Free Web Hosting | free host | Free Web Space | BlueHost Review



Car Insurance

Click Here!





Internet Dating

Click Here!





 

به سایت محمد اشرفی خوش آمدید

 

اختلاف نظرها و تحليل اساسنامه

مبارزه در راه جنبش كارگري نبايد به مبارزات روز مره گي وتهيه و نشر اخبار امروز خلاصه شود هر چند بسيار مورد نياز است ولي در جازدن كارگران در همين حد آرزوي ديرينه سرمايه داري بوده و هست فعالين كارگري بايد ضمن هدايت مبارزات روزمره خود و ارتقاع جنبش كارگري به افق هاي بلند مدت چشم داشته باشند طبقه كارگر  1- بدون اقتصاد سوسياليستي 2- بدون داشتن عنصر آگاهي طبقاتي 3- بدون ايجاد زمينه و بستر مبارزاتي تئوري – پراتيك4- بدون تشكيل تشكل انقلابي كارگري 5- بدون آموختن علم رهايي طبقاتي امكان ندارد. بتواند جامعه انساني بسازد، تا در آن خود و ديگر اعضاي جامعه به حقوق خويش برسند. امروز پيش در آمد پنج مورد فوق ايجاد تشكل هاي آزاد كارگري است. در پروسه و فر آيند ايجاد اين تشكل ها به مشكلاتي بر مي خوريم كه مي توان به 9 موردازآنها اشاره كرد:

1-    ساختار و تشكل ناپذيري فعالين موجود در سطح جنبش كارگري

2-    عدم فعاليت عملي و عدم صداقت وداشتن افكار ارباب مآبي

3-    ساختار نظام اسلامي ( با هر گونه تشكل مستقل و آزاد نا سازگار است)

4-  نظام سرمايه داري موجود در ايران ( كه وضعيت موجود ( عدم وجود تشكل هاي مستقل) را مطلوبتر براي بقاي خود مي داند.)

5-    ضعف تئوري و گسست ها تاريخي جنبش كارگري در دهه هاي گذشته

6-    عدم گسترش عنصر آگاهي و سوسياليزم كارگري در سطح جنبش كارگري

7-  محصور بودن فعالين كارگري در دايره بسته و وجود شكاف ميان آن با جنبش كارگري( باعث عدم هضم شدن فعالين در جنبش كارگري مي شود)

8-    منفعل بودن بيشتر فعالين

9-  شاخه هاي مختلف سوسياليسم تخيلي از قرارسوبژكتيويسم كه نهايتا"به آوانتوريسم مي رسد وشاخه دوم آن اكونوميسم است كه مجموعا" تفكر دو گرا را ارايه مي دهندساده ترين بيان اين مورد به عبارتي وجودعالمين بدون عمل و عملگرايان بدون علم هستند( فعالين تئوريكي بدون پراتيك وفعالين پراتيكي بدون تئوري)

