|
پروژه هاي داووس از
سياتل تا دوحه
آيا جهاني
شدن پديده اي است كه زمينه آن را سير
طبيعي حركت اقتصادي جهان فراهم آورده است
؟( سير طبيعي سيستم اقتصادي جهان نهايتا"
بايد به جهاني شدن ختم شود؟)
مايك مور
دبيركل سازمان تجارت جهاني مي گويد : از
سال 1950 تا كنون حجم توليد جهاني شش
برابر و تجارت جهاني هفده برابر شده
است.اميد به زندگي در كشورهاي در حال
توسعه از 41 سال به 62 سال و نرخ سواد از
40% به 70 % رسيده و نرخ مرگ ومير نوزادان
نصف شده است . كشور هاي در حال توسعه با
اقتصاد باز شش برابر سريعتر از كشور هاي
در حال توسعه با اقتصاد بسته در دهه هاي
70 و80 رشد كرده اند.بنا براين آزادي
تجاري رشد اقتصاد ي را شكوفا مي سازد.و به
رفع فقر كمك مي كند. ( نوروز 27/ 8/1380)
تنها با يك مورد مي شود ثابت كرد كفته هاي
آقاي مور دور از واقعيت است .و آن وضيعت
اقتصادي امريكاي لاتين است ، كه سياست در
هاي باز را كاملا" اجراء كرده اند.كه
نتيجه آن بدهي يك تريليون دلاربا بهره هاي
تمام نشدني –شورشهاي مداوم- فقر بسيار
زياد در حال افزايش و اقتصاد هاي وابسته
بسيار شكننده است.از طرفي آقاي مور براي
تحريف واقعيت مبدا بررسي خود جهت مقايسه
سال 1950 را كه جنگ جهاني دوم و تاثير
ويرانگر آن تمام كشور هارا در منجلاب خود
اسير كرده بود . بنابراين توليدات و تجارت
تقريبا" نزديك به صفربوده است.انتخاب اين
سال به عنوان مبداء مقايسه خود نوعي
فريبكاري است، نبايد فراموش كرد كه رشد
اقتصادي جهان در سال 2000 (4% ) ودر سال
2001 (5/2 % )شده است. و همچنان در حال
نزول است.مايك مور مي گويد : رشد سالانه
صادرات كشورهاي در حال توسعه از 3/4 در صد
در دهه هشتاد به 4/6 در صد در دهه اي نود
رسيده است. (نوروز 27/ 8/ 1380) ولي ايشان
نمي گويد كه كشور هاي در حال توسعه چه
چيزهاي را صادر كرده اند( در واقع كشورهاي
توسعه يافته با استفاده از قوانين ضد
حمايتي جهاني سازي منابع انرژي و طبعيي
كشورهاي ديگر را با سرعت بيشتري غارت كرده
اند. كه اين ظاهرا" باعث رشد آنها شده
است.)به جهت پنهانكاري آقاي مور واردات
كشورهاي در حال توسعه را با صادرات آنها
مقايسه نمي كند، چون در نتيجه مقايسه آن
دو باهم غارت منابع و تبديل شدن كشورهاي
در حال توسعه و جهان سومي به اقمار
پيراموني افشا خواهد شد.اين كشورها هرچه
ازصدورمنابع اوليه وانرژي خود بدست آوردند
مقداري نيز وام در مقابل دادن امتيازات در
يافت كرده و همه را هزينه واردات عمدتا"
كالاهاي غير صنعتي و غير زير بنائي كرده
اند ، كه دو باره همه اي پولها را به
بانكهاي كشور هاي توسعه يافته سرازير
كردند و آنچه باقي مانده است ، بدهيهاي
سنگين با بهره هاي روز افزون است .همه اي
اين نقشه ها توسط داووس نشينان طراحي و
توسط صندوق بين المللي پول – بانك جهاني –
گات و اخيرا" سازمان تجارت جهاني به كل
دنيا تحميل شده است .مايك مور مي
گويد:صندوق اعتباري براي اين چار چوب
((طراحي مجدد چار چوب منسجم كمكهاي فني
مرتبط با تجارت براي كم توسعه يافته ترين
كشورها ))با مساعدت چندين كشور يار ي رسان
به ميزان 5/4 ميليون دلار تشكيل شده است .
(نوروز 27/8/1380 ) اين لطف و مرحمت تشكيل
دهندگان بسيار مضحك است كه مي خواهند پي
آمد وحشت ناك بدهي 5/2 تريليون دلار كشور
هاي مقروض جهان را كه بهره ماهانه آن
بيشتر از يكصد ميليارد دلار مي شود . توسط
صندوق اعتباري كه ميزان سرمايه اش 5/4
ميليون دلار است بر طرف نمايند .اين نيز
همان فريب افكار عمومي است ، كه دنيا را
با زور و فشار نظامي وسياسي وادار به
پذيرش طرحهاي خود كرده وبراي حفظ ظاهر
امراز چنين تبليغاتي استفاده ميكنند.مايك
مور مي گويد : در حال حاضر در برابر
امتيازاتي كه كشورهاي در حال توسعه از
كشور هاي توسعه يافته به دست مي آورند ،
بايد امتيازاتي نيز به آنها اعطا كنند.(
نوروز 27/ 8/ 1380)((اين كفته كاملا"
نيرنگ وفريب است چراكه كشورهاي توسعه
يافته تمام اقتصادشان به مواد اوليه و
بازار مصرف كشور هاي در حال توسعه بستگي
دارد و در همين حال هم مواد اوليه و هم
بازار مصرف اين كشورها بدون هيچ گونه
مقاومتي در اختيار صدرصد كشور هاي توسعه
يافته است واگر اندك مقاومتي ديده شود از
طروق مختلف مقاومت را مي شكنند مانند
كودتاي ونزوئلا و توطئه هاي بعدي در آن يا
جنگ در افغانستان و در آينده نزديك در
عراق و غيره . به هر صورت وقتي تاريخچه
همكاريهاي كه مايك مو ر وارونه بيان ميكند
به درستي بررسي كنيم ، خواهيم ديد تمام
امتيازات از جانب كشورهاي در حال توسعه
تقديم شده است . وهيچ امتيازي به دست
نياورده اند . كفته هاي وزير هندي و
اختلافهاي كه باعث شكست اجلاس سياتل شد ،
مصداق همين موضو ع است.ماران مراسولي وزير
بازرگاني هند در اولين روز نشست دوحه كفت
: كشورهاي توسعه يافته به نيازهاي كشورهاي
فقير توجهي نميكنند.عملكرد سازمان تجارت
جهاني ناعادلانه و غير منصفانه است . اين
سازمان نسبت به پيشنهادات و ديدگاهها
وطرحهاي كشورهاي در حال توسعه خود را به
غفلت زده است . تنها نتيجه اي كه از اين
نشست مي توان گرفت ، اين است كه كشورهاي
در حال توسعه سهم اندكي در بر نامه هاي
سازمان تجارت جهاني دارند. لذا به نظر مي
رسد. تمام رويه هاي اين سازمان ظاهري است
و ما مجبور شده ايم كه بر خلاف خواسته هاي
خود عمل كنيم.سه چهارم اعضاي سازمان تجارت
جهاني را كشورهاي در حال توسعه تشكيل مي
دهند و آنها معتقدند كه كشورهاي ثروتمند
به تعهدات تجاري خود عمل نكرده اند. كشور
هاي در حال توسعه براي صدور كالا هاي خود
به كشورهاي ثروتمند با موانع زيادي مواجه
هستند ( 27 /8 /1380 كيهان) وزير هندي مي
گويد :كشور هاي ثروتمند مي خواهند كشور
هاي در حال توسعه همچنان در حال توسعه
باقي بمانند، آنها از سؤ قصد هاي 11
سپتامبر براي وارد كردن ما به يك توافق سؤ
استفاده ميكنند.آنها مي خواهند مثل
بولدوزر عمل كنند، اما ماهم خواب
نيستيم.او قسم مي خورد كه سازمان تجارت
جهاني يك شيطان ضروري است.(حيات نو 29/ 8/
1380 ) ( هند يكي از اعضاي مهم سازمان
تجارت جهاني است . به اين اعتبار وقتي
سازمان تجارت جهاني از نظر هند اين گونه
تشريح ميشود ، بايد به عمق فاجعه پي برد،
كه سازمان تجارت جهاني با ابزارهاي چون
صندوق بين المللي پول و بانك جهاني به
دنبال آنها با زور وقدرت نظامي غرب
كشورهاي ديگر را به فلاكت ميكشاندو جهان
را به آوردگاه نوع ، جديد استثمار تبديل
ميكند.))
