Free Web Hosting | free host | Free Web Space | BlueHost Review
 

به سایت محمد اشرفی خوش آمدید

 

پيروزي حماس

نتيجه ددمنشي سرمايه داري ،نژادپرستي اسرائيل و انفعال چپ است

 

در چند روز گذشته ما شاهد سه واقعه بوديم كه با هم ارتباط دارند در داووس مجمع  جهاني اقتصادي تشكيل شد. در كاراكاس  مجمع جهاني اجتماعي و در فلسطين پيروزي پارلماني حماس .

از يك طرف نمايندگان بورژوازي جهاني و بخش هاي كوچكتر آن براي هر چه منسجم تر شدن خود و مقابله با طبقه كارگر در داووس جمع مي شوند تا رهبري سياسي، اقتصادي، فرهنگي و فلسفي جهان را با انبوه ابزارهاي كه در اختيار دارند براي حفظ وضعيت موجود و حتي براي هدايت در مسيرهاي ارتجاعي تر انجام دهند.

درست در مقابل آن انسانهاي كه خود را نمايندگان واقعي مردم جهان مي دانند و در مقابل جهاني سازي توسط ساختارهاي ديكتاتوري شبكه سرمايه داري خشونت بار كه در هسته اي مركزي شان فاشيزم لانه كرده است مبارزه ميكنند. اين بار در كاراكاس مجمعي را تشكيل مي دهند تا اجازه ندهند متجاوزين حقوق انسانها بتوانند به سادگي نقشه هاي فاشيستي سرمايه داري را زيز چتر ليبراليسم و دمكراسي به جهان تحميل كنند.در اين جنگ پنهان بين طبقه سرمايه داري و طبقه كارگر حركتي نا همگون با هر دو حركت ذكر شده اتفاق مي افتد و آن  پيروزي حماس است، اين پيروزي نه پيروزي سرمايه داري است و نه پيروزي طبقه كارگر اما نتيجه تضاد و مقابله آن دو است اين نتيجه نا هم گون چگونه تفسير مي شود يا چه تحليلي را با خود دارد.تشخيص حقانيت در بين اين سه حركت اتفاق افتاده چگونه امكان پذير است؟ اين سوال بدنبال خود سوالهاي ديگري را مي آورد.

1-  با توجه به اينكه در حال حاضر دنيا را دنياي اطلاع رساني مي ناميم و با توجه به اينكه تمام خبر گزاريها و تمام ابزارهاي كه در اختيار سرمايه داري است ( امريكا- اروپا- اسرائيل و ....) و آنها تماما با روشهاي مختلف حماس را تروريست ناميدند و با آن همه گونه بر خورد كردند. درست در مقابل هر چه آنها بيشتر حماس را مورد حمله قرار دادند محبوبيت حماس بيشتر و بيشتر شده است( اين بايد قابل توجه چپ باشد) . بايد از خود پرسيد اگر حركت حماس واقعا تروريستي است پس چرا مردم با تمام وجود اين همه اطلاع رساني بر عليه حماس آگاه نمي شوند مگر اينكه بپذيريم واقعيت به حق بودن حماس و نا حق بودن حريفان باشد.

اين افكار و اعمال و نتايج نا هم گون و فلسفه نا مشروع آن را زماني مي توان حلاجي كرد كه تفسير و باورهاي بخشي از چپ را كه خود را در مقابل نئوليبراليسم باخته است وارد پردازش كرد.

2-    در جنگ طبقاتي كه در جهان جريان دارد جاي حماس و پيروزي آن كجاست؟

جالب است بدانيم معمولا چپهاي اعتقاد به حقانيت سرمايه داري يا اسرائيل در مقابل حماس دارند و حماس را تروريست مي دانند كه يا به پست مدرنيسم رسيده اند يا به احزاب و سازمانهاي و گروههاي چپ كه پس از سالهاي 57 تشكيل شده اند علاقه مند هستند اينكه در جامعه ايران بخش بزرگي از تئوريسنهاي سرمايه داري  حماس را تروريست مي نامند و بخش بزرگي از روش هاي مبارزاتي را مترادف با خشونت مي دانند و دفاع از خود را يا روش مقابله به مثل تروريسم مي نامند قابل چشم پوشي است چرا كه آنها به رسالت و وظيفه تاريخي و طبقاتي خود عمل مي كنند ولي چپ ها چرا؟ وقتي سير تاريخي مبارزات فلسطين را سكانس به سكانس بررسي مي كنيم به راحتي مي توانيم با سير تاريخي گسست چپ مقايسه كرده به نوعي هم ارزي برسيم و اعلام كنيم نتيجه در كليات برابر است.

