|
نقد اصلاحات : بهانه گیریهای اصلاح طلبان
سال
79
شروع شده
است
ا
جنبش های اجتماعی را بر مبنای ساختار
درونی نیروهای ایجاد کننده آنها می توان
به دو نوع تقسیم کرد:
1-
جنبش های ذاتی (اصلی) اجتماعی که
موجودیت آنها با وجود اجتماع اجتناب
ناپذیر است(ایجاد شدن جامعه به دنبال خود
چنین حرکتهایی را تولید می کند)
2-
جنبش های اکتسابی (مکمل) این نوع
جنبش ها فرعی هستند و بستگی به (باورها-
ارزش ها ونوع روابط تحت کنترل نهادهای
اجتماعی - نوع روابط نظام های سیاسی و
حکومتی روابط داخلی و خارجی و...) دارند.
جنبش های اصلی نتیجه کنش و واکنش
متقابل نیروهای درونی اجتماع هستند برای
یک جامعه زنده و سالم که دارای ارگانیسم منسجم باشد ولازم است برای ایجاد آرامش نتیجه تقابل
نیروهای درونی آن حل وفصل شود
از طرفی وجود آرامش که نتیجه طبیعی تقابل
نیروها است، رابطه مستقیمی با میزان موانع درمقابل آزاد شدن تدریجی برآیند نیروها دارد. موانع
مورد نظر را می توان دردو گروه
بزرگ طبقه بندی کرد:
1-
موانع طبیعی: این موانع بر مبنای
سیر تکاملی جامعه به تدریج ایجاد و به
صورت طبیعی و تدریجی حل می گردند در صورتی
که
موانع غیر طبیعی مانع از حل شدن موانع
طبیعی گردند مشکل اساسی در مسیر سیر
تکاملی
جامعه ایجاد خواهد شد که در واقع فساد اصلی از همین جا پیدا می
شود.
2-
موانع غیر طبیعی : این موانع از
ساختار نظام سیاسی و حکومتی سر منشا می
گیرد. چون این موانع نتیجه نیروهای متقابل درونی نیستند بلکه تحمیل شده از بیرون به سیستم می باشند
موانع غیر طبیعی مانع از
حل موانع طبیعی می شوند در نتیجه این مانع
ها ، حرکت جامعه از مسیر طبیعی خارج شده و ایجاد تضادهای شکننده می کنند. حتی میزان تضادها نیز
به نوع حاکمیت دولت درمعنای
کلی آن بستگی دارد. یعنی هر چه حکومت غیر
مردمی تر باشد، تضادهای موجود بیشتر خواهد بود بنابراین منشا تمام تضادهای حل نشده در جوامع از غیر
عادلانه بودن تمرکز قدرت-
استفاده اقلیت از قدرت علیه اکثریت- تلاش
حکومت به جهت حفظ وضعیت موجود برای حفظ حاکمیت خود و... درنهایت به این نتیجه می رسیم که منشا
هر گونه معضل درجوامع وجود
حکومت ها است.
درمقابل می توان با دو رویکرد با ا ین
پدیده برخورد نمود:
1-
هدف بلند مدت ایجاد جوامع بدون
دولت
2-
هدف کوتاه مدت تقلیل هر چه بیشتر
قدرت دولت ها برای رسیدن به اهداف فوق
لازم است نحوه تحمیل قدرت از جانب حکومت
ها
به جوامع تقسیم بندی گردد.این تحمیل درسه
سطح با قدرت های متفاوت (البته به صورت یک طیف به هم پیوسته میتوان تصور کرد) نمود پیدا می کنند.
1-
پنهان : هر چه میزان موانع کمتر
باشد با کمترین تنش و بدون ظهور برخوردهای
فیزیکی و شدید فکری نیروی برآیند ایجاد
شده از تقابل با کمترین تنش و بدون
ظهورتنش ها آزاد می گردد. درچنین حکومتی
کمترین قدرت به جامعه تحمیل می شود. ازطرفی مسیر اعمال قدرت
مطابق با مسیر حرکت درونی
اجتماع است یعنی اجتماع درمسیر خود کمترین
مانع را دارد. در چنین جوامعی نیاز به
اصلاحات وانقلاب نیست.