بيل جوردن
رئيس بزرگترين كنفدراسيون سنديكائي كره
زمين خطاب به مايك مور مي گويد : پيشنهادي
كه مي كنيد ، يك گام به عقب و يك سيلي به
صورت تمام كار گران است. آبيجان نماينده
ساحل عاج در دوحه مي گويد : شمال بايد
مرزهايش را به روي ما بگشايد واز دادن
يارانه به كشاورزي خودش براي اينكه قيمت
محصولات كشاورزان آن مثل محصولات ما پايين
بيايد ، دست بر دارد ... بايد به بينيم چه
پيش مي آيد. نماينده فليپين مي گويد : مي
دانيد ، اينكه مي گويند مذاكرات چند جانبه
، حرف مفت است ، مذاكرات هم چنان يك جانبه
است.مخصوصا" وقتي مي كوشند با فشار هاي دو
جانبه بين ما جدائي باندازند .
عضو
سازمان پزشگان بدون مرز ميگويد:ما يك
كابوس را پشت سر گذاشتيم ، ما از جلسه اي
كه همين الان با سوئيسيها داشتيم بيرون
آمده ايم ، ميدانيد آنها به ما چه كفتند ،
متاسفيم ، حق با شماست ، اما مابايد از
دارو سازهايمان محافظت كنيم.((كشورهاي
شمال همه اي كشورهاي جنوب را وادار به
گشودن مرزهاي اقتصادي خود ميكنند و آنها
را وادار به قطع يارانه مي كنند، ولي در
رابطه با محصولات خود بر عكس عمل كرده
بنابراين جهاني سازي را يك جانبه به انجام
ميرسانند.))نمايند ه نيجريه مي گويد :
برزيل همراه ايالات متحده لايحه اي را
براي دسترسي به دارو ارايه داده اند ،
آفريقا را كه نخواهد توانست داروهاي مشابه
دارو هاي اصلي را وارد كند قرباني مي
نمايد .در پايان اجلاس دوحه نماينده
مالاگا ميگويد : اميد وارم دو باره همه
چيز فقط حرف نباشد. (حيات نو
29/8/80)جهاني شدن واقعيت عيني است و
براين حقيقت تاكيد دارد كه همه ما سر
نشينان يك كشتي واحدهستيم واين كشتي همان
سياره اي است كه همگي ما روي آن زندگي
ميكنيم . ليكن سرنشينان اين كشتي تحت
شرايط بسيار متفاوتي سفر مي كنند . اقليت
بسيار كوچكي در كابينهاي لوكس و مجهز به
تلفنهاي همراه ، اينترنت و شبكه هاي
ارتباطي جهاني سفر مي كنند . اين اقليت
كوچك از يك برنامه غذايي غني ، متنوع ،
فراوان و متعادل به همراه آب فراوان وتميز
استفاده مي كنند . به وسايل پزشكي پيچيده
دسترسي دارد و از امكانات فرهنگي فراواني
برخوردار ميباشد. اما اكثريت عظيم در
شرايطي سفر مي كند كه يادآور تجارت هولناك
بردگان مابين آفريقا و آمريكا ،در تاريخ
گذشته مستعمراتي ماست اين بدين معني است
كه 85% سرنشينان اين كشتي كه با فشار در
انبار كثيف كشتي جاي داده شده اند از
گرسنگي ، امراض مختلف و درماندگي رنج مي
برند . بديهي است كه بار بي عدالتي هاي
اين كشتي بيش از آن است كه بتواند شناور
باقي بماند ،و در مسير چنان غير عقلاني
سفر مي كند كه نمي تواند به بندري امن
دسترسي پيدا كند . به نظر مي رسد سرنوشت
محتوم اين كشتي آن است كه با يك كوه يخ
برخورد كند . اگر چنين حادثه اي اتفاق
بيافتد ،همگي ما به همراه اين كشتي غرق
خواهيم شد. روند جهاني سازي به شدت توسط
الگوهاي نئو ليبراليسم حمايت و تاييد شده
است . در نتيجه آنچه كه جهاني شده توسعه
نيست بلكه فقر است. احترام به حاكميت ملي
كشورها در حال توسعه نيست ، بلكه نقض آن
است .تقويت همبستگي مابين مردمان ما نيست
، بلكه تحكيم قانون اعمال زور و تقويت
رقابت نابرابرموجود در عرصه ئ بازاراست .
از طرف ديگر شكست اقتصادي مشهود است در
اثر اجراي سياستهاي نئو ليبراليسم اقتصاد
جهاني مابين سالهاي 1975 تا 1998 به رشدي
دست يافت كه نهايتا" معادل نصف ميزان رشد
اقتصادي از سال 1945 تا 1975 بود . اين
رشد نيز به كمك سياستهاي كينز ،يعني دراثر
رفع محدوديتها از بازار و توقف دخالت
فعالانه دولت در امور اقتصادي به دست آمده
بود. (در واقع بريدن از گلوي جامعه از
طريق تعديل خدمات رفاهي بازيهاي بورسي و
معاملات احتكاري و دلالي ايجاد شده است نه
اينكه بر اثر افزايش توليد كالايي رشد
كرده باشد . ) در آمريكاي لاتين كه از
دكترين نئو ليبراليسم به طور مطلق تبعيت
شده ،رشد اقتصادي در مرحله اجرايي اين
دكترين ،از ميزان رشد دو ماراتن قبلي، كه
طي آن سياستهاي توسعه دولتي به كار گرفته
ميشد، بيشتر نبوده است. بنابراين ظاهرا"
از جهت رشد تفاوتي نداشت . اما از جهت
ديون خارجي باعث فلاكت منطقه گرديده است
.بعد از جنگ جهاني دوم ، آمريكا ي لاتين
هيچ گونه بدهي نداشت ، لكن امروزه از سر
لطف ليبراليسم ونئو ليبراليسم تقريبا" يك
تريليون دلار بدهي دارد. اين بدهي اگر
سرانه در نظر گرفته شود بالاترين رقم در
جهان است. بحران ، بي ثباتي ، آشفتگي
وناپايداري متداولترين واژه هاي بودند كه
طي سه سال گذشته براي تشريح نظام اقتصادي
جهان به كار برده شده اند .مقررات زدايي
كه با نئو ليبراليسم همراه است در كنار
آزاد سازي حسابهاي سرمايه اي تاثير عميقا"
منفي بر اقتصاد جهاني دارد.بورس بازي و
احتكار در بازار ارز قوي و بازار هاي
تابعه به اوج خود مي رسداين نوع معاملات
كه هيچ گونه ارزش افزوده در پي ندارد بلكه
ايجاد توهم و تورم در بازار و رشد اقتصادي
ميكند. اين نوع معاملات روزانه دست كم به
يك تريليون دلار بالغ ميشود. كه در بررسي
رشد اقتصادي جزء گردش سرمايه به حساب
آورده مي گرددو بدون اينكه از اين گردش
ارزشي ايجاد شده باشد، عدد رشد اقتصادي را
بالا ميبردكه البته اين بالا رفتن كاذب
است.((مثل اين است دو نفر شريك يك كارخانه
داشته باشند و در روز 50 عدد توليد كنند
ولي هر كدام در دفتر جداگانه خود در مقابل
كلمه توليد روزانه بنويسند 50 عدد، براي
ناظري از بيرون اين توهم ايجاد خواهد شد
كه در مدت يك ماه سه هزار كالا توليد شده
است . آيا واقعيت دارد يا مانند نئو
ليبراليستها پول را از جيب راست برداشته
در جيب چپ گذاشته و مجددا" از چپ برداشته
در راست مي گذارد و اين را رشد اقتصادي
مينامد )) تشكيلات جهاني نئو ليبراليستها
از كشورها مي خواهند در ارايه اطلاعات
شفافتر باشند و نظارت موثرتري بر امور
بانكي داشته باشند . لكن موسساتي از قبيل
صندوقهاي سرمايه گذاري تاميني كه از ارايه
اطلاعات در مورد فعاليت خود امتناع مي
ورزد . از هر گونه نظارت و محدوديت مبرا
هستند . ضمن اينكه حجم عملياتي بانكي آنها
بيشتر از كل ذخايري است كه بانكهاي جنوب
در كشورهاي خود نگهداري مي كنند . جهان
سوم براي حفظ ذخاير ارزي خود ،به اين اميد
كه بتواند از اين ذخاير جهت مقابله با
تهاجم سودا گران استفاده كند ، مجبور است
منابع مالي خود را راكد نگهدارد . بيش از
بيست درصد از در آمدهاي سرمايه اي كه طي
چند سال گذشته بدست آمده اند به ذخاير
راكد در نزد بانك جهاني تبديل شده اند .