مبارزه با اسرائيل را براي احقاق حقوق فلسطين ها با سنت چپ شروع شده است و آنقدر بين مبارزان فلسطيني و سازمانها و احزاب چپ ايران مراوده و اشتراكات زياد بوده است كه هنوز هم تشكل هاي چپ ما قبل 57 با مردم فلسطين همدردي مي كنند. تا اينكه ستاره چپ در سطح جهان رو به افول مي گذارد و در فلسطين كه گست و چرخش به راست شروع مي شود تا آنجاي كه تشكل هاي چپ پس از 57 نه تنها با مردم و مبارزان فلسطين همدردي نمي كنند بلكه آنقدر تنزل كرده و به ابتذال رسيده اند كه در حيطه فلسفه هاي ساختگي مالي خوليايي سرمايه داري گرفتار مي شوند كه نژادپرستي و جنايت كاري را مدنيت و دمكراسي مي نامند و دفاع از خود را تروريسم. اين نوعي ديگر از اشتاين بكسيم است

اگر امروز مردم فلسطين به جاي اقبال داشتن به چپ به حماس روي مي آورند نه دليل خوب بودن حماس است و نه دليل تروريست بودن مردم بلكه دليل عمده آن عين بودن جنايت هاي سرمايه داري و دست نشانده آن اسرائيل و همين طور شكست چپ در پيشبرد مبارزات حق طلبانه و جنگ طبقاتي جهاني است. وقتي مبارزه بي امان و جنايت بر عليه انسانها و نژاد پرستي ابزاري براي كشتار و غارت بي وقفه ادامه دارد و درست زماني كه چپ نمي تواند اتوريته خود را پيش ببرد و خود را به زاينده اي از سرمايه داري تبديل مي كند براي مردم گزينه اي جز حماس نمي ماند. و ما حق نداريم ضعف و شكست خود را فرافكني كرده و با اعلام تروريست بودن مردم ضمن خدمت و حفظ احترام سرمايه داري هنوز خود را راديكال و مبارز در راه رهائي طبقه كارگر بناميم.

اگر تاريخ را برآيند مبارزات طبقاتي مي دانيم بايد مبارزات مردم فلسطين را نيز اين گونه تبيين كنيم نه اينكه دچار تناقص گوئي شده و آن به نوعي استثنا بدانيم.

اين درست است كه بين مسئولين حماس و فردي مانند آقاي احمدي نژاد تفاوتي نيست اما نبايد در همين جا بمانيم و تحليل خود را ناقص بگذاري بلكه بايد بپذيريم،كه بين آقاي احمدي نژاد و جورج دبليو بوش نيز در جنگ طبقاتي تفاوتي وجود ندارد هر كدام از اين سه به بخشي از سرمايه داري تعلق دارند كه هر كدام به فرا خور سطوح و رتبه اي كه در درون طبقه سرمايه داري دارند ارايه روش مي دهند و اختلافات و جنگ ما بين آنها هيچ ربطي به جنگ و مبارزات طبقاتي بين كارگران و سرمايه داري ندارد بلكه اختلافات جنگ داخلي بين طيف هاي مختلف يك طبقه با يك ديگر است.

نهايتا" مردم فلسطين براي رسيدن به حق وحقوق خود بدليل ضعف ، گسستها وخود باختگي چپ گزينه اي جز حماس ندارد.بنابراين انتخاب شدن حماس جواب عيني ، طبيعي و اجتناب ناپذير مردم فلسطين در مقابل جنايتهاي جاري سرمايه داري جهاني است.درنتيجه اگرچپ رسالت تاريخي خود راهمچنان به تعويق باندازد بايد درانتظاردوشكست كلي ديگري باشد.  

1 – خود كاملا" به حاشيه رانده خواهد شد

2 – در مقابل جنايات مستمر و بي پايان سرمايه داري نيروهاي بسيار ارتجاعيتري نيز اقبال انتخاب شدن رابه دست خواهند آورد.

همان گونه كه سمير امين مي گويد "نئو ليبراليسم با استفاده از تمام ابزارهايش كاري كرده است كه مردم در انتخاب ميان سوسياليسم و بربريت آواره خواهند ماند" كه انتخاب شدن حماس قدم اول آوارگي مردم است .اين نتيجه ددمنشي سرمايه داري ، نژاد پرستي اسرائيل و انفعال چپ است.

                                                                                             محمد اشرفي  2/12/1384