 در بررسي هاي خود كميته پيگيري را نمادي از تشكل هاي نو ظهور و تشكل هاي نو ظهور را نمادي از دايره بسته و در نهايت بازيگران ( سياه چاله ها) دايره بسته را نمادي از كليت جنبش كارگري مي دانيم به همين دليل اعتقاد داريم اگر بتوانيم زواياي گوناگون تئوريكي و پراتيكي كميته پيگيري را با دقت تجزيه و تحليل نمايم و با بسط نتايج بدست آمده در سطح گسترده جنبش كارگري تا حدي مي توانيم به تشابه هاي ساختاري پي ببريم.( اين مي تواند يك طيف شاهد يا نمونه آماري باشد) بنابراين مواد خام و نمونه هاي تحليلي اين بررسي را موارد مربوط به كميته پيگيري تشكيل مي دهند 9 مورد نامبرده در رابطه با مشكلات تشكل يابي هر كدام به صورت جداگانه ارايه خواهند شد. اما قبل از پرداختن به آن نياز مبرم داريم تا حدودي ساختار دخالت حداكثري را بشناسيم. براي شناخت اين ساختار ضمن ارجاء دادن به مطالب صفحه دخالت حداكثري در سايت به همين نام(www.dekhalat.150m.com)  خلاصه اي رانيز در اينجا بيان مي كنيم. ( دخالت حد اكثري راي اكثريت نيست بلكه راي اكثريت بخش كوچكي از دخالت حداكثري است.در دخالت حداكثري ضمن دخالت در راي گيري بايد در پراتيك و تئوري حد بالاي از اكثريت دخالت مستقيم داشته باشند. اين تز نقطه مقابل افكار بيان شده كه اعتقاد دارند عده اي از اعضاء وقت، پول، توانائي و موقعيت امنيتي و ميل فعاليت بيشتر از يك راي را ندارند بنابراين نبايد آنها را براي فعال شدن تحت فشار گذاشت. در مقابل اين افكار كه سعي مي كنند با منفعل كردن اعضاء طي چنين تبليغاتي اتورتيه خود را اعمال كنند و با زيبائي ظاهري اين تبليغات رگ خواب بخشي را بدست آورده و اين باعث مي شود بيشتر اعضاء فقط در مجامع به صورت روباتيك راي داده و تا مجمع بعدي به خواب فرو بروند و بدست آورنده گان اين آراء از كسب آن خوشحال شده، ديگر نيازي به ارتقاع سطح آگاهي و نشر عنصر آگاهي و وارد شدن در پروسه تئوري- پراتيك را نمي بينند. بنابراين فقط چند نفر فعال بودند و بس. طي مبارزات درون گروهي در حدود يك سال بخصوص در زمان تهيه و تدوين پيش نويس اساسنامه بخشي از اعضاء تز دخالت حداكثري را به عنوان نتيجه فرآيند پروسه مبارزات درون گروهي درك كرده و اعلام كردند. چون به تازگي اعلام رسمي شده است( اعلام غير رسمي آن در تاريخ 11/9/1384 اتفاق افتاد ولي در آن زمان به طور عيني مكشوف نبود)  بنابراين هنوز تمام زوايا و محورهاي كار بردي آن قانونمند و اعلام نشده است. در دخالت حد اكثري هر عضو از جامعه به عنوان يوني آزاد است كه ضمن شركت در تمام پيوند ها و فرآيندها در هم كوبنده هرگونه كهنه گي و سكون است. و با مجموعه عمل انتقاد از خود و از ديگران رسالت خود را به انجام مي رساند. در همين حال فعاليت مداوم و مستمر مسئوليت پذيري و پاسخگو بودن را وظيفه خود در تمام اعضاء مي داند. فعاليت عملي و تئوريكي در حد توان هر عضو را وظيفه آن مي داند و اعتقاد دارد:

1-    ادغام مداوم تئوري و پراتيك ( تئوري- پراتيك)

2-     كسب و انتقال  مداوم عنصر آگاهي طبقاتي و پردازش و نشر آن

3-    تجزيه و تحليل مداوم – تاريخ ، وضعيت موجود و افق هاي بلند مدت جنبش كارگري

4-    انتقاد مداوم از خود و از ديگران

5-    ايجاد و گسترش مداوم پيوند و هضم شدن در جنبش كارگري

6-    اقدام مداوم براي ايجاد تشكل پيشتاز انقلابي كارگري

7-    مطالعه و توليد و نشر مداوم فكر

8-  دمكراسي و سوسياليزم كارگري بخش هاي جداي ناپذير يكديگرند كه بايد به طور مداوم و موازي همديگر را باز سازي كنند.آ

آنچه گفته شد به عنوان يك مقدمه تلقي مي شود. براي ورود به بحث اصلي از بررسي سه ديدگاه موجود در كميته پيگيري شروع مي كنيم آن سه عبارتند از:

1-    تمركز گرا

2-    مصلحت گرا

3-    دخالت حداكثري

ديدگاه مصلحت گرا در ميان دوديدگاه ديگر در نوسان بوده ولي بيشتر به تمركز گرايان گرايش دارد بنابراين براي سهولت كار در واقع دو ديدگاه را ( تمركز گرا و دخالت حداكثري ) مورد تجزيه و تحليل قرار خواهدگرفت. دست مايه بخش اول اين بررسي پيش نويس اساسنامه كميته پيگيري است كه شكل ظاهري و ماهيت ساختاري آن – نتيجه تقابل مداوم اين سه ديدگاه بوده است. بنابراين با تجزيه و تحليل مواد مختلف به خصوص مواد بحث برانگيز آن مي تواند مارا در شناخت سه ديدگاه فوق و زواياي فكري و عملي آنها كمك كند و در انتخاب راه آينده و جلوگيري از انحرافات احتمالي پاسخگوي نيازهايمان باشد.

كميته پيگيري هر چند هنوز نتوانسته خواسته هاي خود را با انسجام بيشتر پيش ببرد ( هنوز مشغول درون خود است.) ولي تا همين اندازه كم كه به بيرون خود پرداخته در حد و توان تشكل هاي هم نوعش فعال شده است. اين اميد وار كننده است كه كميته پيگيري هرچه ازدرون خود بيشتر فارغ مي شود به ميزان فعاليتش درمسيررسالتش بيشتر افزوده ميگردد.

لازم به تذكراست كه اختلاف فا حشي دررابطه با افكارو روشهاي كاربردي بين تمركز گرايان ودخالت حداكثري وجوددارد.

دخالت حداكثري اعتقاد دارد كه انسانها زماني مي توانند به حقوق خود دست يابند كه در مشاركت هاي اجتمائي هر چه تعداد بيشتري ( دمكراسي پر شمار) دخالت كنند. اين فكر دقيقا" در نقطه مقابل ليبراليسم قرار دارد در انديشه ليبراليسم و حاكميتهاي پيرو ليبراليسم اعتقاد دارند دمكراسي و حاكميت متعلق به گروههاي ويژه، گروههاي ذي نفع ،گروههاي ذي نفوذ، نخبگان، شايسته سالاران ولابي ها دارد. اين در واقع دمكراسي كم شمار ناميده مي شود كه خود نوعي ديكتاتوري شبكه اي اقليت ( سرمايه داري) براكثريت است( نمونه بارز اين نوع قيم مآبي را در حاكميت هاي سرمايه داري مانند امريكا به طور واضح و كامل ديده مي شود در امريكا مردم رئيس جمهور خود را انتخاب نمي كنند( هر چند كه ساختار فريب كارانه است و تحميل منافع ازطرف اقليت را حتي با راي گيري مستقيم نيز نمي توان از بين برد.) بلكه آنها در هر شهري يا ايالتي تعدادي را انتخاب مي كنند و آن تعداد از طرف مردم به يكي از دو نفر كانديد كه از دو حزب مثل هم هستند راي مي دهند. اين دمكراسي غير مستقيم و كم شماري وكنترل شده  است( همان ديكتاتوري شبكه اي است كه توسط نخبگان يا گروه هاي ذي نفوذ و ذي نفع و... انجام مي شود.) و بدتر از آن مجلس الكترال است كه مانند شوراي نگهبان جمهوري اسلامي عمل ميكند و از طرفي سنا تورها كه حافظ منافع سرمايه داران و بخصوص حافظ منافع گروه هاي ويژه ( لابي ها) هستند تماما براي هدايت و تحمیل حاکمیت اقلیت سرمایه دار بر علیه اکثریت مردم عمل مي كنند. در چنين ساختاري هيچ وقت اكثريت مردم نمي توانند به خواسته هاي خود دست يابند اگر با دقت افکار و عملکرد تعدادي از دوستان خودمان در كميته پيگيري را بررسي كنيم به تشابهات ناخواسته و نا آگاهانه دست خواهيم يافت. آرزو و آمال همه ما دفاع از كارگر است اما در عمل نا آگاهانه مسيري را مي روم و روشي را به كار مي بريم كه جزء تئوری سرمايه داري است.يعني ما مي خواهيم كارهاي ضد سرمايه داري و دفاع از كارگر را با روش، خط و خطوط سرمايه داري انجام بدهيم. ليبراليسم و مكتب هاي مدافع سرمايه داري اعتقاد دارند حاكميت اكثريت مردم ديكتاتوري است به دنبال چنین انديشه تلاش مي كنند هر چه افراد كمتري در تعيين سرنوشت جامعه دخالت كنند تمركز گرايان كميته پيگيري نيز نا خواسته گرفتار چنين انديشه اي هستند آنها با بهانه هاي مختلف سعي دارند 1- ساختار اساسنامه را هر چه بيشتر در دست چند نفر به طور دائما متمركز كنند به همين دليل با وجود واحدها و شعبه ها مخالفت مي كنند. 2- با موادي كه باعث مي شود تقسيم كار و حوزه هاي تصميم گيري گستردگي بيشتر داشته باشد مخالفت مي كنند. 3- با بهانه هاي مختلف از دخالت دادن مداوم و ساختاري بيشتر اعضاء جلوگيري مي كنند. 4- با تبليغات سو و عملكردهاي ايضاي تلاش مي كنند ساختار مشاركت افراد بيشتر را كم ثمر نشان بدهند. تا بقيه به جهت فعالتر شدن تن به انحصار طلبي آنها بدهند. اين دوستان فكر مي كنند اگر كسي به عنوان نماينده راي نياورد نمي تواند فعال باشد به همين دليل راي نياوردن به عنوان عضويت در شوراي  نمايندگان را براي خود يا ديگران شكست مي دانند در مقابل دخالت حداكثري تلاش مي كند ساختار اساسنامه چنان باشد كه اكثريت اعضاء كميته را به طور خودكار وارد ميدان تصميم و عملگرايي نمايد. به همين دليل است كه مي گويند چه آنهايي كه انتخاب مي شوند و چه آنهايي كه انتخاب نمي شوند مي توانند تا حد امكانات خود در كنار هم بدون هيچ مانعي فعاليت كنيد.