لكن همانطور كه در جريان بحران اخير مالي
در آسياي جنوب شرقي ثابت شد اين ذخاير
براي مقابله با اينگونه تهاجمات سودا
گرانه كافي نمي باشد . در حال حاضر 727
ميليارد دلار از ذخاير بانكهاي مركزي جهان
در ايالات متحده نگهداري مي شود . اين وضع
به اين معماي شگفت آور منجر مي شود كه
كشورهاي فقير با ذخاير خود ، منابع سرمايه
گذاري بلند مدت و ارزاني را درا ختيار
ثروتمند ترين كشو ر جهان قرار مي دهند در
حالي كه اين گونه ذخاير مي توانند به نحو
بهتري در امور توسعه اقتصادي و اجتماعي
سرمايه گذاري شوند . در غير اين صورت
چناچه برنامه هاي تعديلي منجر به هرج و
مرج اجتماعي شوند و بدين ترتيب موجب فلج
شدن و بي ثباتي كشورهايي شوند كه از منابع
عظيم انساني و طبيعي برخوردارند ((همان
گونه كه در اندونزي و اكوادور روي داد))
كدام تشكيلات مسئوليتش را به عهده خواهد
گرفت و جبران خسارت خواهد كرد. ديون
كشورهاي در حال توسعه و جهان سومي كه
نتيجه سيستم اقتصادي نئو ليبراليسم
استعماري جديد (پسانو ) است ، تا كنون از
مرز 5/2 تريليون دلار گذشته است . ودر عرض
دهه حاضر با سرعتي خطر ناكتر از دهه 1970
در حال افزايش است . بخشي از ديون جديد به
سادگي در بازار دست دوم دست به دست مي
شود .از اين رو اين ديون در حال حاضر دچار
پراكندگي بيشتر است و در نتيجه استمهال
مجدد آنها بسيار دشوارتر است. از طرفي
ديگر اگر به نحوه عقد قراردادها ي مربوط
به اين ديون توجه كنيم ،و افزايش سريع و
يك طرفه نرخهاي بهره دلار در عرض دهه
گذشته و همچنين كاهش قيمت مواد اوليه كه
منبع اساسي در آمد براي كشورهاي رو به
توسعه است رادر نظر بگيريم ،در اين صورت
اين ديون تا به حال پرداخت شده است .
چنانچه براي پرداخت بهره اين ديون اقدام
به اخذ وام گردد ، آنوقت آن دايره شيطاني
ايجاد مي شود كه وام ا وليه را
مستمرا"افزايش داده و باعث تورم آن خواهد
شد. (كاسترو در اجلاس 77)اين سرنوشت محتوم
نتيجه خصلت توليد سيستم اقتصادي منتظم از
نئو ليبراليسم توجيه گر سرمايه سالاري است
كه حكم ميكند ،پس از يك دور گردش سرمايه
سود حاصله تبديل به سرمايه گرديده و
مجددا"دور بعدي گردش را شروع كند و چون در
پايان هر دور انباشت بيشتري ايجاد مي شود
لازم مي گردد سطح منطقه ي گردش سرمايه
متناسب با افزايش حجم سرمايه وسعت پيدا
كند (خصلت تجاوز گري را به دنبال دارد ) و
ناعدالتي و نابرابري اجتماعي و شكاف بسيار
ژرف بين فقير و غني ايجاد مي كند ((
پايداري سيستم سرمايه سالاري فقط و فقط در
پرتو وجود ناعدالتي در جامعه مي باشد ))
و از طرف ديگر گردش سرمايه بايد داراي
معنا و مفهوم(يعني سود آوري ) باشد
بنابراين مولفه هاي اصل سود آوري كه مربوط
به بازار عرضه و تقاضا است در سر فصل هاي
اصلي گردش به صورت سيستماتيك در نظر گرفته
مي شود (مواد و انرژي فراوان و ارزان-
بازار مصرف فراوان _نيروي كار ارزان ) يك
وكيل طرفدار حقوق كارگران در آذربايجان ،
از عادلانه رفتار نكردن شركتهاي نفتي
خارجي با كاركنان محلي شكايت كرد . به
گزارش ((نيوز بيس))يكي از رؤساي كميته
دفاع از حقوق كاركنان محلي و خارجي گفت :
متخصصان بومي شاغل در شركتهاي نفتي
كشورهاي خارجي ماهانه بين 600 تا 1200دلار
حقوق دريافت مي كنند ، اين در حالي است كه
كاركنان نفتي كشورهاي خاورميانه شاغل در
آذربايجان بين 5000 تا 6000 دلارو كاركنان
انگليسي 8000 تا 12000 دلار در ماه حقوق
دريافت مي كنند . شركتهاي چند مليتي به
كمك اسراييل در منطقه سبز (حائل بين
اسراييل و فلسطين ) كارخانه هايي احداث
كرده اند و كارگران فلسطيني ناچارا" با
حقوق بسيار نازل در آنها كارمي كنند .
(همشهري 12/8/ 80 )در هر دوره از تاريخ
اقتصادي توليد سرمايه داري مي توان تنش
هاي منطقه اي –قاره اي و جهاني را ديد سطح
و قدرت ميزان تنش ها متناسب با حجم و
ميزان انباشت سرمايه بوده است كه به دنبال
خود تقسيمات جديد جهاني را به جهان ديكته
كرده است ((آخرين مرحله هاي تقسيم جهان با
رويكرد نظامي گسترده عبارت بودند از : جنگ
جهاني اول از 1914 تا 1918 و جنگ جهاني
دوم از 1939 تا 1945 و بقيه جنگهاي تقسيم
ارضي بيشتر به مناطق و حوزههاي كوچكتر
تعلق داشتند كه البته بعد از جنگ جهاني
دوم ، ابر قدرتها نيز به اين نتيجه رسيدند
كه با قواي نظامي ديگر نمي توان تقسيم
جهاني را به اجراء گذاشت . بعد از آن
استعمار جديد يا ( استعمار پسانو ) رشد
بيشتر پيدا كرده )) و هر بار گشايش
جغرافيايي لازم با حجم سرمايه اي انباشته
و توليد تكنولوژيكي ايجاد كرده است . كه
مي توان سه راه زير را نام برد : 1-تصر ف
هاي نظامي اوليه آسيا و آفريقا و آمريكا
توسط اروپا كه از يك نيرو كار به صورت
برده داري و از طرف ديگر فروش توليدات به
كشورهاي مستعمره (بدون اينكه به آن حجم
زياد كالا در آن مناطق نياز باشد ) و
تبديل مستعمرات به بازارهاي مصرف (
استعمار قديم ) 2-صدور سرمايه و حفظ
انحصاري كالاهاي استراتژيك (استعمار نو )
، تصرف كشورها به صورت پنهان و اعمال قدرت
از طريق دست نشاندهها3-تبديل كشورها به
محل عمليات توليد و فروش يعني نيروي توليد
و مواد اوليه و مصرف كننده از همان كشور
استثمار شونده هستند ولي انتقال سود به
سمت كشور رهبري كننده است استعمار پسانو
در واقع تبديل كشورها به استانهاي زير
سلطه بدون مرز از نظر اقتصادي كه به دنبال
آن كشورهاي در حال توسعه و جهان سومي هيچ
وقت نمي توانند از زير سلطه خارج شوند
بنابر اين مي توان به جرات گفت جهاني سازي
مرحله اي از رشد حجم بالاي انباشت سرمايه
در جهان است كه براي ادامه رشد و نجاتش در
آينده از ركودها و بحرانها به شكستن و
تصرف مرزهاي اقتصادي به صورت تقسيم مجدد
جهان يا استعمار پسانو دارد كه با پيشنهاد
ديويد راكفلر در سال 1972 شروع شده است .
