دارد. به دنبال چنین است که سربازان تئوری سازی هم چون فوکویاما- کارل پویر - هانتینگتون - رمف کین و ... درجامعه ی به غایت ارتجاعی که با تمام اهرمهای موجودش برای حفظ وضعیت موجود و ایجاد عقبگرد به ماقبل دولتهای رفاهی پرورش یافته و با استفاده از نهادهای مختلف فرهنگی - اقتصادی - نظامی و سیاسی تحت سلطه و حمایت صاحبان قدرت رشد و نشر افکار می کنند. در نهایت آموزه های خود را به تئوری های درظاهر مدرن ولی درواقع ارتجاعی تبدیل کرده و در اختیار صاحبان قدرت (ثروت) میگذارند. و آنها با انتشار چنین افکاری در جوامع از ظهور و رشد اندیشه های ناب و انسانی جلوگیری کرده و ضمن حفظ وضعیت موجود واپس گرایی پیش میگیرند. و ازپویای اندیشه های رادیکال جلوگیری می کنند. ( همه اینها در درون سیستم شبکه ای استثماری انجام می شود که افراد در آن شبکه مانند مهره های بی اختیار و کانالیزه شده و مسخ که تحت فرمان خصلت ذاتی سرمایه می باشند.) می دانیم معنا و مفهوم ارتجاع یعنی حفظ وضعیت موجود و جلوگیری از تغییر و تحول و درنهایت ایجاد زمینه ای برای برگشت به عقب . با درک چنین معنا و مفهومی است که پی می بریم لیبرالیسم علی رغم معنای لغوی خود درحقیقت یک تئوری و اندیشه ی ارتجاعی است ، و نئولیبرالیسم حد نهایت آن. چون سرمایداری- دمکراسی لیبرالی و لیبرالیسم طبق نظر فلاسفه لیبرال هر سه دارای ریشه مشترک می باشند، بنابراین با بررسی عملکرد هر کدام در حوزه های مخصوص خود افشا می شود که می خواهند مشترکا" وضعیت موجود را حفظ و به عقب برگردانند. به عنوان نمونه می توان خصوصی سازی- جهانی سازی و تعدیل ساختاری( تعدیل نیروی کار ، تعدیل خدمات عمومی، تعدیل خدمات بهداشتی ، تعدیل خدمات آموزشی و...) که به توسط چندین قرن مبارزه بدست آمده اند را یکی پس از دیگری از بین برده وبه عقب برگرداند. این کاملترین مثال برای اثبات ارتجاعی بودن افکار لیبرالیستی است . که به وسیله سرمایه سالاران به مردم دنیا تحمیل می شود و هدف نهایی آن حفظ استثمار انسان از انسان است.

فاشیزم آخرین تک خال در آستین سرمایدرای است ، وقتی عوام فریبی و تبلیغات دمکراسی ظاهری به تنهای کار ساز نمی باشد. اعمال فاشیستی به کار گرفته می شود. (لیبرالیسم ذاتا" تولید کننده افکار فاشیستی- تبعیض آلود وناعدالتی به غایت غیرانسانی است، که هر گونه دزدی- رشوه خواری- اختلاس- عوام فریبی و نابرابری حقوقی مستقیم و غیر مستقیم نتیجه موجودیت آن هستند. تقسیم جهان از لحاظ سود تولید و منابع طبیعی و بازار مصرف بین بلوکهای امپریالیستی همیشه در جریان بوده است، ولی زمانی که حکومتهای امپریالیستی تحت توجیهات لیبرالیسم از تقسیم جهان به طور دیپلماتیک به بن بست می رسند به آخرین راه حل که جنگ است متوسل میشوند. درجنگ جهانی اول فرانسه به دنبال منافع از دست رفته اش ، و در جنگ دوم جهانی آلمان، نیاز به تقسیم جهان داشتند و حالا امریکا جهت حفظ قدرت خود نشانه های افول آن ظاهر شده اند نیاز به جنگ دارد تا در جو جنگی به خواسته هایش برسد. به دنبال چنین نیازی است که تجاوز به عراق با جوسازی قبلی تحت رهبری سرمایداری میلیتاریستی امریکا شروع شد. لیبرالیستی بودن این جنگ این گونه تفسیر برداراست که ایجاد کننده ای این جنگ امپریالیستی نظام حکومتی است که خود بارزترین و قویترین نظام لیبرالیستی می باشد. که اکنون با زشت ترین صورت ممکن فاشیستی جهت حفظ وضعیت موجود وارد میدان شده است.