در نهايت اختلاف نظر و اختلاف روشهاي دخالت حداكثري با تمركز گرايان در رابطه مواردزير موجود در اساسنامه به صورت زير است :

1-    تعريف و اهداف و وظايف

2-    عضويت

3-    فاصله مجامع عمومي

4-    سخنگو و نمايندگان

5-    كليت واحدها

6-    وظايف واحدها و تقسيم كارهاي ( آنها را مي خواهند به يك زائده تبديل كنند.)

7-    شعبه ها

در مجموع هفت مورد اختلاف عمده وجود دارد و اگر اين هفت مورد خواسته تمركز گرايان باشد ساختار اساسنامه دقيقا همان مشكلاتي كه كميته پيگيري تا به اين روز گرفتارش بوده و بسياري از اعضاء بدليل وجود چنين مشكلاتي كميته را ترك كرده اند ادامه خواهد يافت. اما اگر هفت مورد بيان شده كه در زير توضيح داده خواهند شد طبق خواست دخالت حداكثري پيش برود كميته مي تواند از خود فارغ شود. و نه تنها تعدادي از افراد جدا شده را مجددا با خود همراه نمايد ( همان گونه كه در ميان اعضاي فعلي تعدادي از دوستان هستند كه كميته را ترك كرده بودند اما وقتي متوجه شدند افرادي وجود دارند كه در مقابل خط تمركز گراي ايستاده اند و سعي دارند يك توازني ايجاد كنند دوباره به كميته پيوستند.) بلكه خواهد توانست نيروهاي بسياري را دعوت به همكاري و جذب كند.