ديويد راكفلر در ژوئيه 1972 و 1973 در ملك
شخصي اش واقع در نيويورك در ميان 180 نفر
از رهبران سه منطقه عمده سرمايه داري
صنعتي بيان و تشريح شد كه تحت عنوان
كميسيون سه جانبه اعلام گرديدو به خاطر
مخالفت عده اي نا م هاي مختلف به آن داده
شده است كه اول كميسيون سه جانبه دوم كه
جهان سه جانبه و سومين نام آن نظم نوين
جهاني و آخرين نامش جهاني شدن است گذاشته
شد. براي شناخت ديويد راكفلر كافي است
بدانيم در سال 1961 قتل عام شارپ ويل در
آفريقاي جنوبي توسط حكومت آپارتايد كه از
جانب اروپاييها پشتيباني مي شده است انجام
شد كه به دنبال آن صدها زن و كودك و پير و
جوان سياه پوست درو طن خود كشته شدند. و
اين عمل به قدري كريه بود كه اروپاييها
نيز آن را محكوم كردند و رژيم آفريقا را
تحريم اقتصادي كرده و خواستار برچيده شدن
آن شدند. و تنها ديويد راكفلر بود كه
قاطعانه از اين جنايت ضد انساني حمايت كرد
و دهها ميليون دلار به رژيم آپارتايد وام
داد . وبا سرمايه گذاري در امور اكتشاف و
استخراج نفت در منطقه دماغه آگولاس و
گشايش شعبات بانك چيس منهتن در ژوهانسبورگ
و ارسال سلاح و تجهيزات به نژاد پرستان
اشغالگر كمك كرد واين نشان مي دهد كه وقتي
افرادي مانند ديويد راكفلر از كشوري حمايت
كنند دولت آمريكا نمي تواند مخالفت كند
،يعني دولت آمريكا با تمام ابر قدرتيش دست
نشانده سرمايه است شركت مورنينگ ساتيد
هايتس كه وظيفه اش در مرحله اول انهدام
خانه هاي قسمت بالاي شهر نيو يورك بود بعد
از انجام وظيفه اش ،نظرش به مركز شهر جلب
شد اين شركت توسط ديويد راكفلر براي همين
منظور تاسيس شده بود او اعتقاد دارد اين
منطقه تلمبه قلب ، براي خون سرمايه است كه
جهان آزاد را نگه مي دارد كه اين منطقه
معروف به وال استريت است كه توسط سازماني
به نام كميته منتهن سفلي كه پيشقدم تشكيل
آن نيز راكفلر بود ايجاد گرديد كه بعد از
اندك زماني سازمان فوق به شركت منتهن سفلي
مركز شهر تبديل شد . گروه تشكيل دهنده
اين شركت كه رياست آن را ديويد راكفلر به
عهده داشت عبارت بودند از : (هنري پسي،
الكساندر ((رئيس شركت مورگان))جيمز مك لين
(( رئيس شركت بيمه عمر محافظ )) يرجين جي
مك لي ((معاون اجرائي شركت تلفن وتلگراف
آمريكا)) ویلیام
تی مور ((مدیر خطوط هوایی مور مک
کورماک)) هنری مورگان (( از شرکت مورگان
استانلی )) رال فانی رید ((مدیر شرکت
امریکن اسپرس)) ادوارد شپارد رایس فرس
نشنال سیتی بانک نیویورک . این گروه که از
سرمایداران و صاحبان شرکتهای بزرگ بودند
به بهانه ی نوسازی و ساخت پارک وامارات
عمومی دست به تخریب فروشگاههای کسبه های
جز و خانه های مردم زدند (هر چند مردم و
کسبه شکایت کردند ولی هیچ وقت به جایی
نرسید چون دولت در دستان این شرکتها مانند
موم بود ) و به جای آن خانه ها ساختمان
مرکز تجارت جهانی با هدف متمرکز کردن
فعالیتهای تجاری بین المللی در نیویورک و
ترسیم خطوط وخط مشی شرکتها و موسسات
گوناگون که در آنجا مستقر می شدند به
دستور راکفلر و گروه اش طراح جهان سه
جانبه و اقتصاد جهانی برای شش میلیارد
انسان تصمیم گیری و برنامه ریزی میکنند .
) که درسال 1973 ساخته شد . ( امریکا یک
رژیم نیست ، یک جامعه متحد و یکدست که همه
ملت در پناه یک دولت و یک قانون ویک
سییستم حامی و پشتیبان زندگی کنند نیست .
امریکا جامعه محدود از ابر سرمایداران بین
المللی است که از حدود شصت خاندان ابر
سرمایه دار وچند صد خاندان میلیاردر که
بازوهای اجرای شصت خاندان قبلی هستند می
باشد ) این خاندانها که شرکتهای بسیاری را
بطور مستقیم تحت کنترل دارند شبکه خودرا
بصورتهای مختلف در شاخه های متفاوت گشترش
داده و عملیات اقتصادی جهان را می گردانند
که قسمتهایی از آن اقتصاد مربوط به مواد
مخدر خرید و فروش کودکان و زنان و اعضای
بدن انسان ، احداث و راه اندازی قمارخانه
ها ،مراکز فحشا ، بکارگیری دانشمندان
زبده برای کشت ویروسها وتلفیق میکروبها
که پس از پخش آنها وبیمار شدن بسیاری از
مردم داروی آن را روانه بازار کرده و با
قیمت بسیار گزاف به فروش می رساند. که
البته این شرکتها و موسسات قسمت سومی از
شبکه های مافیایی و پادوهای قسمتهای اولی
می باشند . عملکرد جنایتکارانه این
خاندانها که در اصل رژیم ایلاات متحده را
تشکیل می دهند در کشورهای دیگر با
رویکردهای شورش ، کودتا و ایجاد دست
نشانده نمود پیدا میکند.(مانند عمليات
شركت آي تي تي در امريكاي لاتين كه بيشتر
كودتاهارا راه اندازي ورهبري ميكرده است)
و درنهایت تمام نقشه های خود را به دست
ارتش و دولت امریکا پیاده می کنند . (
کیهان 7/8/80) بنابراین می توان پیاده
کردن نقشه جهانی شدن ا ز بالا را نیز به
آنها نسبت داد که وقتی در پیاده کردن آن
به مشکل برخورد کردند دوباره ارتش و دولت
امریکا را به بهانه مبارزه با تروریسم به
جان جهانیان انداختند) در آوریل 1994 در
پایان مذاکرات تجاری دور اروگوئه برای
سازمان تجارت جهانی موافقت شد و در نشست
مراکش تاسیس آن به تصویب و در اول ژانویه
1995 جایگزین گات شده و شروع به کار کرد
(گات از 1948 به عنوان مجمع نظارتی روند
تجارت جهانی را پیگیری می کرد.) اولین
نشست وزرا سازمان تجارت جهانی که عالیترین
نهاد تصمیم گیری این سازمان است دسامبر
1996 در سنگاپور - دومین نشست آن 1998 در
ژنو وسومین نشست دسامبر 1999 در سیاتل
برگزار شد . مقر سازمان در ژنو است و نقش
مجمعی برای مذاکرات و حل اختلافات تجاری و
نظارت بر قوانین حوزه را ایفا می کند این
سازمان برخلاف گات یک سازمان دائمی است که
بر اساس پیمان بین المللی دولتها به تصویب
دولتها و مجامع قانون گذاری آن رسیده است
. موقعیت جهانی این سازمان مانند صندوق
بین المللی پول و بانک جهانی در واشنگتن
است ولی از آژانسهای ملل متحد نمی باشد .
این سازمان متکی به دو سند است که عبارتند
از : 1- توافق نامه عمومی و کلی که سند سی
و هشت ماده ای نامیده می شود. که تجارت
آزاد و بدون تبعیض کالا ، خدمات ، محصولات
کشاورزی ، صنعتی و منسوجات را تضمین می
کند 2- توافق نامه هایی جزیی (پانصد صفحه
ای ) که د رمذاکرات دور اروگوئه شکل گرفت
. بند اول توافقنامه این سازمان کلیه اعضا
را در رفتار یکسان با کالاها و خدمات
دیگرکشورهای عضو ملزم می کند . اما در
بندهای که در برخی شرایط خاص اعضا می
تواند از این وظیفه خود تخطی کنند ( می
گوید در این مورد نیز فقط کشورهای قدرتمند
می توانند سود ببرند ) نمونه بارز این عمل
تحریم تجاری امریکا علیه کوباست. نمونه
دوم این است که کشورهای در حال توسعه
تعهدات خود را در قبال کالاهای صنعتی غرب
انجام داده اند ولی در مقابل کشورهای
توسعه یافته تعهدات خود را در مقابل
کالاهای کشاورزی کشورهای در حال توسعه و
جهان سومی انجالم نداده اند . واین یکی از
علل مخالفت کشورها در دور جدید است ( کوبا
یکی از موسسین گات بود اما امریکا با این
توجیه که تجارت با کوبا امنیت این کشور
را به خطر می اندازد کوبا را تحریم تجاری
کرده است . اینکه کوبا چگونه می تواند
امنیت امریکا را به خطر بیاندازد جای پرسش
دارد . در عین حال که به روشنی جهانی شدن
را می توان تسلط مشترک و عمومی مناطق (
ژاپن ، اروپا و امریکا ) به جهان تعبیر
کرد ولی این مناطق هر کدام در عین داشتن
مشترکات فراوان که از نئولیبرالیسم و
درهای باز طرفداری می کنند و دارای خصایص
متمامیز و رقابتی نیز هستند ما شاهد
رقابت ومنازعه بیشتربین آنها برای گسترش
ایده های اقتصادی انها و سعی آنها به
مبادرت برای تشکیل اقمار و بسط بلوکهای
تجاری خواهیم بود. رقابت شددی میان آسیای
جنوبشرقی و امریکای شمالی واتحادیه اروپا
درحالیکه در آغاز قرن بیست و یکم هستیم