( کلیه جنگهای بزرگ و کوچک نوعی تقسیم یا جلوگیری از تقسیم مجدد ارزشهای تولید شده است، که طبقات حاکم بر کل دنیا و بخصوص نیروی تولید تحمیل میکنند) ما به راحتی پشت چهره های بوش- بلر-پاول- دیک چنی - رامسفلد و شرکتهای چندمیلیتی - غولهای نفتی - اسلحه سازان - بانک جهانی - صندوق بین المللی پول و بورس بازان بزرگ جهانی را می بینیم . و حتی چهره های قابل رویت خود از سهامداران شرکتهای چند ملیتی هستند. بنابراین آنها برای بیشتر کردن سود خود و دیگر سرمایه داران از هیچ جنایتی فروگذار نیستند. حتی دستاوردهای دورغین (صلح - دمکراسی- آزادیخواهی و...) را زیر پا می گذارند. سازمان ملل وسازمانهای جانبی و جهانی اگر خوشبینانه بررسی شوند، میتوان گفت ندانسته مورد سوءاستفاده امپریالیستها واقع شده اند. و همیشه عملی را انجام داده اند که امپریالیستها لازم داشتند. مورد عراق در این خصوص نمونه کاملی است.(امریکا با استفاه از سازمان ملل توانست توان نظامی - اقتصادی -سیاسی- فرهنگی - و بهداشتی عراق را پایین بیاورد. درمدت دوازده سال با استفاده از سازمان ملل  توانست عراق رااز طریق پنج محور به فوق عبارتند: 1-از خرید و انبار کردن سلاح در عراق جلوگیری کردند.2- سلاح های موجودش را تحلیل برده و و از ساخت سلاح های جدید جلوگیری کردند. 3- توان اقتصادیش را از بین بردند.4- عراق را دچار انزوای سیاسی کرده و اعتبار داخلیش را به پایین ترین حدممکن تقلیل دادند.5- کل جامعه ی عراق را به زیر خط فقر و سوءتغذیه کشاندند... اگر سازمان ملل و شورای امنیت اعمال بالا را انجام نمی دادند. امروز آمریکا نمی توانست به عراق تجاوز کند. دیدیم که پس از استفاده از سازمان ملل و شورای امنیت هر دوی آنها را مانند دستمال چرکی به دور انداختند. و حالا زمزمه بازسازی سازمان را پیش کشیده اند.اینها همه نشان می دهد که جهان نیاز به یک حرکت بزرگ به صورت یک انقلاب جهانی دارد، تا همه چیز را دگرگون نماید، چرا که آلودگی بسیار عمیق است و فقط با یک تند باد می توان تغییر و تحول زیربنائی در جهان ایجاد کرد. وقتی حکومتهای کشورهای جهان را بررسی می کنیم، می بینیم افراد سیاسی بیشتر شان قبلا" در سازمانهای جاسوسی یا در ارتش وسازمانهای وابسته فعالیت داشتند. یعنی مردان و زنان سیاسی امروز جهان بیشترشان نظامی هستند، به همین دلیل است که دیپلماسی نیز در نهایت ریشه نظامی پیدا کرده است. و حالا این فکر درمیان مردم جلوه گر شده، که اگر فردی بخواهد درآینده درجرگه رجال سیاسی باشد اول باید وارد نمادهای اطلاعاتی یا نظامی شود. از طرفی آنچه که در این نهادها