براي روشنتر شدن موضوع موارد اختلاف را به طور جداگانه بررسي مي كنيم:

نظرات تمركزگرايان

1-    اهداف و وظايف و تعاريف:

 

مي گويند نبايد به طور جز به جز و كامل و دقيق بيان شود. چون بسيار طولاني مي شود و از طرفي اگر بيان شوند ممكن است نتوانيم انجام بدهيم بنابراين زير سوال خواهيم رفت و ممكن است موقع عمل كردن لازم باشد اهداف و تعريف ها يمان را عوض كنيم. بنابر اين ما به طور بسيار كلي مي نويسيم ولي موقع عمل كردن هر چه طور كه لازم بود عمل مي كنيم.اگر دقيق همه وظايف و اهداف را بنويسيم در زمان انجام دستمان بسته خواهد شد و نمي توانيم آنگونه كه لازم است مانور بدهيم.در حالي كه كلي نوشته شود با دست وبال بازتر مي توانيم هر كاري لازم بود انجام بدهيم وكسي نتواند ايراد بگيرد.

 

 

 

2-    عضويت:

 هر كسي كه تمايل دارد عضو كميته پي گيري باشد و اساسنامه را مي پذيرد عضو محسوب مي شود. و نبايد شرط فعال بودن و شرط پرداخت حق عضويت و فعاليت در يكي از واحدها در اساسنامه نوشته شود. چون برخي پول براي پرداخت حق عضويت ندارند و برخي وقت كار كردن ندارند بنابراين همين كه يك نفر بيايد در مجمع عمومي يك راي بدهد يا در محل زندگي خودش بگويد كه من عضو كميته پيگيري هستم يا بدون اينكه در مجمع عمومي شركت كند يا اصلا" به عنوان عضو كميته پيگيري شناخته نشود ولي به كميته به طرق مختلف كمك كند براي عضويت او كفايت مي كند.

 

 

 

3-    فاصله زماني مجامع عمومي:

مي گويند فاصله مجامع حد اقل 6 ماه باشد چون نمي توانيم اعضاء را تندو تند به مجمع دعوت كنيم هزينه اش زياد مي شود و مشكل امنيتي نيز مزيد بر علت است.افرادي كه انتخاب شده اند بايد زمان براي انجام كارهاي بيشتري داشته باشند.از طرفي پيدا كردن جا مشكل است اعضا وقت كمتري دارند .همين طور هزينه رفت آمد اعضا بيشتر مي شود و نزديك بودن زمان باعث خستگي اعضاي كميته مي شود، و نيرو و توانمان به جاي رسيدگي به مشكلات طبقه كارگر در جلسات هدر مي شودو وقتمان به حرف زدن تلف مي شود.

 

 

4-    سخنگو و نمايندگان:

مي گويند سخن گو و نمايندگان با هم انتخاب شوند يا سخن گو بعد از انتخاب نمايندگان از ميان نمايندگان توسط مجمع عمومي يا توسط خود نمايندگان انتخاب شود.چون تعداد فعال در كميته كم داريم نبايد محدوديت دوره اي براي نمايندگان ايجاد كنيم و از طرفي ممكن است بر اثر محدوديت دوره اي افرادي كه توانايي دارند انتخاب نشوند كساني انتخاب شوند كه توانايي ندارند و باعث مشكلات بيشتري مي شوند.وبايد تمام كار ها در دست نمايندگان متمركز باشد

 

 

 

5- كليت واحد ها:

مي گويند نيازي به واحدها نداريم چون افراد فعال در كميته كم هستند و از طرفي ممكن است باعث تشدد افكار و اعمال شوند و حوزه هاي تصميم گيري زياد شده و براي شوراي نمايندگان رقيب ايجاد شود. هر روز ايجاد مشكلات بيشتري شوند.وقت و زمان فعاليت اعضا محدود است و بيشتر اعضا شهرستاني هستند و نمي توانند زياد وقت بگذارندبيشتراعضا مشكلات مالي دارند بنابراين نبايد به آنها زياد فشار آوردو زندگيشان را فلج كرد همين چند نفر كه مايل به فعاليت مستمر و زياد هستند مي توانند بيشتر كار هارا انجام بدهند.