دیده میشود. این رقابتهای حاد می تواند
شکل نبرد اقتصادی به خود گرفته و گسترش
این نبرد می تواند احتمال اهداف سازمان
تجارت جهانی را در راستای جهانی شدن
(جهانی سازی) و تدبیر عمومی با شکستب
مواجه سازد . این مناطق به عنوان رهبران
جهان پس از تقسیم پسانو دچار چالش شدیدتری
که خود را به صورتهای مختلف سالهاست نشان
داده است خواهند بود . پیدایش شیوه ی
نوین انباشت سرمایه بااستفاده از کار
بردگان رونق گرفت (برده داری این پدیده
روی دیگر سکه ی نژاد پرستی است . بسیاری
از کشورهای غنی و توسعه یافته فعلی در
قرون گذشته با هدف استعمار و آباد کردن
دیگر ممالک پا به این سرزمینها خصوصا"
قاره ی افریقا گذاشته اند که با استثمار
وبرده کردن شهروندان این ممالک نه تنها
مازاد اقتصادی را به کشور خود سرازیر کردن
بلکه پدیده ی زشت برده داری و خرید و فروش
انسانها را نیز رونق دادند. کشورهای
افریقای دراجلاس دوربان با تشریح پدیده ی
استثمار و برده داری دراین قاره خواستار
پرداخت غرامت شدند آنها عذرخواهی کشورهای
استعمارگر و پرداخت غرامت را مطرح کردند
که با استقبال بسیاری از اعضا روبرو شد
اما کشورهای استعمارگر گذشته مانند انگلیس
- هلند - پرتغال و ... نسبت به این تقاضا
عکس العمل نشان دادند . دیپلماتهای
بریتانیا در دوربان صراحتا" اعلام کردند
که از تجارت برده عمیقا" متاسف هستند اما
عذرخواهی نخواهند کرد و نمی پذیرند که
برده داری جنایت علیه بشریت بوده است . (
با این تفکر مسلما" اگر باز هم امکان
داشته باشند برده داری خواهند کرد و به
سمت تجارت برده خواهند رفت که البته در
حال حاضر به نوعی مدرن که با سیستم
استعماری پسانو مرتکب می شوند ) جسی جکسون
از فعالان مدافع حقوق امریکاییهای افریقای
تبار در واکنش به اظهارات دیپلمامتهای
انگلیسی معتقد بود که خود داری از یک
عذرخواهی رسمی بیانگر این است که این
کشورها به گذشته استعماری خود افتخار می
کنند . واقعیت جهان معاصر نشان می دهد که
کشورهای استعماری در گذشته به غلط نیازمند
عدالت بین سفید پوستان و رنگین پوستان را
وحشی قلمداد می کردند جهان برای همزیستی و
صلح نیازمند عدالت بین سفید پوستان و
رنگین پوستان می باشد. کشورهای افریقای یک
خواست منطقی در دوربان مطرح کردند که اگر
کشورهای صنعتی حاضر به پرداخت غرامت
نیستند حداقل با بخشش بدهی ها به این
کشورها کمک کنند تا آنها بتوانند به توسعه
وتامین معیشت مردم خود بپردازند . هر چند
اروپا طرفدار کمک به کشورهای توسعه نیافته
خصوصا" افریقا است تا آنها بتوانند طرحهای
توسعه را در پیش گیرند ولی شروطی دارند که
استقلال آنها را هر چه بیشتر دچار خطر می
کند ) و موجب ظهور نظام نوین جهانی شده
است وساختارهای اصلی این نظام را شکل داده
مرکز ثقل نظام جهانی با انباشت سرمایه در
اروپا به مرحله شکوفایی و انقلاب صنعتی
رسیده و با انباشت بیشتر سرمایه در معدودی
از کشورها قدم به مرحله امپریالیسم گذاشت
.دراجلاس دوربان (سیوا نادان سردبیر مجله
راکنید گلایسیس می گوید: اگر امپریالیسم
آخرین مرحله سرمایداری باشد جهان گرایی
(جهانی شدن) آخرین مرحله امپریالیسم است .
درطی نیمه اول قرن بیستم به دلیل ترس از
وجود جنبشهای رادیکال سرمایداری تن به یک
رشته اعمال گسترده رفاه عمومی داد. ولی پس
از طی شدن دهه هفتاد بر اثر ظهور بحران در
حوزه رادیکالیسم حمله شدیدی توسط
سرمایداری مسلح به تفکر نئولیبرالیسم با
رویکرد آزاد سازی تجاری و خصوصی سازی به
حوزه های عمومی کرده و دست آوردهای قرن را
یکی پس از دیگری آماج حملات خود قرار داد.
به ادعای نئولیبرالیسم پیوند سه جانبه
(لیبرالیسم - سرمایه و دمکراسی) باعث شده
است پایان ایدئولوژی و پایان تاریخ به
دنبال آن پایان کار به نتیجه برسد که
پایان تاریخ یعنی اینکه پیوند سه جانبه
ابدی و جاویدان خواهد بود در اینجا سوال
این است از گردش سرمایه و ایجاد سود آن
آیا همه انسانها استفاده می کنند؟ یعنی
دیگر ناعدالتی وجود ندارد ؟ دیگر مخالفی
با این پیوند سه جانبه وجود ندارد؟ ولی
شکاف عمیق بین شمال و جنوب تمام بافته های
پیوند سه جانبه را پنبه می کند. چون نیمی
از مردم در دنیا زیر خط فقر زندگی می
کنند. مدیر کل سازمان بین المللی کار می
گوید: درسال آینده 33 میلیون نفر شغل خود
را از دست خواهند داد در حال حاضر یک
میلیارد نفر از مردم جهان بیکار یا نیمه
بیکار هستندو 80% افراد شاغل نیز هیچ گونه
دسترسی به حمایتهای اجتماعی ندارند این
درحالی است که نئولیبرالیسم در قالب
حکومتهای غربی و دمکراسی غربی مخالف
دولتهای رفاهی است و می خواهد هر چه بیشتر
آزاد سازی تجاری و اقتصادی انجام شود و هر
روز بر طبل اخراج یا بازخرید افراد بیشتری
می کوبد. خوان سوماویا گفت : تمام اینها
بیانگر یک بحران در امنیت بشری است . و
بسیاری از مردم احساس می کنند که آنها
کنترل خود بر سرنوشت شان را از دست داده
اند از طرف دیگر به دنبال حمله
نئولیبرالها شش رویکرد مبارزه که برخی ا
زقبل بوده اند و برخی بعد از حمله ایجاد
شده اند بسیار شدت یافته و همچنان شتابان
است که عبارتند از : 1- مبارزه مشخص و
دائمی توسط کشورهایی که غیر سرمایداری
هستند ( کوبا - کره شمالی - ویتنام - چین
و...) 2- کشورهای در حال توسعه و جهان
سومی هر چند تحت سلطه ی سرمایدرای هستند
ولی از طریق سازمانهای بین المللی درمقابل
تسلط امپریالیستی مقاومت و مبارزه می کنند
(مالزی - آرژانتین - ونزوئلا - افریقای
جنوبی - هند - ایران و ...) 3- سازمانهای
غیردولتی بدون مرز ( ان جی او ها ) اجلاس
های غیر دولتی - سازمانهای بدون مرز -
سازمانها و احزاب ضد جهانی سازی - جنبش
های سبز - جنبش های محیط زیست - نیروهای
چپ و... 4- تشکلهای چریکی با رویکرد نظامی
( جبهه های آزادی بخش - جهاد اسلامی -
حماس و...) 5- رویکرد تروریستی (القاعده -
ابوسیاف و ...) 6- مبارزه برای جهانی شدن
اقتصاد همراه با ملیت وفرهنگ و ایجاد
قوانین فرامرزی حذف مرزهای جغرافیایی -
حذف تشکیلات دولتی و ارتش ها و .... ا
زپایین ( کلیه تشکلهای بدون مرز - احزاب
چپ ) ( که نمونه بارز آن در سال 1995 توسط
مردم پاریس که به خیابانها آمده و خواستار
انحلال دولت و استقرار دمکراسی مردمی شدند
. و در سال 1996 در آلمان بوسیله
رادیکالها - آنارشیستها - اتونومها و حزب
اس پی دی در برلین علیه سیاستهای جهانی
سازان (تعدیل اقتصادی - تجارت بازار - حذف
هزینه های عمومی در بهداشت و آموزش وپرورش
- تعدیل نیرو و آزاد سازی اقتصاد ...)
خیزش جدیدی ایجاد شده که حیات بخش جنبش
رادیکالیسم و جوابی است به توهم پایان
تاریخ از نظر نئولیبرالیسم که توسط
فوکویاما اعلام شده بود . برای دومین
نمونه می توان از تظاهرات مردم برزیل نام
برد. که د رتاریخ 5/8/1380 حدود پنجاه
هزار تن از مردم شهر پورتو الگره واقع در
جنوب برزیل با برپایی تظاهرات علیه جهانی
سازی و نئولیبرالیسم به سرکرددگی امریکا
شعار دادند وسیاستهای جنگ طلبانه واشنگتن
را محکوم کردند ( چون برزیل یکی از
بزرگترین زیان دیدگان تجارت جهانی و صندوق
بین المللی پول است) )) در مقابل نیروهای
پیشرو جنوب نیروهای خط مقدم شمال در قالب
شرکت کنندگان اجلاسهای چون داووس - گروه
هشت - بانک جهانی - ( گات) سازمان تجارت
جهانی - صندوق بین المللی پول و... قرار
دارد و تصمیمات خود را با قدرت اقتصادی و
نظامی به جنوب تحمیل می کند . نتیجه شش
روش مبارزه ذکر شده اجباری واجتناب نا÷ذیر
می گردد.درحال حاضر هر شش رویکرد بشدت
ادامه دارد. اما موضوع بحث ما بیشتر
رویکردهای کشورهای جهان سومی ودرحال توسعه
وسازمانهای غیر دولتی ضد جهانی سازی است.