آموزش می دهند، هیچ ربطی به دوست داشتن - انسان بودن - نودست بودن- واقع گرا و حافظ برابری - ارزش نهادن به دیگران و ... نیست. چون هدف ذاتی و ریشه این نهاد حفظ و گسترش وضعیت موجود و حل شدن د رنظام فکری به غایت عقب مانده با دیدگاهی که همه باید تحت کنترل باشند، است . که خود ضمن ارتجاعی بودن، حفظ دیکتاتوری به حساب می آید. پس از قبول چنین تحلیلی است که میتوان درک کرد، چرا حکومتهای لیبرال دیکتاتور برای تسلط بر دیکتاتور دیگری که خود بزرگ کرده اند، دست به تجاوز وکشتار مردم می زنند. امپریالیستها تحت تسلط اندیشه لیبرالیستی با توسل به ابزار های تبلیغاتی واهرمهای قدرت اقتصادی ونظامی و عوام فریبی دیکتاتورهای کوچکتر از خود را ایجاد کرده و از طریق آنها ثروت ملل را غارت می کنند، و پس از اتمام تاریخ مصرف دیکتاتور کوچک با تبلیغات از نوع دیگری اقدام به برکناری دیکتاتورها وجاسوس دیپلماتهای  پیش ساخته خود کرده دوباره طی عملیات جدید نیز دست به غارت ثروت ملل دیگر می زنند. در این پروسه کاشت و برداشت دست پروده ها حوزه های مختلف به صورت شبکه ای دست در دست هم دارند که تعدادی از آنها عبارتند: 1- فیلسوفهای لیبرال2- عوامل ارتباطات جمعی 3- ارتش و سازمانهای اطلاعاتی 4- حوزه های سیاسی-اقتصادی وفرهنگی و درنهایت نظامی. (که البته تمام این حوزه ها تحت سلطه شرکتهای چند ملیتی می باشند مانند شبکه های تلویزیونی- مخابراتی - مطبوعات و...)در این مورد نیز می توان تولید القائده و طالبان و بزرگ کردن صدام را مثال زد که ساختند و پرداختند و نابود کرده به جایشان مهره ی جدیدتری از خیل جاسوس دیپلماتهای پرورش داده شده گذاشته و خواهند گذاشت. جاسوس دیپلماتها از جمله افرادی مانند چلبی - خلیل زاده- کرزای و صدها نفردیگری که توسط سازمانهای اطلاعاتی چون سیا به کار گرفته شده طی عملیات های مختلف پرورده می شوند. و آنها زمانی می توانند به حد دیپلمات قابل استفاده برسند که مراحل مختلف جاسوسی راطی کرده باشند. درغیر این صورت امکان ندارد مقام ریاست یک کشور یا بخشی از حاکمیت آن را به دیپلماتی که مراحل جاسوسی را طی نکرده است واگذار نمایند...

درهر حال تنها راه مبارزه با چنین شبکه ی استثماری مبارزه در دو محور داخلی و خارجی به طور همزمان است. که باید مستقل از قالبهای پیش ساخته باشد. همچنین آموزش سیاسی وفرهنگی خارج از حیطه تسلط حکومتها با گسترش بسیار عمیق و وسیع درسطح کل جهان که توسط احزاب بدون مرزرهبری شود. همینطور شرکت فعال در حرکتهای ضد جهانی سازی- ضد خصوصی سازی و مبارزه با تعدیل ساختاری ضمن حمایت از عدالت اجتماعی می تواند، زمینه مبارزه با تجاوزات وسلطه طلبی در سطح داخلی و جهانی را ایجاد کرده که درنهایت باعث رشد و عضویت در احزاب جهانی بدون مرز گردد. باشد که از این طریق بتوانیم جهانی بدون جنگ و تجاوز به فرزندان خود هدیه کنیم.

                                                                                                            محمد اشرفي