 

 

6- وظايف واحدها و تقسيم كار بين آنها :

مي گويند آنها هيچ كاري نبايد جز آن چه كه شوراي نمايندگان تصميم گرفته است انجام بدهند و در مورد تمام كارهايشان بايد دقيقا از شوراي نمايندگان اجازه بگيرند. چون ممكن است تمرد كرده يا كارهاي را انجام بدهند كه با سياست هاي كلي كميته و شوراي نماينده مخالف باشد.

 

7-    شعبه ها:

 مي گويند نبايد شعبه داشته باشيم چون ما تشكل نيستيم و از طرفي اعضاي شهرستانها توان تشكيل شعبه را ندارند بنابراين هيچ گاه انجام نخواهد شد و از طرفي ممكن است به انشعاب كشيده شوند و ضمنا تعداد اعضاء نيز براي تشكيل شعبه ها كم داريم. ما مي توانيم با اضافه كردن تعداد شوراي نمايندگان و تشكيل هيات اجرائي از ميان نمايندگان مشكل عدم فعال بودن اعضاء شهرستان را جبران كنيم .در غير اين صورت كنترل اعضاء شهرستاني برايمان مشكل مي شود.نمونه هاي را نيز مثال مي زنند كه بيش از دوسال است نتوانستند در شهرستان خود مجمع عمومي تشكيل بدهند( مانند فلزكار مكانيك كرمانشاه)

 

 

 

 

 

8-    امكانات كميته:

مي گويند چون تعداداعضاي كميته درحال حاضر كم است نمي توانيم به تعداد اعضا شوراي نمايندگان و واحدهافعال داشته باشيم بنابراين اگر در اساسنامه نوشته شود ولي اجرا نشود به مشكل بر مي خوريم در نتيجه بهتر است بماند هر وقت نيرو داشتيم نوشته شود.

 

نظرات دخالت حداكثري

1-    اهداف و وظايف و تعاريف:

بايد اهداف- وظايف و تعاريف واضح و روشن و كامل و مختصر و مفيد نوشته شود. چون اگر نوشته نشود اولا مثل گذشته كه مثالهاي بسياري مي توان آورد فراموش مي شوند و انجام نمي شوند دوما" احساس مسئوليت نمي كنند و به هم ديگر پاس مي دهند از طرفي اگر كلي و نا واضح و نا روشن نوشته شود هر كسي به سليقه خودش كار مي كند و عمل كرد كميته تبديل به خط زيگزاگ خواهد شد. به دليل شفاف نبودن تعاريف،اهداف ووظايف كميته يك روز چپ مي زند و يك روز به راست مي رود بنابراين بهتر است براي اينكه افراد فعال كميته از همان اول بدانند چه كار بايد انجام بدهند و چه مسيري و خطي را بايد طي كنند تا انحرافات كمتري وارد كميته شود بهتر است وظايف  اهداف و تعاريف كاملا واضح و شفاف نوشته شود.

2-    عضويت:

 هر كسي تمايل دارد عضو كميته پي گيري باشد با قبول اساسنامه و پرداخت حق عضويت و فعاليت به اندازه توانايي خودش در يكي از واحد ها عضو محسوب مي شود.چون امر آزادي و حق و حقوق طبقه كارگر بايد به دست خود كارگران انجام شود بنابراين اگر كارگران خودشان فعال نباشند هيچ وقت به آزادي و حق و حقوق خود دست پيدا نخواهند كرد بنابراين يك عده به عنوان گروه خاص ولو اينكه خودشان كارگر باشند نمي توانند به عنوان نماينده تام الاختيار عمل نمايند و كارگران فقط  بيايند يك راي بدهند تا مجمع بعدي به استراحت يا مرخصي بروند از طرفي اين گونه عضويت باعث مي شود حس اشتراك و هميت گروهي ايجاد نشود بنابر اين اعضاء نسبت به جمع احساس مثبت وتعلق نخواهند داشت.