این دو رویکرد غیر مستقیم هماهنگی زیادی
با هم دارند. غیر دولتیها درخیابانها با
تظاهرات ودولتیها در درون اجلاس هایی
مانند دوربان- سیاتل - کبک - جنوا- خواسته
های جنوب را اعلام کرده اند. کشورهای
توسعه یافته بر سر موضوعاتی مثل حذف
یارانه های کشاورزی- ایجاد ارتباط بین
محیط زیست و تجارت - شفاف سازی مقررات ضد
دامپینگ و ... با هم اختلاف دارند. ولی در
مقابل کشورهای درحال توسعه عضو سازمان
جهانی تجارت جبهه واحدی را تشکیل می دهند.
ودر رابطه با دور جدید مذاکرات مخالف
بودند که عبارتند از گروه هم فکر(هند،
پاکستان ، مالزی و مصر ) و تعدادی از
کشورهای افریقایی . این کشورها اصرار
داشتند قبل از شروع دورجدیدوایجاد تعهدات
تازه، کشورهای توسعه یافته باید تعهدات
قبلی خود دردور اروگوئه نسبت به کشورهای
درحال توسعه بخصوص دررابطه با محصولات
کشاورزی، پوشاک ونساجی عملی کنند. یعنی
کشورها ی درحال توسعه تعهدات خود راکه در
اروگوئه برای آزاد سازی محصولات صنعتی به
عهده گرفته بوند انجام داده اند ولی
کشورهای توسعه یافته در مقابل تعهد خود را
انجام نداده اند. یکی از اختلافهای عمده
بین توسعه یافته ها و درحال توسعه ها در
رابطه با محصولات کشاورزی است ((یعنی
کشورهای توسعه یافته می خواهند یارانه های
صنعتی در کشور های توسعه نیافته حذف شوند
تاکشور های صنعتی راحتترمحصولات خود را
بفروشند، ولی درمقابل قبول نمی کنند که
یارانه های خود را به محصولات کشاورزی حذف
کنند چون اگر حذف کنند کشورهای درحال
توسعه بدلیل اینکه صادرکنندگان محصولات
کشاورزی هستند می توانند اندکی توازن
برقرار نمایند.اختلاف بعدی بر سر حقوق
مالکیت معنوی (حق ثبت - حق امتیاز اين
امتيازو مالكيت معنوي در واقع پاشنه آشيل
آزادي خواهي نئو ليبراليسم و آزاد سازي
تجاري واقتصادي است از يك طرف خواهان
آزادسازي هستند واز طرف ديگربه انحصارطلبي
دامن ميزنند.) و دسترسی به داروهای ارازن
قیمت است یعنی اینکه تعدادی از شرکتها و
کشورهای صنعتی (توسعه یافته ) حق امتیاز
تولید داروهای خاص را دارند وهیچ کس حق
تولید آنها را ندارد . بنابراین به صورت
انحصاری با قیمت گزاف می فروشند و کشورهای
درحال توسعه درحالی که توان تولیدآن دارو
را دارند، ولی اجازه تولید داده نمی شود و
شرط حذف حق انحصار یکی از تقاضاهای
کشورهای درحال توسعه است . مخالفان جهانی
سازی همزمان با کنفرانس داووس در سوئیس
درماه ژانویه یک نشست اجتماعی در شهر
برزیلی پورتوالگره برگزار کردند، این
سازمانها برای تعمق پیرامون مسایل جهانی و
ارایه پیشنهادات مناسب، خود را مشروعتر از
گروه هشت می دانند. که به توصیف آنها دولت
واقعی جهان است . بدون آنکه ماموریتی در
این راستا به آن محول شده باشد. مبارزاتی
که (جنبش اجتماعی ضد جهانی سازی ) در
دسامبر 1999 در سیاتل خود را به دنیا
شناسانده است . از ترسهای ناشی از یک
جهانی سازی الهام گرفته. که حامل بی
عدالتیهاست. این جنبش اعتراض آمیز نشان
دهنده ای خواسته های اجتماعی - زیست محیطی
و دموکراتیک مردم جهان است. کرستف آگیتون
یکی از مسولان سازمان اتک می گوید: سیاتل
با شکست مواجه شد زیرا اختلافهای میان
کشورهای حنوب و شمال و به ویژه میان اروپا
و امریکا وجود داشت. اما مسئولیت شکست
سازمان تجارت جهانی به ملت سیاتل نسبت
داده شد. وبه این شکل بود که این جنبش در
سطح جهانی منفجر گردید. دولتها در درک این
پدیده (ضد جهانی سازی) تعلل ورزیده اند.
اما شدت خشونت تظاهرات ماه ژوئن در جریان
اجلاس سران اروپا در گوتینبرگ سوئد . که
طی آن پلیس با گلوله های حقیقی به سوی
تظاهر کنندگان آتش گشود. آنها را به خود
آورده است . اوبرودرین وزیر خارجه فرانسه
می گوید: نمی توانیم به برگزاری نشستهای
بزرگ بین المللی تحت حمایت پلیس ادامه
دهیم مجبوریم که یک نظام گفت و گو با ضد
جهانی سازها برقرار سازیم . برخی دولتها
تلاش کرده اند پاسخی به ضد جهانی سازان
ارایه دهند(لیونل ژوسپین نخست وزیر فرانسه
در آوریل گذشته از یک جهانی سازی مهار شده
با چهره انسانی در ریودوژانیرو دفاع کرده
است. اتحادیه ، حقوق بشر می پرسد :دولت
فرانسه باید به طور واضح توضیح بدهد قصد
دارد چگونه اعمال متناقض خود را با گفته
هایش وفق بدهد. این سازمان فرانسوی
عضوفدراسیون بین المللی حقوق بشر دولتها
را متهم می کند. که بحث و گفتگو در این
زمینه تنها فضای خیابان را برای بیان
خواسته ها ونظرات در اختیار نیروهای
اجتماعی قرار می دهد وبه این ترتیب راه را
برای خشونت می گشاید و در این خشونت بهانه
ای برای بی اعتبار جلوه دادن هر گونه
اعتراضی جستجو می کند(کیهان 24/4/80) ضد
جهانی سازان درمرحله اول خواهان (1- کاهش
بدهی های کشورهای فقیر 2- مالیات گذاری بر
معاملات جهانی (احتکار بازاری وبورس بازی
)3- دفاع از آزادیها درمقابل استثمار
سرمایه سالاری 4- احقاق حقوق سندیکایی 5-
حفظ محیط زیست(یکی از مخالفان بزرگ محیط
زیست امریکا است که با تصمیمات کیوتو
مخالفت کرده و باعث عدم اجرای آن تصمیمات
شده است) دولت ایتالیا برای اجلاس جنوا صد
میلیون یورو هزینه کرد. کنار خیابانها را
با کاشتن درختان نخلی که از مصر آورده
بودند تزئین کرد تا پول سازان و پول بازان
درحین طراحی نقشه های استثماری سازمان
تجارت جهانی لذت بیشتری ببرند. اما در
روزهای آخر از کلیه جشن های ضمیمه
اجلاس(کنسرتها و رژه مانکنها بخاطر اینکه
ضد جهانی سازان ناراحت نشوند لغو کرده
است. در این رابطه جوزپه پریکو شهردار
جنوا، بدون تاسف می گوید: (برنامه های
تفریحی و سرگرمیها را به این خاطر لغو
کردیم که تظاهرکنندگان را که علیه ایدز و
فقر اعتراض می کنند بیش از این تحریک
نکنیم.(کیهان 24/4/80) گفته جوزپه نشان می
دهد که جهانی سازان اهداف خود را در
ناعدالتی یافته اند واگر برخی اوقات از
خواسته های اندکی کوتاه می آیند برای عوام
فریبی است نه برای تن دادن به عدالت . در
16 تا 25 ژوئیه 2001 در جنوا جنبشهای ضد
جهانی سازی با هم یک ضد اجلاس تحت عنوان
(دنیای متفاوت امکان پذیر است ) برگزار
کردن تظاهرات درسیاتل و هر جای دیگردر
1999- 2001 اعتراضات وآشوبهای گسترده در
آرژانتین ، نیجریه ، آفریقای جنوبی،
اکوادور، برزیل ، کره جنوبی و در
درگیریهای جنوا و اخیرا" هند - دوحه -
بانکوک- مسکو- سن پترزبورگ- کره جنوبی-
مانیل - بورکسل(درمقابل تعدیل نیرو
تظاهرات کردن) ( 19/8/80 کیهان) هزاران
نفر از مخالفان جهانی سازی در اعتراض به
برگزاری نشست صندوق بین المللی پول وبانک
جهانی (گروه بیست) ، در خیابانهای اوتاوای
کانادا تظاهرات کردند . با نیروها ی ضد
شورش درگیر شدند و پنجره های دو رستوران
آمریکای مک دونالد را خرد کردند.