2-
آشکار و مسالمت آمیز: وقتی میزان
موانع در جامعه به حدی بالا باشد که با
تغییر تدریجی طرز تلقی اکثریت مردم، امکان تغییر در ساختار اجتماعی به صورت پنهان و تدریجی وجود
نداشته باشد مجموع برآیند
نیروهای چالش گر در زیر پوسته جامعه آنقدر
بیشتر می شود تا ناچارا" برخوردهای شدید فکری و تا حدودی فیزیکی لازم می شود این نوع حل وفصل
مربوط به جنبش اصلاحی
است.
3-
آشکار و انفجاری: (اگر حل وفصل
برآیند نیروهای چالشگر خارج شده از زیر
پوسته اجتماع توسط جنبش اصلاحی امکان
پذیر نگردد ودر مقابل توسط قدرت سیاسی و نظامی با ارزش ها و
باورهای کهنه ولی جان سخت با
ابزارهای سرکوب شود، پس از اینکه ظاهرا"
فروکش کرد، درون ریز شده و در نتیجه
ساختار اجتماعی را به تدریج از درون متلاشی می کند تا اینکه در
زمان خاصی با رویکرد قیام
یا انقلاب ساختاری که ظاهری محکم و درونی
پوشالی دارد دچار انفجار می کند از آنچه گفته شد ، دو نتیجه می توان گرفت:
1-
انواع حرکت های اجتماعی به طور
مداوم وجود دارند.
2-
حرکت یا جنبش اصلاحی در مقاطعی خاص
از تاریخ جامعه که بستگی به نوع توزیع
قدرت و ثروت دارد، ضرورت پیدا می
کند.
در واقع جنبش اصلاحی یک حرکت ذاتی
نیست، بلکه مکملی به صورت کاتالیزور است
جهت سرعت بخشیدن به تخلیه آرام نیروی
انباشته شده در زیر پوست اجتماع که به
دلیل مسدود بودن مسیر تخلیه طبیعی توسط سرکوبهای مختلف درحد نزدیک به انفجار متمرکز شده
است،جنبش های اصلاحی تلاش دارند
موانع موجود سرراه جنبش های اصلی را
بردارند تا مسیر جنبش ها هموار شده و
نیروهای مخرب انباشته شده ، قبل از ایجاد انفجارهای اجتماعی به
آرامی آزاد گردند. بنابراین
اگر در مسیر جنبش های اصلی، ناهمواری وجود
داشته باشد، هیچ نیازی به جنبش اصلاحی نخواهد بود تاکید میگردد که وظیفه جنبش اصلاحی هموارکردن
مسیر جنبش های درونی
اجتماع است.
براساس آنچه گفته شد، می توان نقدی بر
برخی اظهارنظرهای چهره های شناخته شده
اصلاح طلب مطرح کرد.
آقای جلالی پور در روزنامه (نوروز
مورخ 26 شهریور 80) می گوید:(اصلاحات زمین
گیر نشده است بلکه چون مسیر ناهموار است به آرامی حرکت می کند.) همانطوری که در بالا توضیح داده
شد اصلاحات برای هموار کردن
مسیر ناهموار حرکتهای اجتماعی ایجاد می
شودبنابراین ناهمواری مسیر ضرورت وجودی
اصلاحی است نه توجیه گری ناتوانی آن . در
قسمت دیگر همان مقاله می گوید: (جنبش اصلاحی مردم خرداد درجامعه ای رخ داده است که حکومتش
جمهوری اسلامی است و جمهوری
اسلامی یعنی تکرار انتخابات و تکرار
انتخابات نیز یعنی آزمون همه جناح ها و
تشکلها)
.