3- فاصله مجامع عمومي:

مي گويند فاصله مجامع بايد هر چه كمتر باشد حداكثر 4 ماه چون ساختار كميته در حال حاضر به طريقي است كه اعضاء كمتر همديگر را مي بينند و شناخت كمتري نسبت به هم دارند و سرعت اتفاقات بسيار زياد است بنابراين لازم است ارتباطات هر چه بيشتر و با فاصله هاي كوتاه شود تا امكان نزديكي بيشتر شده و اعضاء فعالتر شوند از طرفي اگر فاصله مجامع هر چه بيشتر باشد در واقع كميته در ذهن تعدادي از اعضاء به فراموشي سپرده مي شود و فاصله طولاني باعث مي شود افرادي كه انتخاب شده اند كمتر تحت كنترل  بوده و احتمال انحرافشان بيشتر شود.

4- سخنگو و نمايندگان:

مي گويند بايد سخنگو قبل از نمايندگان توسط مجمع عمومي انتخاب شود و نمايندگان نيز بايد دو دوره متوالي انتخاب شوند و يك دوره ممنوع از انتخاب شدن باشند تا بدين طريق از انحصاري شدن و يا انحصاري كه در گذشته  وجود داشته و باعث ريزش نيرو شده است جلوگيري شود از طرفي اين خود نوعي تمرين دمكراسي است تا همه بدانند بدون اينكه نماينده باشند مي توانند فعال باشند. از طرفي اين باعث مي شود كه نيروهاي بيشتري در پروسه عمل ساخته شوند.و كارهاي كه ربطي به سياست هاي كلي و ساختاري ندارد بايد به واحد ها واگذار شوند.

5-    كليت واحد ها :

مي گويند واحد ها بايد باشند چون باعث مي شوند تقسيم كار شده كارهاي بيشتر انجام شود و فشارروي شوراي نمايندگان كمتر شود از طرفي باعث مي شوند اعضاء به مرور زمان در قسمت ها و واحد هاي مختلف آموزش ديده تبديل به كادرهاي كار آمدي شوند و هم چنين تقسيم كار و حوزه هاي تصميم گيري متعدد باعث دوري از انحصارو ديكتاتوري شده و دمكراسي پر شمار را ارتقاء مي دهند.اعضاي شهرستاني نيازي نيست كه در تهران فعاليت كنند در همان شهر خودمي توانند يا از طريق شعبه مربوطه يا مستقل در شهر خود فعاليتهاي ممكن را انجام بدهند.

6-    وظايف واحد ها و تقسيم كار بين آنها:

 مي گويند در موارد كلي زير نظر شوراي نمايندگان كار كنند ولي در موارد غير كلي و غير سياست هاي كلي كميته آزادي عمل داشته باشند و با خلاقيت كار كنند تا بتوانند دمكراتيك بوده و شكوفائي استعدادها را به ارمغان آورند.

 

7-     شعبه ها:

مي گويند حتما بايد شعبه داشته باشيم اولا قيم و سرپرست و پدر خوانده شهرستاني ها نيستيم كه بترسيم ممكن است مشكلي پيش بيايد دوما" آنها براي اينكه بتوانند شعبه تشكيل بدهند حتما فعال شده عضو گيري مي كنند از طرفي ما كه در تهران نمي توانيم كاري كنيم كه آنها در شهرستانها فعال شوند ولي اگر شعبه داشته باشند هر چند ممكن است كمتر ولي نسبت به حالا فعال تر خواهند شد همين شعبه ها باعث مي شوند ارتباط اعضاء با هم بيشتر شود و انفعال اعضاء از بين برود و كارهاي بسيار بيشتري توسط كميته انجام گردد. و از مشكلات هم نبايد ترسيد چون زماني ميتوان مثبت بود كه كار انجام داد و بايد به اعضاء خود به خصوص اعضاء شهرستاني اعتماد كرد و اين اعتماد را هر روز با سپردن كارهاي بيشتر افزايش داد. تا به آن حد بالاي دمكراسي و آموزش هاي لازم دست بيابيم.