(خبرگزاری فرانسه - سیمای جمهوری اسلامی ،
و روزنامه کیهان 26/8/80) شعارهای این
تظاهراتکه عبارت بودنداز: (بهره ، دشمن
است- اشویتس، وال استریت) این تظاهرات که
در بیرون حلقه محاصره (در درون حلقه نشست
گروه بیست ادامه داشت) در حال جنگ گریز
خیابانی با نیروهای امنیتی درحال انجام
بود توسط دانشجویان- اکولوژیستها- اتحادیه
های کارگری - صلح طلبان و ... تشکیل شده
بود(کیهان 27/8/80 )... ((رتبه نمایندگان
کشورهای شرکت کننده در اجلاس دوربان صف
آرای کاملا" مجزا- مشخص ومتقابل که رودر
رو بودن نیروهای شمال و جنوب را نشان می
دهد. که کشورهای فقیر مقامهای بلند پایه
تری در اجلاس شرکت داده بودند.ولی کشورهای
شمال هرچه شمالیتر بودند مقامات دون پایه
تری فرستاده بودند.(الجزایر - بوسنی
هرزگوین- دماغه سبز- لتونی- نیجریه -
رواندا- کوبا- سنگال - فلسطین - اوگاندا-
زامبیا- کنگو برازاویل(بالاترین مقامشان
شرکت کرده بودند) آفریقای جنوبی و 52 کشور
دیگر در سطح وزیر امور خارجه، روسیه و چین
معاون وزیر امور خارجه ولی بیشتر کشورهای
ثروتمند واروپایی بامقامهای مشاور وزیر
وبرخی پایینتر شرکت کرده بودند) امریکا
واروپا حاضر نشدند بخاطر برده داری برده
فروشی عذرخواهی کنند و نه تنها به ابراز
تاسف قناعت کردند وبا پرداخت غرامت نیز
مخالفت کردند . کاسترو از سازمان ملل به
خاطر هماهنگی با آمریکا و غرب بر این
کنفرانس گفت: هیچ کس حق ندارد این کنفرانس
را تحریم ، پیش شرطهای خود را به آن تحمیل
و یا شرکت کنندگان را وادار به خودداری از
بحث پیرامون مسایل تاریخی پاپ ژان پل
دوم(هرچند كه انتخاب شدن اين شخص به عنوان
پاپ در زمان خاص خود مسئله داراست) نیز
بالاخره مخالفت کلیسای کاتولیک را با
جهانی سازی اعلام کرده است. این مخالفتها
نشان می دهد جهانی شدن از بالا ( جهانی
سازی) کورکورانه پذیرفته شده و بایستی به
جهانی شدن از پایین (واقعی یعنی خواست
اکثریت) نیز توجه داشت این اعتراضات
گسترده جهانی همچنین نشان می دهد که
شهروندان درفهم نظام لیبرال جهانی گامی به
جلو برداشته اند. حال آنکه برای سرنوشت
فرانسوی ها یا آلمانی ها نه پاریس و برلین
بلکه در نشستهای اروپایی ( مثل نشست
اتحادیه در مارس 2000 در لیسبون ) تصمیم
گیری می شود. تصمیم گیری در مورد سرنوشت
دهها میلیون برزیلی نیز دیگر نه در
برازیلیا بلکه بیشتر در واشنگتن (مقر
صندوق بین المللی پول) انجام می شود .
زمانی میزبانی نشست گروه هشت برای هر کشور
یا شهری افتخار بود اما شهر جنوا بعد از
نشست سه روزه سران گروه هشت به شهری آشوب
زده با خیابانهای کثیف و مغازه های ویران
شده و میلیونها دلار خسارت مالی تبدیل شده
بود. بعد از نشست سازمان تجارت جهانی در
سیاتل آمریکا در سال 1999 که تظاهرات
گسترده مخالفان همه را شگفت زده کرده بود.
همه نشستهای مشابه بعدی سران با این مشکل
روبرو شد: ( واشنگتن ، پراگ ، داووس ،
گوتنبرگ و جنوا) هر چند در جنوا شدت
تظاهرات و درگیریها باعث شد درمیانه ای
مذاکرات بیانیه صادر شود و در نهایت مثل
همیشه وعدهای تکراری بیان شد( کمک به
فقرا- بهبود وضعیت بهداشت و آموزش در جهان
...) که البته تمام اینها با روح
نئولیبرالیسم تحت عناوین 1- تعدیل
اقتصادی، آزاد سازی تجاری و خصوصی سازی و
... درتضاد می باشد. که در کل سیاست درهای
باز نامیده می شوند. تونی بلر پس از اجلاس
جنوا گفت: شعار این اجلاس، ایجاد دمکراسی
اقتصادی و رفع فقر از جهان بود و ابزار آن
بخشیدن وامهایی به کشورهای فقیر.) البته
این شعار با لیبرالیسم و نئولیبرالیسم در
تضاد کامل است و کاملا" ساختگی و عوام
فریبانه است و نتیجه فشار ضد جهانی سازان
می باشد. نمونه عدم اجرای این وعده و
وعیدهای دروغین عبارتند: از 1- هنوز هیج
بدهیی بخشیده نشده است که واقعا" کارساز
باشد2- در همان اجلاس گروه هشت تصمیم
گرفتند که ناظرن بین المللی در غزه و
کرانه باختری مستقر شوند و با تمام اینکه
تصمیم گیرندهها همه گونه توانایی دارند
ولی می بینیم که هنوز هیچ ناظری مستقر
نشده است (دو نفر از آن تصمیم گیرندهها
کالین پاول و تونی بلر بودند) 3- این فریب
کاران برای اینکه بتوانند جهانی سازی را
راحتتر تحمیل کنند می خواهند با بهانه
مبازه با تروریسم و راه اندازی جنگ
دربیشتر نقاط دنیا- دنیا را به آتش بکشند.
در کبک پلیس با تظاهرات کنند گان ضد جهانی
سازی در گیر و به زدو خورد پرداخت و به
وسعت بسیاری از گاز اشک آور استفاده کرد.
پلیس کانادا گروه بلوک سیاه را که به طور
سنتی درهمه اعتراضات مقابله با الگوی
جهانی شدن اقتصاد شرکت می کند و همواره
ماسکهای ضد گازبر صورت دارند و لباسهای
سیاه می پوشند باعث ناآرامی در خیابانهای
کبک معرفی کرد( هسته اولیه بلوک سیاه در
سال1980 در آلمان ایجاد شده است.) حال بعد
از تصرف کامل جهان( جهانی شدن اقتصاد)توسط
سرمایداری، برای نجات از رکود و بحرانهای
بعدی چگونه می تواند گشایشی متناسب با حجم
انباشت سرمایه پیدا کند معمایی است که
آینده حل خواهد کرد. آیا داووس نشینان
برای آن زمان نیز طرحی پیداکرده اند یا
خیر؟ داووس شهری کوچک درمیان کوهستانهای
کشور سویس است که سرمایه داران بزرگ جهان
و تئوریسینهای سرمایه سالهاست که در آنجا
جلسه تشکیل می دهند و پروژه ها و نقشه های
بسیاری برای راهبری سیستم اقتصاد جهانی
طراحی می کنند و هر چند خود شان مستقیما"
در دولتها و قدرتها کمتر حضور دارند ولی
با قدرت سرمایه سالاری دولتها را وادار به
اجرای طرح و پروژه های خود می کنند. وطرح
جهانی سازی و آزادی اقتصاد یکی از طرح های
داووسیان است . اما بدنبال مبارزات شتابان
ضد جهانی سازان و واقعه ای یازده سپتامبر
. نویه زوریخریه از بیانیه ی مدیر مجمع
اقتصادی جهانی می نویسد: تصمیم انتقال محل
برگزاری نشست سال 2002 از داووس به
نیویورک روز دوشنبه در برن و توسط مجلس و
رئیس دولت سویس گرفته شد. در بیانیه آمده
است به دنبال مسائل امنیتی پس از جریان
یازده سپتامبر و تهدیدات مخالفان جهانی
شدن برای برگزاری راهپیمائی های مختلف به
نیویورک منتقل می شود . (نوروز 17/8/80)
آیا امنیت در آمریکا واقعا" بیشتر از سویس
است یا سوئیسها می خواهند خطرات این
اجلاسها را مانند رهبری آن به امریکا
منتقل کنند؟) نویه زوریخر می نویسد :
اجلاس مجمع اقتصادی جهانی از 31 ژانویه تا
5 فوریه 2002 در منهتن نیویورک در محل
برجهای منهدم شده به عنوان همبستگی خود با
امریکا برگزار خواهد شد- برخی اعتقاد
دراند این یک انگیزه سیاسی دارد (طرفداران
حاکمیت شمال می خواهند نشان دهند که
نترسیده اند و هیچ وقت هم نخواهند ترسید)
و برخی آن را با صف بندیهای شمال و جنوب
می دانند ( که شمالیترین اجلاس مجمع
اقتصادی جهانی باید در صف آرایها نزدیک
شمالیترین عضو(امریکا ) قرار بگیرد .)