اگر بپذیریم تکرار انتخابات می تواند جناح ها و تشکل ها را تحت
آزمون قراردهد و
از یک طرف از اقتدار و انحصارگرایی
جلوگیری نموده و از طرف دیگر پویایی را در
جامعه ایجاد کند این سوال پیش می آید که با وجود تکرار
انتخابات از سال 58 چرا در زمان
فعلی، کشور ما به جنبش اصلاحی نیازمند شده
است ؟ اگر انتخابات به عنوان آزمون کارساز می بود نباید خطاهایی اتفاق می افتاد تا امروز
مجبور شویم برای برگشتن به
مسیر درست دست به اصلاحات بزنیم بنابراین
باید دید چرا انتخابات ما نتوانستند وظایف خود را (رسالت خود را ) انجام دهند؟ پاسخ این است که چون
انتخابات در یک جامعه
بسته و مبتنی به یک تفکر (در قالب چند
گروه) صورت گرفته است اگر در چنین جوی به جای هر سال یک انتخابات هر روز یک انتخابات انجام شود،
باز راه به جای نخواهد برد
چون تمام گزینه ها درکل یکی بودند و
هستند . دموکراسی نیاز به تکثر دارد.(تکثر
در اجتماع انسانی این نیست که یک تک سلولی به هزاران تک
سلولی که در هسته مرکزیشان
دارای(دی ان ای) ثابت هستند، تقسیم گردد)
تکثر واقعی یعنی تقسیم تک سلولی هایی که در ریشه وهسته دارای تفاوت های عمده با یکدیگر باشند.
آقای جلایی پور درروزنامه (توسعه مورخ 29
شهریور80) نیز می گوید: (نگاهی که این
تحلیل (اصلاحات در بن بست) را ارائه می
دهد نگاه سیاسی صرف به یک جنبش اجتماعی
است.)
همان گونه که اصلاح طلبان اعتقاد
دارند که اصلاحات قبل از توسعه اجتماعی و
اقتصادی باید توسعه سیاسی را ایجاد کند پس این جنبش اصلاحی فعلا" یک جنبش سیاسی صرف است جواب دوم
به گفته ایشان این است
.
جنبش اجتماعی را نمی توان از مسائل
سیاسی جدا کرد. گفتیم برای اینکه جنبش
اصلاحی ضرورت پیدا کند لازم است مسیرهای
طبیعی آزاد شدن تدریجی برآینده نیروهای
چالشگر درون اجتماع مسدود شده باشد از
طرفی مسدود شدن این مسیرها با نیات و قدرت سیاسی که در اختیار
حاکم است امکان پذیر می
گردد. از طرف دیگر برقراری دموکراسی
(برابری سیاسی) و حاکمیت مردم سالاری نیز
صرفا"
نگاه سیاسی است. بنابراین نمی توان به یک موضوع واسط (انباشت
آزاد نشده، برآیند
نیرواز تقابل نیروهای درونی اجتماع) بین
ساختار نظام ایجاد کننده این موضوع و
ساختار نظام دموکراسی با دید غیر سیاسی
نگریست. به عبارتی: (نمی توان به جنبش های اصلاحی درمراحل اولیه با مخافظه کارن قدرتمند روبرو می
شوند ولی ناتوانی اطلاح
طلبان فقط درنوع اصلاح از بالا (تقسیم
قدرت) می تواند وجود داشته باشد . که عمده
ناتوانی اینگونه اصلاح طلبان به دلیل
شراکت خود درحاکمیت نمود پیدا می کند که
برای حفظ موقعیت خود از ادامه اصلاح گری جلوگیری می کنند.
آقای جلایی پور همان جا می
گوید: خط دمکراتیزاسیون در ایران از دوران
حاکمیت آن می گذرد ولیکن ضعفهای حاملان
اصلاحات را میتوان دراین قالب دسته بندی
کرد که اولا" تولید فکر تا حد زیادی متوقف شده است ویا اگر هم متوقف نشده ولی رابطه اندامواری بین
بخشی که فکر می کند و بخشی
که عمل می کنند وجود ندارد.
باید بررسی کرد که چرا و به دست چه
کسانی تولید فکر که نتیجه حرکت اجتماعی
است و حرکت اجتماعی امکان توقف ندارد
متوقف
شده یا رابطه دو بخش فوق که یکی از
ضروریات طبیعی اجتماعی است از هم جدا شده
اند؟ تا زمانی که فکرکنیم خط دمکراتیزاسیون از درون وبه سمت
حاکمیت می گذرد انحصار طلبی
واقتدار گرایی خود را به ایران
تحمیل خواهد کرد.در معنی واقعی یک حاکمیت
اگر چه دوپاره باشد باز نمی تواند اپوزیسیون خود را در درون
داشته باشد با توجه به اینکه
اصلاح اول باید از ابزارها و نقاطی که
حاکمیت برای ثبات قدرت خود مورد استفاده قرارداده است ایجاد گردد تا بتواند موثر باشد.
محمد اشرفي
|