8-    امكانات كميته:

مي گويند اساسنامه براي آينده نوشته مي شود نه براي حالا . ممكن است الان كميته عضو فعال كم داشته باشد ولي اساسنامه براي ساختن و فعال كردن آينده را به عهده دارد دوما" اگر ساختار اساسنامه از انحصار گراي خارج شود مسلما" همين اعضاي حاضر بيشترشان فعال خواهند شد كه براي فعليت كميته كافي هستند.اما اگر ساختار عوض نشود و حوزه هاي تصميم گيري متعدد نشوند با شناختي كه از گذشته كميته داريم هيچ گاه نخواهد توانست نيروي كافي براي تعغيير ساختارش جذب كند و به دنبال آن واحدهايش را تشكيل بدهد.كميته تنها با اساسنامه اي كه ساختار گسترده تقسيم كار و حوزه هاي تصميم گيري مي تواند وظايفش را انجام بدهد.

 

البته اين طور نيست كه اگر اين هفت مورد طبق نظر دخالت حداكثري باشد تمام مشكلات حل خواهد شد اما اگر ساختار اساسنامه طبق نظر دخالت حداكثري شود زمينه ها و حوزه هاي تصميم گيري گسترده شده و باعث مي شود در آينده كميته بتواند با گرايشات و افراد بيشتري كار كند و حتي مي تواند ضمن جذب افراد بيشتر در مسير اهداف ايجاد تشكل هاي كارگري  مسير اتحاد عمل و اتحادهاي تئوريكي بين تشكل هاي ديگر را هموار كند.

در اتمام اين بخش گفته اي از تروتسكي را گوش زد مي كنيم شايد راه گشا باشد.

(( اين روش ما در سياست داخلي حزب به وضعي منتهي خواهد شد كه رهبري حزب جايگزين حزب و پس از آن كميته مركزي جايگزين رهبري حزب مي شود و سرانجام يك ديكتاتور خود را جايگزين كميته مركزي مي كند و وضعيتي را به وجود مي آورد كه كميته هاي حزبي بدون مشاركت توده هاي مردم هر دم سياست هاي خود را تغيير دهند))

اين گفته در سال1904 بيان شده است و درست پس از مرگ لنين اين اتفاق افتاد با تكيه به گفته تروتسكي و مقايسه اتفاقات افتاده ( البته درست است كه ما بدنبال حزب نيستيم ولي در نفس اتفاقات فرقي نمي كند) در كميته پي گيري تلاش مي شود اهداف و وظايف مبهم و بدون شفافيت باشد كه نه تنها به ديكتاتوري منتهي خواهد شد و انحرافات مختلف به خصوص انحراف به راست بسيار قدرتمند ايجاد خواهد شد.

و در بخش ديگري تروتسكي مي گويد:

"بدون يك سازمان راهبر، نيروي توده ها مانند بخاري كه در سيلندر محصور نباشد به هدر مي رود. با اين حال ، بخار باعث حركت است. نه پيستون يا سيلندر" يعني بايد توده ها حضور داشته باشند تا راهبر و فعالين بتوانند ثمر بخش شود به همين دليل اعضاء كميته  حتما بايد حضور داشته باشند و فعال باشند تا كميته بتواند كار مثبت انجام بدهد.

براي بدست آوردن شناخت از موقعيت كميته پيگيري طول عمر كوتاه كميته را مي توان به سه دوراز نظر ورود و خروج اعضا تقسيم كرد:

1-    دوره اول از تشكيل تا مجمع عمومي دوم است كه ورود بسيار و خروج ناچيز مي باشد.

2-    دوره دوم از مجمع عمومي دوم شروع وتا مجمع چهارم ادامه دارد كه ورود اندك ولي خروج بسيار است.

3-    دوره سوم از مجمع چهارم شروع و هنوز ادامه داردكه ورود داراي شتاب مثبت و خروج داراي شتاب منفي است.

مقايسه نتايج اين دوره ها نشان مي دهد كه وضعيت كميته پيگيري حركت  به سمت ثبات وپويايي مي باشد. كه از اين پس اعضا هرچه پخته تر و بيشتر در كارها دخالت كنند بيشتر اميد واري واعتماد به نفس ايجاد خواهد شد.

محمد اشرفی 8/12/1384