احزاب سویس از این انتقال ناراضی هستند. و
توجیهات امنیتی و مالی را نمی پذیرند .
هتلداران نیز اعتراض دارند . از طرف دیگر
مخالفان جهانی سازی نیز اعلام کردند.
تغییر محل برگزاری دربرنامه آنها برای
برگزاری تظاهرات تغییری نخواهد داد بلکه
در نیویورک اعتراض خواهند
کرد.(نوروز17/8/80) اما یک موضوع روشن است
و آن این است که ازاین پس بیشتر هزینه های
جهانی شدن به عهده امریکا خواهد بود، و
دیگر نمی تواند از زیر بار نقشه های ضد
انسانی خود (مانند جنگهای جهانی اول ودوم
دور بماند، که همه کشورها زیان بردند ولی
امریکا سود برد) شانه خالی کند. درصف آرای
امروزی به دلیل تندرویهایش همه کشورها خطر
را بسوی امریکا انعکاس می دهند. در نتیجه
این امریکا است که باید در مقابل نوک حمله
ستمدیدگان جنوب قرار بگیرد. و بیشترین
هزینه ها را پرداخت کند. سازمان تجارت
جهانی که در سال 1995 شروع به کار کرده
است در قالب بانک جهانی -صندوق بین المللی
پول و غیره روبه جهانی سازی دارد.کوبا به
عنوان یک کشور فقیر و تحت تحریم اقتصادی
40 ساله توانسته است مراقبتهای پزشکی و
برنامه های آموزشی- فرهنگی - علمی و ورزشی
خود را نسبت به سایر کشورهای امریکای
لاتین با موفقیت اجرا کند ودرطی 5 سال
گذشته هفت بار توانسته است ارزش پول رایج
خود را در مقایسه با دلار افزایش دهد .
علت آن رامیتون عضو نبودن کوبا در صندوق
بین المللی پول دانست (کاسترو در اجلاس
گروه 77) می توان نتیجه گرفت وجود صندوق
بین المللی پول و بانک جهانی باسیستم
کنونی تا زمانی که معاملات احتکاری وبورس
بازی وجود دارد، مخالف مصالح جنوب و ابزار
دست شمال برای چپاول هستند. درواقع
بایدصندوق بین المللی پول و حق وتو از
میان بروند... انتخاب دوحه برای چهارمین
نشست خود مسئله دارد چرا که احتمالا" ضد
جهانی سازان دردوحه کمتر هستند و کمتر از
کشورهای دیگر می توانند درآنجا مستقر شوند
و اگر درگیری های شدید مانند سیاتل و جنوا
ایجاد گردد دیگر به حساب دمکراسی های غربی
گذاشته نخواهد شد. بنابراین ماموران غربی
در دوحه حضور خواهند داشت وبه راحتی می
توانند با ضد جهانی سازان مقابله نمایند
بدون اینکه نگران دمکراسی خود باشند و هر
گونه خشونت در کشورهایی مانند قطر چون
ادعای دمکراسی گری ندارد توجیه پذیر خواهد
بود. ولی نباید فراموش کرد که ضد جهانی
سازان درحین برقراری اجلاس در دوحه
میتوانند دامنه اعتراضات و درگیریها را به
شهرهایی مانند لندن ، پاریس ، برلین ، رم
، واشینگتن ، نیویورک و غیره
بکشانند.اولین برخودر ضد جهانی سازان با
اجلاس دوحه در تاریخ 15/8/80 در هند انجام
شد که پنج هزار نفر در دهلی نو از دولت
هند خواستند که در اجلاس دوحه قطر شرکت
نکند. شکی در این نیست که جنبشهای اجتماعی
پس از یک دوره رکود و بحران دوباره برای
سازماندهی . خود را نشان می دهند و این
بار نئولیبرالیسم توانائی قبل را برای
سرکوب آن ندارد. ضمن اینکه در درون سیستم
اقتصاد جهان نیز شکافهای بسیار عمیقی که
سیستم را به ورطه نابودی می کشاند ظهور
یافته است. تنها مشکل جنبش اجتماعی فعلی
کمبود تئوری و توافق دراستقرار نوع سیستم
در آینده است که اندکی تامل ایجاد می کند.
ولی بارقه های توافق به جهت ایجاد جهانی
بدون مرز در حوزه های جغرافیایی ، مدنی،
فرهنگی و ملیت به روشنی دیده می شود ، که
در آینده نزدیک می تواند تمام پارادایم
های جهانی رامتحول کرده و سیستم نوین که
خواستهای جنوب نیز برآورده شود
بنیانگذاری خواهد کرد. ضد جهانی سازان
برای مسلح شدن به یک فلسفه پویا بایدثابت
کنند که تاریخ پایان ناپذیر است ، پایان
تاریخ - ایدئولوژی و کار واقعیتهای عینی و
علمی نیستند. بلکه آرزوهای قلبی لیبرالها
و نئولیبرالها است . که مایلند باپایان
یافتن مقوله های فوق زمان ثابت بماند و به
دنبال آن حاکمیت سرمایه جاودانه شود. ولی
باید پذیرفت در دنیای واقعی آرزوهای می
توانند به حقیقت بپیوندند که سمت و سوی
آنها باجهت حرکت جامعه هم سو باشد. وقتی
جامعه ای وجود دارد ، حرکت در آن اجتناب
ناپذیراست در نتیجه چالشهای درونی و
بیرونی - تقسیم کار و مقوله توزیع ثروت
وجود شان حتمی است. در نتیجه ناعدالتی و
شکاف بین فقیر و غنی که نیروهای اصلی چالش
هستند وجود تاریخ - ایدئولوژی و کار را از
ضروریات جامعه ای بشر خواهند کرد وچون
ناعدالتی در زمان کنونی نتیجه پیوند سه
جانبه "لیبرالیسم - سرمایداری ودمکراسی
غربی"است پایان تاریخ - ایدئولوژی و کار
قبل از پایان دوره (لیبرالیسم ، سرمایداری
و به دنبال آنها دموکراسی غربی) امکان
ندارد. ژاک دریدا می گوید: اینک با نظم
نوین جهانی ، جنگ اقتصادی میان کشورها اوج
می گیرد، بیکاری در کشورها روبه افزایش
خواهد گذاشت. تبعیض نژادی رونق خواهد گرفت
وبسیاری از مردم درسراسر دنیا از گرسنگی
به هلاکت خواهند رسید. درنظم نوین جهانی ،
تبلیغ میشود که دمکراسی غربی بهترین شیوه
حکومت و زندگی است . اما کسی به این توجه
نمی کند که همین دموکراسی های غربی هستند
که به گسترش وتوسعه تسلیحات اتمی ، کشتار
انسان و برافروختین جنگهای نژادی دست می
یازند... فراموش نکنیم که هیچ گاه تا بدین
حد، مردان وزنان و کودکان در جهان زیر ستم
نبوده و گرسنگی و رنج راتحمل نکرده اند.
اینها همگی زمانی اتفاق می افتد که ما از
دمکراسی لیبرال تجلیل می کنیم و از پایان
تاریخ و پایان ایدئولوژی سخن می گوییم .
دریدا در کتاب اشباح مارکس در سال 1993 می
نویسد: آینده جهان به سوی وضعیتی خطرناک
پیش می رود . این خطر همچنان وجود دارد.
برخلاف تصور آقای فوکویاما ، با پایان جنگ
سرد و فروپاشی امپراتوری کمونیستی شوروی،
خطر پایان نیافته، خطر در مواجهه میان
جهان سرمایداری و جهان گرسنه و فقر زده
است ، اینک تقابل میان لیبرال دموکراسی و
فرهنگهای دیگراست که روز به روز شدت می
یابد . (جام جم 20/8/80)(در واقع جنگ میان
شمال و جنوب) یعنی هر چند شبح قرن بیستم
(پرولتاریا) آنطوریکه مارکس گفته است.
شاید وجود نداشته باشد ولی حدود 5/5
میلیارد انسان درقالب طبقه پایین (جنوب )
همگی خواهان زندگی هستند . چه در تولید
شرکت داشته و چه شرکت نداشته باشند. به
صورت شبح بسیار قویتر سهم زندگی می خواهند
. شاید مشکل زمانی بروز کند که به گفته
سمیر امین پس از شکست نئولیبرالیسم بشریت
برای انتخاب میان سوسیالیسم و بربریت حیرت
زده باشد. چراکه لیبرالیسم باتمام توان
سعی در تخریب هر ایده ای غیر از خود است و
این ایجاد خلاء بسیار عمیقی تئوریکی در
جامعه ای جهانی کرده است.
محمد اشرفي 24/3/1381
|